printlogo


دل‌کوک
اندیشه را به خلوت بیاوریم
نازنین متین‌نیا

یک جامعه‌شناس دوست‌داشتنی معتقد است: «ما در دوران واگشت جهان به سر می‌بریم». در دورانی که سقف اندیشه‌ها کوتاه است و آدم‌ها به جای شیرجه در اعماق مفاهیم زندگی و هستی، به سطح و ظاهر نگاه می‌کنند و گذرا می‌گذرند. درست هم می‌گوید؛ اگر کمی زاویه نگاه را باز کنیم و نه فقط به مرزهای این‌طرف آب که به تمام روابط انسانی در خارج از این مرزها نگاه کنیم، این «واگشت»، رکود و رخوت اندیشه دیده می‌شود؛ صفحه‌های مجازی که راه ارتباطی ما با دنیای بیرون است، اخبار و وقایعی که روزانه رخ می‌دهد، میزان لایک‌هایی که پای یک عکس یا ویدیوی فراگیر جهانی می‌نشیند و حتی موج‌های خبری که یک روز سرکش و تند و تیز به سمت ما می‌آیند و روز دیگر انگار نه انگار، فروکش می‌کنند همه و همه نشانه‌های این دوران سکون اندیشه و تنبلی تفکر است. حوصله تفکر آرام آرام دارد از بین می‌رود،‌ دغدغه‌های زندگی روزمره در جهان امروزی روزبه‌روز کم‌عمق‌تر از مفاهیمی می‌شود که پیش از ما، نسل پدر و مادرها و حتی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها درگیرش بودند. ما نسل به جامانده از انسان‌هایی که از بدویت خود را به دوران صنعتی رساندند، در بمباران امکانات و پیشرفت تکنولوژی چنان غرق شدیم که حتی گاه اندیشه خود را هم با جرقه‌ای از یک جمله کوتاه در فیسبوک، تلگرام و... وام می‌گیریم و کمی بعد و به‌راحتی فراموشش می‌کنیم. ممکن است همین حالا، همه ما هزاران اطلاعات و خبر و جمله اندیشمندان‌را در گوشی همراه خود، روی توییتر، فیسبوک، تلگرام و... داشته باشیم و با یک نگاه سرسری همه آنها را بخوانیم و از کنارشان رد شویم. این اطلاعات و مبادله‌ها حتی احساس دانستن، آگاهی و اهل تفکر و اندیشه را هم به ما می‌دهد، اما هیچ‌کدام عمیق نیست چون به همان سرعتی که به دست رسیده، از ذهن پاک می‌شود تا جایی برای اطلاعات و حرف‌هایی دیگر باز شود. همین است که کمتر پیش می‌آید تا درباره مسئله‌ای عمیق فکر کنیم و ساعت‌ها وقت بگذاریم تا چرایی یک اتفاق، یک برخورد، یک رفتار و... را پیدا کنیم و دنبال راه‌حل‌های دیگر یک مسئله باشیم و راه‌حل‌هایی به‌جز راه‌حل‌های کلیشه را پیدا کنیم. اتفاق دیگر هم رخ داده؛ جمع‌های اطراف ما همانی است که خودمان هستیم، هیچ پوشش و انرژی برای بهتربودن یا بهترشدن یا عمیق دیدن و عمیق خواندن وجود ندارد. ما در سطحیم با دوستان و همکاران، آشنایان و حتی آدم‌های دور، همه با هم در سطح باقی مانده‌ایم و حواسمان نیست که زندگی است که می‌گذرد و  به همان اندازه که امروز به ما اجازه این رخوت و تنبلی و در سطح‌نشینی را می‌دهد، می‌تواند روزی دیگر مچ بگیرد و در مخمصه‌ها گرفتارمان کند. ما در مخمصه‌ها گرفتار می‌شویم، دچار بحران‌های روحی و ناراحتی‌ها و ناخوشی‌های بی‌دلیل می‌شویم که نمی‌دانیم چرا و از کجا آمده. در سطح هستیم و حتی نمی‌دانیم که بخشی از این ناخوشی و نارضایتی از همان سطح و ظاهری می‌آید که مجذوب آن شده‌ایم و آنقدر در رخوت و تنبلی اندیشه به سر بردیم که حالا یاری‌گری برای یک تفکر و چاره‌اندیشی بجا و به موقع هم وجود ندارد. ما انسان‌های امروز فرصت خلوت بسیار کمی با خودمان داریم، فرصت فکرکردن هم همین‌طور. همین است که خود را همراه با یک جهان و بی‌همراه از خود می‌دانیم. همین است که جای اندیشه را با اطلاعات پر می‌کنیم و این اطلاعات به همان اندازه که می‌توانند به کارمان بیایند، روزی روزگاری و در مخمصه و بحران‌ها، به هیچ فایده‌ای نمی‌رسند و ما رها شده و بدون تکیه به پایه‌های اصلی خود، باید دوباره به خانه اول بازگردیم و اندیشه و تفکر را با ذهنی که تنبل شده و یاری نمی‌دهد، بازگردانیم.