printlogo


ساختمان نیمه‌کاره-67
کانال کارگران ساختمانی!
مسعود مشایخی

گاهی آدم با اینکه می‌داند حرفش به گوش کسی نمی‌رسد حرفی می‌زند،‌ اما وقتی گشایشی می‌شود، آن هم به صورت اتفاقی، طوری خوشحال می‌شود که انگار به خاطر حرف او همه چیز درست شده. این احوال چند روز قبل من بود. همین هفته گذشته بود که از مرگ دو جوان بر اثر نبود ایمنی کار و نقص عضو حمید به علت سهل‌انگاری کارفرما نوشتم و بابت آن اظهار ناراحتی کردم. اواسط هفته بود که بازرسانی از طرف اداره کار و بهداشت محیط به ساختمان‌های در حال ساخت مراجعه کردند و از لحاظ ایمنی و بهداشت و بیمه کارگران بر آن‌ها نظارت کردند. زمانی که آمدند من برای کاری بیرون رفته بودم و آن‌ها را ندیدم. اما بچه‌ها می‌گفتند به اکثر جاهای ساختمان سرک کشیده‌اند و تذکراتی به حاج‌علی، کارفرمای ساختمانمان، داده‌اند تا در بازرسی بعدی آن‌ها را رفع کند و الا مشمول جریمه و جلوگیری از  ادامه ساخت‌وساز می‌شود. حاج‌علی خودش فرد مقیدی است و اصولا موارد ایمنی کارگران را همیشه مد نظر دارد. از همین رو، ساختمان ما به‌جز چند مورد محدود از قبیل کپسول آتش‌نشانی و جعبه کمک‌های اولیه مشکل چندانی نداشت. از دوستان دیگر در ساختمان‌های کناری شنیدم که برخی از آن‌ها به خاطر رعایت نکردن مسائل ایمنی مانند نداشتن حفاظ برای کارگرهای طبقات بالایی ساختمان و... از ادامه کار منع شده‌اند و تا زمانی که ایمنی کارگران را تامین نکنند نمی‌توانند شروع به کار کنند. واقعا از این اتفاق بسیار خوشحال شدم. بچه‌ها هم خوشحال بودند، چون بالاخره عده‌ای به فکر امنیت و سلامتی آن‌ها افتاده بودند و این برایشان خیلی مهم بود.
همیشه عاشق عکس گرفتن بودم، کلا آدم خاطره‌بازی هستم. به‌خصوص از وقتی گوشی‌های موبایل دوربین‌دار باب شد، عکاسی یکی از کارهای مورد علاقه‌ام شد. چند روز قبل وقتی داخل گوشی‌ام چرخ می‌زدم متوجه شدم عکس‌های زیادی از دوستانی دارم که با آن‌ها کار می‌کرده‌ام. تصمیم گرفتم یک کانال مخصوص بچه‌های کارگر در شبکه‌های اجتماعی ایجاد کنم. به خاطر اینکه باید از چند نفر از دوستان برای انتشار عکس‌هایشان اجازه بگیرم هنوز آن را کامل راه‌اندازی نکرده‌ام، اما مطمئنم چیز جالبی از آب درمی‌آید. حتی قرار شد با بچه‌های ساختمان یک چالش مانکن برگزار کنیم و عکس آن را در همان کانال بگذاریم. 
عموما آدم شادی هستم. درواقع سعی می‌کنم شاد باشم و این شادی را به دیگران هم منتقل کنم. تا جایی که هر وقت از موضوعی ناراحت باشم بچه‌ها خیلی زود متوجه می‌شوند. قیافه عبوس مرا کمتر دیده‌اند. اما برخی دوستان تا حدودی با شادی مخالف‌اند و یا اینکه خودشان را برتر و بالاتر می‌دانند. در صورتی که در این ساختمان همه کارگریم و هیچ‌کس بر دیگری ارجحیتی ندارد. این را به مهدی که یکی از دوستان باسابقه ساختمان است گفتم که از شوخی من ناراحت شده بود. مهدی که اتفاقا خودش خیلی شوخ است و با همه شوخی دارد از شوخی‌های گاه‌وبیگاه دوستان ناراحت می‌شود و در حال حاضر با بسیاری از بچه‌های ساختمان قهر است، ازجمله با من. برای چندمین بار به او گوشزد کردم که نه مقام و نه پول و قیافه نمی‌تواند باعث تفاوت بین آدم‌ها شود،‌ جز درک و شعور آن‌ها و اینکه موجبات آزار بقیه را فراهم نکنند. از قهر و کدورت بیزارم، به‌خصوص در مکانی که هرروز باید در آن کنار هم کار کنیم. امیدوارم مهدی هرچه زودتر از این اخلاقش دست بردارد و دوباره مثل سابق با هم دوست باشیم.