وقتی سال پیش برادران محمودی با «چند مترمکعب عشق» به جشنواره فیلم فجر آمدند و شگفتیساز شدند، باید فکر اینجایش را میکردیم. باید به ذهنمان میرسید که نسل تازهای از سینماگران در راه هستند که با سرعت هرچه تمامتر نسلهای پیشین را رد میکنند. نسل تازهای که از کارگردانهای پیشین درس سینما گرفتهاند اما دنبالهرو آنها نیستند. چشمشان با پرده سینما آشناست و خطوربط را میشناسند اما علاقهای به تکرار مکررات ندارند. این اتفاق اولین و مهمترین حقیقتی است که از سال گذشته آغاز شد و امسال نیز در جشنواره فیلم فجر آن را دیدیم. تفاوتی ندارد که اهل سینمای شهری و طبقه متوسط باشیم یا از زمره عشاق سینمای جنگ و دفاعمقدس. این دوره از جشنواره به ما ثابت کرد که کارگردانهای جوانی وارد عرصه سینما شدهاند که میتوانند ما را به آینده این سینما امیدوار کنند. به آینده سینمایی که چندین و چند سال در تبوتاب تکرار سوخت و هرسال دریغ از پارسال، تماشاگرانش را سرخورده و مغموم روانه خانه کرد. اما مسیری که از سال پیش آغاز شد، امسال بهنوعی از بلوغ و پختگی رسید که حالا میتوانیم از موج جوانگرایی در سینما صحبت کنیم. از موج تازه، از نفس تازه، از نگاه تازه.
در همین دوره از جشنواره فیلم فجر، از یک طرف سعید روستایی با «ابد و یک روز» و از سوی دیگر محمدحسین مهدویان با «ایستاده در غبار» ثابت کردند که نسل تازه کارگردانهای این سینما میدانند چه فرصتی در اختیار دارند و از این فرصت استفاده میکنند. هردو کارگردان نشان دادند که کارشان را بهخوبی یاد گرفتهاند و حالا آمدهاند تا شاگرداول سینمایی باشند که کمتر کسی فکرش را میکرد حالوروزش با کمتر از معجزه خوب شود. یا شاید بهتر است بگوییم آمدند و تبدیل به معجزهای برای سینمای ایران شدند. سعید روستایی، کارگردان 26ساله با «ابد و یک روز»، فیلمی خوشساخت و شهری ارائه داد که هرچند به سینمای اصغر فرهادی نزدیک بود، اما در دام فرهادیسم این روزهای سینمای ایران نیفتاد. محمدحسین مهدویان نیز با «ایستاده در غبار» نشان داد که میشود در سینمای جنگ فیلم خوب ساخت و فراتر از ابراهیم حاتمیکیا یا زندهیاد رسول ملاقلیپور ظاهر شد. میشود مدیوم سینما و هر آنچه در آن هست را شناخت و به نفع فیلم از آن استفاده کرد. به همین خاطر است که وقتی جوایز اصلی جشنواره سی و چهارم به دو کارگردان فیلم اولی تعلق گرفت، کسی شاکی نشد و کمتر کسی لب به اعتراض باز کرد. مگر آنها که اهل حاشیه هستند و همیشه بر طبل حاشیه میکوبند و سعی میکنند از هر فرصتی برای اعتراض استفاده کنند. اعتراض کردند به نبودن نام حاتمیکیا در میان نامزدهای بهترین کارگردانی، اعتراض کردند به انتخاب «ابد و یک روز» از سوی هیئتداوران، اعتراض کردند به نحوه چینش فیلمها در جدول نمایش و هیچکدامشان نگفتند در جشنواره سی و چهارم، در غیاب نامهای آشنا که نبودشان کابوس روزهای پیش از جشنواره بود، جوانترهایی خود را به این سینما تحمیل کردند که ندیدنشان سخت و نشدنی بود. جوانهایی که غیاب نامهای بزرگ را نه یک کابوس که تبدیل به رویایی خوش برای سینمای ایران کردند. فیلمهایشان تنور جشنواره را داغ کرد، از سوی مردم دیده شد، به سانسهای فوقالعاده رسید و در میان پنج فیلم منتخب از نگاه تماشاگران قرار گرفت. با این حال، جسارت این جوانگرایی نه به کارگردانها تعلق میگیرد و نه به مدیران جشنواره. بلکه باید از هیئتداوران جشنواره سیوچهارم به نیکی یاد کنیم که ابایی نداشتند از اینکه جوایز را به کارگردانهای تازهنفس این سینما هدیه کنند و بابت کاری که انجام دادهاند از آنها تقدیر و تشکر کنند. نه آنکه جایزه اصلی را از آنها بگیرند و با تقدیری خشکوخالی به روستایی یا مهدویان بگویند که کارشان را دیدهاند، بلکه با سیمرغ بلورین به آنها ثابت کردند که ارزش کارشان را متوجه شدهاند و جایزهای را که درخور آن هستند به آنها هدیه میکنند. اگر قرار باشد تاریخ سینمای ایران را بنویسند، احتمالا جشنواره سیوچهارم جشنوارهای ماندگار خواهد بود. جشنوارهای که موج تازه سینمای ایران را به رسمیت شناخت و سعی نکرد با دیپلم افتخار و تقدیر ساده از کنار این موج بگذرد. جشنوارهای که یکی از امیدبخشترین جشنوارههای تمام این سالها بود.