printlogo


چیستا یثربی از حال و هوای تازه نوشتن می‌گوید:
خداحافظی با فضای مجازی
کمیل انتظاری

چیستا یثربی نویسنده و نمایشنامه‌نویس نام‌آشنایی است که این روزها با نگارش رمان «پستچی» تجربه موفقی را در نوشتن برای فضای مجازی در کارنامه خود به ثبت رسانده است؛ تجربه‌ای که سبب برگزیده شدنش در نخستین «جشنواره کتاب مجازی» شد ولی به گفته خودش برایش کم دردسر نداشت.
با او که دانش‌آموخته دکترای روانشناسی از دانشگاه تورنتو کاناداست و ید طولایی هم در نویسندگی و کارگردانی تئاتر دارد، درباره تازه‌ترین آثارش و تجربه‌اش در تشویق مخاطبان شبکه‌های اجتماعی به خواندن کتاب گفت‌وگویی انجام کردیم که در ادامه می‌خوانید.  
   
 امسال حضور مؤثری در فضای مجازی داشتید و مخاطبان زیادی با داستان «پستچی» همراه شدند. چه شد که وارد فضای مجازی شدید؟
پیش از این تجربه‌ حضور در فضای مجازی را نداشتم. به تشویق دخترم وارد شبکه‌های اجتماعی شدم، آن هم برای تبلیغ نمایش «فقط به خاطر من» که فروردین امسال در سالن چهارسوی تئاتر شهر به روی صحنه رفت. پس از مدتی تصمیم گرفتم داستانی سریالی را در یکی از شبکه‌های اجتماعی منتشر کنم. «پستچی» که سی قسمت آن در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شد، حاصل این تجربه بود.
 
 که تجربه موفقی تلقی می‌شود. به نظر نمی‌رسید مخاطبان شبکه‌های اجتماعی حوصله خواندن یک رمان را داشته باشند. چطور حاضر به قبول این ریسک شدید؟
اتفاقا می‌خواستم نشان دهم که مخاطبان حاضرند یک داستان را تا انتها دنبال کنند؛ داستانی که کشش لازم را داشته باشد. من از ابتدا با اهداف مشخص وارد فضای مجازی شدم و سعی کردم با شناخت و آسیب‌شناسی آن، داستانی در این زمینه بنویسم. «پستچی» با استقبال زیادی همراه بود. البته به گمانم در مورد «شیدا و صوفی» اشتباه کردم، چون خواندن یک داستان 100 قسمتی خارج از حوصله مخاطبان است. از سوی دیگر، در کشور ما برای فعالیت در فضای مجازی باید خیلی پوست‌کلفت باشی. چون با انواع و اقسام واکنش‌ها و تهمت‌ها مواجه می‌شوی تا جایی که دخترم که مشوق اصلی من برای حضور در فضای مجازی بود بارها از من درخواست کرد تا از خیر شبکه‌های اجتماعی بگذرم و شاید هم در سال جدید توصیه او را عملی کنم و از دنیای مجازی خداحافظی کنم، ولی از دوستان مجازی هرگز.
 
 آیا اهدافی که در نظر داشتید، محقق شد؟
اگر چه از نظر خانوادگی برایم هزینه داشت، اما هدف اصلی من که ترویج و تشویق مخاطبان به مطالعه بود را تحقق بخشید. بیشتر نویسندگان و هنرمندانی که در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند پس از دیدن استقبال از «پستچی»، قصه‌هایشان را به اشتراک گذاشتند. ما موفق شدیم مخاطب را تشویق کنیم که نه تنها مطلب را لایک کند بلکه آن را بخواند. از سوی دیگر، بیشتر نمایش‌نامه‌های من و آنچه که در شبکه‌های اجتماعی معرفی می‌کردم به سرعت به فروش می‌رسید که خود نشان‌دهنده توجه مردم به پیشنهادها و علاقه آن‌ها به کتابخوانی است.  
 برنامه‌ای برای انتشار این آثار ندارید؟  
رمان پستچی که خلاصه‌ای از آن در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد، آماده چاپ است و امیدوارم تا آخر امسال یا نهایتا همزمان با برگزاری نمایشگاه کتاب روانه بازار شود. همچنین رمان «شیدا و صوفی» و نمایش‌نامه‌ای با عنوان «اینستاگرام» که همزمان با اجرای آن نمایش‌نامه آن منتشر می‌شود. البته هنوز زمان و مکان اجرای این نمایش مشخص نیست. مجموعه داستان «کوتاه کردن موی مرده» و دو رمان برای نوجوانان با عناوین «اولین بار که پدرم را دیدم» و «بوی نان و تو» از دیگر آثار در دست چاپ من است. «تئاتر-زندگی (در جامعه ایران)» یکی دیگر از آثاری است که قصد انتشارش را دارم. این کتاب مهارت‌های اجتماعی و رفتاری مردم را درجامعه ایران ارتقا می‌دهد، که آن‌را با استفاده از تئاتر و ترکیب آن با روانشناسی بررسی کرده‌ام.
 شما به عنوان یک نویسنده تمام‌وقت بیمه هم هستید؟ 
در حال حاضر نه من و نه دخترم بیمه نیستیم. من بیمه هیچ مجموعه یا سازمان هنری نیستم و نمی‌خواهم باشم. ولی این حق اولیه دخترم هست که بیمه باشد. 
این وظیفه دولت است تا امکانات رفاهی لازم برای نویسندگان و هنرمندان را فراهم کند. سال 83 به همراه چهار نویسنده از کشورهای اسلامی به ژاپن دعوت شدیم که داستان « داماد ژاپنی» مرهون همان سفر است. در آن سفر نویسنده‌ای زن که اهل امارات بود به من گفت در کشورش، دولت به او مسکن داده و مستخدم و پرستار بچه برایش استخدام کرده‌اند تا او مشغله‌ای جز نوشتن نداشته باشد. اما اینجا هیچ‌کس از ما نمی‌پرسد آیا بیمه هستی یا خیر؟ در حالی‌که من جز نویسندگی شغل دیگری ندارم و تنها 10 تا 13 درصد فروش کتاب به نویسنده می‌رسد.