کاری نداریم که اصفهان نصف جهان است یا نه، اما پیشترها میدان نقشجهان این شهر حال و هوایی داشت که بیننده را در دنیایی از هنر و صنعت و تلاش غرق میکرد. از هر گوشه این میدان صدایی سرشار از شور و خلاقیت بلند بود و در هرلحظه محصولی خلق میشد که یکتا و دیدنی و قابلستایش بود.
کاری نداریم که چگونه آن شور و هیجان اسیر وسوسه سوداگری با چینیها شد و این میدان سرتاپا ایرانی در انبوه مصنوعات دستچندم چینی عرصه را واگذار کرد. و حالا دیدن ساختههای دست هنرمندان ایرانی در برخی مغازه-کارگاههای این میدان مانند تماشای اشیای موزهای است.
کاری نداریم که متولیان فرهنگ و هنر و میراث فرهنگی در این سالها درگیر چه ماجراهایی بودند و فرصت نداشتند نگاهی کارشناسی به چگونگی حضور در عرصه مدرن و صنعتیشده امروزی بیندازند، اما حاصل بیتوجهی آنها همهجا دیده میشود. دیگر صدای چکشهای مسگران خاموش شده، قلمزنها فروشنده محصولات کارخانهای شدهاند، ملیلهکارها بدلیجات چینی میفروشند و در میان قابهای خاتم به جای مینیاتورهایی که هرروز در حال و هوای همین شهر خلق میشد، نسخه چاپی تصاویر را قرار میدهند. گویا مشاغل سنتی ما میدان را به آنچه صنعتی و مدرن خوانده میشود واگذار کردهاند.
مشاغل و صنایع زیادی در زمره مشاغل سنتی تعریف و شناسایی میشوند. علاوه بر این، صنوف متعددی که به نام صنایعدستی شناخته میشوند نیز همواره پیوند محکمی با دستهبندی مورد اشاره داشتهاند. پرسش این است که آیا همه این مشاغل قابلیت تداوم در دوران جدید را دارند؟ آیا ادامه حیات این نوع مشاغل در فضای مدرنشده متصور است؟ و اگر چنین است، سیمای نهایی این مشاغل با شکل و قالب فعلی چقدر سازگار است؟ اگر به نمونههای ذکرشده برگردیم، پاسخ این پرسشها نومیدکننده است. بهویژه آنکه مشکلات و دشواریهای اقتصادی چند سال اخیر و فرش قرمزی که برای محصولات دستچندم چینی پهن شده بود شرایط را برای بقای مشاغل سنتی دشوارتر کرده است.
باز هم کاری نداریم که چگونه بازارهای شناختهشده و فعال مشاغل سنتی و صنایعدستی بهیکباره تسلیم شرایط جدید شدند، اما بد نیست به این نکته بپردازیم که مشاغل سنتی چگونه میتوانند در دوره مدرنسازی و صنعتی شدن دوام بیاورند. توجه به این نکته در فضای جدیدی که پس از برداشته شدن تحریمها در حال شکلگیری است، اهمیت زیادی دارد. به نظر میرسد در مواجهه با سیل ویرانگری که اغلب مشاغل سنتی و صنایعدستی ما را مورد تهاجم قرار داده است میتوان به شیوهای متوسل شد که ضمن بهرهبرداری از مزایای فضای مدرن امروزی، ماهیت و چارچوب مشاغل سنتی نیز حفظ شود.
یکی از بدترین اتفاقاتی که از چند سال قبل شاهد وقوع آن بودیم، تعطیلی قلمزنیهای اصفهان و عرضه گسترده محصولاتی بود که مشابه با محصولات قلمزنیشده اما ساخته دستگاههای پرس صنعتی بود، و تاسفبارتر اینکه اساتید و هنرمندان قلمزن اصفهان برای گذران زندگی خود را ناگزیر از عرضه این محصولات میدیدند. به نظر میرسد نکته اساسی این است که استفاده از ابزارهای مدرن و امروزی در این نوع مشاغل نباید منجر به تغییر ماهیت کار و محصول شود. فرضا بتوان آمادهسازیهای اولیه، فرآیندهای سنجش کیفیت، بازاریابی، فروش و اموری از این دست را با استفاده از شیوهها و ابزار مدرن امروزی انجام داد، اما مثلا حذف هنرمند قلمزن بهمنزله تولید محصولی است که باید نام دیگری بر آن نهاد، هرچند شبیه به کار هنرمندان قلمزن باشد. این مراقبت و دقت در نحوه بهکارگیری امکانات و شیوههای مدرن در بسیاری از مشاغل سنتی و صنایعدستی مانند خاتم، معرق، منبت، سوزندوزی، ملیلهکاری، فرش، گلیم و... قابلتعمیم است. آنچه امروز متصدیان مشاغل سنتی و هنرمندان صنایعدستی به آن نیاز دارند استفاده بهجا و هدایتشده از تجهیزات و امکانات مدرن است و نه واگذاری کامل همه جنبههای حرفه خود به روشهای صنعتی و جدید. روح حاکم بر بسیاری از این مشاغل با تولید انبوه و مشابهسازیهای صنعتی سازگاری ندارد، اما میتوان بسیاری فعالیتهای قبل و بعد از تولید در این مشاغل را به شیوههای مدرن انجام داد.