ازجمله نویسندگانی که بسیار از کار و بهویژه کارهای سخت نوشتهاند یکی محمود دولتآبادی است. قصههای کوتاه دولتآبادی در مجموعه «کارنامه سپنج» اغلب درباره مشقتهای کارگران و کشاورزان است و درباره اجحافهایی که به آنها میشود. دولتآبادی نویسندهای است که خود در جوانی انواع مشاغل سخت را تجربه کرده است و به گفته خودش در یک مصاحبه، برخی از همین داستانهای کوتاه «کارنامه سپنج» را بین کار و در قهوهخانهها نوشته است. برای همین وقتی از رنج کارگران و کشاورزان و حقکشیهایی که نسبت به آنها صورت گرفته مینویسد روایت داستانیاش اصلا رنگ و بوی ایدئولوژیک ندارد. اگر برخی نویسندگان از بیرون و از پشت عینک یک ناظر و تماشاگر به مسائل کارگران و کشاورزان نگاه میکنند دولتآبادی زندگی این قشر از مردم را از درون تجربه کرده و خود جزئی از آنها بوده است. برای همین نگاهش به زندگی کشاورزان و کارگران اصلا توریستی، ایدئولوژیزده و سرشار از رحم و شفقت سطحی و اغراقآمیز نیست. او کارگران و کشاورزان رنجکشیده را در ابعاد واقعیشان و با تمام بدیها و خوبیها و پیچیدگیهایشان میبیند و روایت میکند. دولتآبادی این نوع نگاه چندوجهی به زندگی کارگران و کشاورزان را از همان اولین داستانهای کوتاه و بلندش مثل «بیابانی» و «هجرت سلیمان» و «آوسنه باباسبحان» و... داشت و این نگاه را بهتدریج قوام داد تا به «جای خالی سلوچ» و «کلیدر» و «روزگار سپریشده مردم سالخورده» رسید. او در این داستانها نشان میدهد که چطور حاصل دسترنج مردمی که برای لقمهای نان عرق میریزند و رنج میکشند توسط اربابان چپاول میشود و در عین حال حواسش به ستمی هم هست که خود آن مردم رنجکشیده در حق یکدیگر روا میدارند و آن را به هیچ وجه نادیده نمیگیرد. گرچه از بعضی داستانهایش میشود اینطور نتیجه گرفت که ستمی که خودیها به هم میکنند ریشهاش در ستمی است که از اربابهایشان دیدهاند.