
حدود سالهای 1965 میلادی در انگلستان رمانی منتشر شد با نام «برای گونگادین بهشت نیست» و یک سال در لیست پرفروشترین کتابهای انگلستان قرار گرفت. آن سالها سرنوشت نویسنده ایرانی آن رمان چندان آشکار نبود و حال که روایتگر سرنوشت نویسنده این کتاب هستیم سالها از مرگ او میگذرد. حدود سالهای 1320، زمان اوج جنگ جهانی دوم، ایران در اشغال انگلیس بود. انگلیس که ابتدا تعهد داده بود آذوقه سربازانش را از خارج از ایران تهیه کند به قولش عمل نکرد و قحطی، فقر و کمبود غذا بزرگترین مشکل آن سالهای مردم ایران بود. علی دریکوندی، روستازادهای ناشناس از سرزمین لرستان، مانند دیگر هموطنانش برای سیر کردن شکم خود و خانوادهاش مجبور بود هنگام ناهار و شام به کمپ بدرآباد برود، که انگلیسیها در آن سرزمین ساخته بودند و در آن اقامت داشتند، غذایی برای خود و خانوادهاش گیربیاورد. در همان سالهای 1321 که یادآور ماجرای «بلوای نان» است به کمپ بدرآباد راه پیدا کرد. برای به دست آوردن غذا به آنجا رفت، ولی سودای دیگری در سرش افتاد و شیفته آن شد که زبان انگلیسی را یاد بگیرد، در حالی که سواد خواندن و نوشتن نداشت! در کمپ بدرآباد در کنار ستوان انگلیسی به نام «جان همینگ» مشغول به کار شد و از او خواست در مقابل کاری که میکند، نان نه بلکه زبان انگلیسی را یاد بگیرد. جان همینگ که علاقه و اصرار او را دید تصمیم گرفت کمکش کند و مرد روستایی هر شب آموختههایش را در قالب نامهای روی تختهها و گونیها مینوشت و ستوان انگلیسی تصحیحش میکرد. همولایتیهایش اما او را خائن و وطنفروش مینامیدند و شاید به همین دلیل سربازان آمریکایی به او میگفتند «گونگادین». گونگادین همان سرباز هندی است که به انگلیسیها کمک کرد تا هموطنانش را بکشند. گونگادین این نوشتار اما به کشورش خیانت نمیکرد و تنها میخواست زبان یاد بگیرد. تا اینکه برای به دست آوردن نان تصمیم میگیرد راه جنوب را در پیش بگیرد و در نامهای از جان همینگ خداحافظی میکند. کتابهایش را آتش میزند تا علاقه به خواندن و نوشتن از سرش بیفتد. اما باز هوایی میشود. خانوادهاش که حالوروز او را میبینند گاو لاغری را که تنها دارایی خانواده بوده به او میدهند تا در شهربفروشد و با پولش کتاب بخرد. در راه اما دزدان داروندارش را میگیرند. بهناچار چوپان میشود. در یکی از روزها در غفلتی کوتاه میبیند که گاوها لغتنامهاش را خوردهاند. ناامیدتر از همیشه به کمپ بدرآباد بازمیگردد و جان همینگ او را بهعنوان سرکارگر مشغول به کار میکند. به او پیشنهاد میکند به جای نوشتن نامه داستان بنویسد و این آغاز خلاقیت ذهن مردی است که در زمانی اشتباه میزیسته. در روزگاری که نشان مردی زور بازو و توان به دست آوردن نان بود، جایی برای گونگادین نیست. مشخص نیست چه زمانی شروع به نوشتن رمان «بهشت جایی برای گونگادین نیست» میکند، اما این شاهکار ادبی زمانی به پایان میرسد که علی به همراه سربازان بریتانیا به لندن میرود. اما خیلی زود در آنجا احساس غربت میکند و به ایران برمیگردد در حالی که تمام نوشتههایش را در لندن جا گذاشته بود. بهمحض ورود به ایران برای دیدن مادرش به زادگاهش میرود. مادرش اما از دنیا رفته است و در گورستان بروجرد به خاک سپرده شده است. او در همان گورستان زندگی میگذراند. تا اینکه در سال 1343 عمر این نویسنده گمنام همچنان در بینشانی به پایان میرسد. سید غلامرضا نعمتزاده، کارگردان لرستانی که مستندی از زندگی و سرگذشت گونگادین ساخته، چنین میگوید: «با یافتن روزنامههای اطلاعات و کیهان که در سال 1344 سخت کوشیده بودند علی دریکوندی را بیابند، دامنه اطلاعاتم بیشتر شد. هر اسم یا نشانه را یادداشت میکردم تا اینکه متوجه شدم نخستینبار روزنامههای «دیلی اکسپرس» و «ابزرور» انگلستان ناشر خبر جنجالی نویسنده روستایی ایرانی بودهاند. با تلاشهای یکساله توانستم اسناد کمیابی چون روزنامههای منتشرشده سال 1965 در انگلستان و آمریکا، مقالات استادان دانشگاهی ازجمله پروفسور کراین بروک، دکتر مریم فریسر، پروفسور بیور و چند تن دیگر را گردآوری کنم. در این تحقیقات با افرادی آشنا شدم که مشتاقانه دنبال یافتن حقایق زندگی علی دریکوندی بودند.»