رمان «والس یکنفره» ششمین کتاب «ماهمنیر کهباسی» است که بهتازگی انتشارات ققنوس آن را راهی بازار نشر کرده است. کهباسی این رمان را با فاصله 9 سال از انتشار آخرین رمانش، «خط تیره آیلین»، منتشر کرده، رمانی که به گفته او درباره مواجهه انسانهای گوناگون با عشق است. پیش از این، کتاب «با تو باید دروغگو باشم» از کهباسی نامزد جایزه ادبی «یلدا» و نامزد جوایز «کتاب سال جمهوری اسلامی»، «مهرگان» و «هوشنگ گلشیری» شد. «خط تیره آیلین» سال 1386 جایزه ادبی «روزی روزگاری» را از آن خود کرد. انتشار «والس یکنفره» در آخرین روزهای سال 1394 بهانهای شد تا گپوگفتی کوتاه با کهباسی داشته باشیم.
چرا نوشتن «والس یکنفره» 9 سال طول کشید؟ به نظرتان کمکار نیستید؟
فکر نمیکنم کمکار باشم.
من آنقدر با آدمهای داستانها و رمانهایم زندگی میکنم تا بتوانم بنویسمشان. عجلهای برای زیاد کردن تعداد کتابهایم ندارم.
از منتقدها نمیترسید؟
هرکس آزاد است نظرش را بگوید، اما از آنهایی که هنوز اثر را نخواندهاند و نظر دیگری را کپی میکنند، دلخور میشوم.
چرا «والس یکنفره»؟
مثل این است که بپرسید چرا «ماهمنیر»؟
خب، چرا «ماهمنیر»؟
وقتی به دنیا آمدم، شبیه به دختربچهای بودم به همین نام؛ دختربچهای که سالها پیش از تولدم، آب او را با خودش برد و هرگز حتی جسدش پیدا نشد.
نگفتید چرا «والس یکنفره»؟
رمان اسمش را با خودش میآورد. «والس یکنفره» روایت تنهایی میان انبوه آدمهاست. آدمهای این رمان با هماند اما تنها.
برای نوشتن، تایپ میکنید یا قلم به دست میگیرید؟
با مداد طراحی مینویسم. تایپ که میکنم حسم کم میشود.
چرا مداد طراحی؟
چون زیاد مینویسم و پاک میکنم و دور میریزم.
استادی میگفت یکسری کتابها باید کنار تختخواب باشند تا هرشب پیش از خواب نگاهی به آنها بیندازیم. شما هم چنین کتابهایی دارید؟
بله، اما من کتابهای کنار تختیام را دورهبهدوره عوض میکنم. البته بین این عوض شدنها غزلیات حافظ و سعدی، گلستان و هزارویک شب ثابت هستند.
عزیزترین کتاب زندگیتان؟
یک دیوان حافظ قدیمی خطاطیشده با جلد چرمی که کلماتش از حاشیه کاغذهای کاهیاش دارد میریزد؛ یک یادگاری پرارزش.
روزی چند ساعت مطالعه میکنید؟
به طور متوسط دو ساعت مطالعه میکنم و همین حدود هم به کتابهای صوتی گوش میدهم. البته من حساب روزنامهها و مطالب سایتها را از کتابها جدا کردم.
روزی چند ساعت مینویسید؟
بستگی به حس و حالم دارد.
پیش آمده که دو یا سه روز بیوقفه در اتاقم مشغول نوشتن بودهام. گاهی هم چند ماه چیزی که راضیام کند ننوشتهام، اما به نظرم معنی آن توقف کارم نیست چون مطمئنم پسِ ذهنم با نوشتن درگیر است.
میانهتان با فضای مجازی و شبکههای اجتماعی چطور است؟
برخی از آنها وقتخوارند. برخی دیگر هم عمق رابطهها را میگیرند و در عوض چه چیز به ما میدهند؟ چیزهایی که کاملتر و عمیقترشان را میتوانیم در کتابها و دنیای اطراف پیدا کنیم.
کتابی که دلتان میخواست شما نویسندهاش باشید...
کوری.
کتابی که آرزو میکردید نمیخواندید...
تهوع؛ فضایش را دوست نداشتم.
کتابی که با آن کتابخوان شدید...
کتابهای دکتر علی شریعتی.
بهترین رمانتان...
بهترین را هنوز ننوشتهام! اگر بهترین را نوشته بودم دیگر چرا باید به نوشتن ادامه میدادم؟
اگر رمان نمینوشتید چه کار میکردید؟
مثل پیش از داستاننویس شدنم، نقاشی میکردم. ولی احتمالا رنگروغن را میگذاشتم کنار و میرفتم سراغ آبرنگ.
یک رژیم کتابی خوب برای نوروز...
اگر از کتابی نام ببرم، شاید باعث دلخوری برخی شوم که چرا یادشان نبودهام، اما من شخصا سعی میکنم خواندههایم فقط در حوزه ادبیات نباشد، در حوزه جامعهشناسی و روانشناسی هم مطالعه میکنم.