printlogo


لحظات کم اما طلایی سال‌تحویل در سینما
عیدت مبارک عباس!
نوا مصدق

 
 
 
 
سینمای ایران همیشه نسبت به نوروز کم‌کاری کرده است. هر اندازه که در سینمای جهان، تصویرهای متفاوت و عجیبی از کریسمس می‌بینیم، در سینمای ایران به تصویر نوروز کمتر پرداخته شده است. کمتر دیده‌ایم هیجان نوروز را در سینما، تب‌وتاب آماده کردن سفره هفت‌سین و اتفاق‌هایی که می‌تواند در چنین لحظات سرنوشت‌سازی شکل بگیرد. اما این‌طور نیست که اگر چشم بگردانیم، هیچ تصویری از نوروز پیدا نکنیم و این سنت را به فراموشی بسپاریم. تصویرهایی که از نوروز در این سینما دیده‌ایم، کم هست اما پیدا می‌شود.
 
 به یاد علی حاتمی
باید از سکانس ابتدایی «کمال‌الملک» بنویسیم، از آن لحظه سال‌تحویل و نوروز، و چه کسی بهتر از علی حاتمی می‌تواند چنین سنت و آیینی را به تصویر بکشد. داستان «کمال‌الملک» را که به خاطر دارید؟ داستان آن نقاش را که به دزدی متهم شد و توی ذوقش خورد و از دربار کناره گرفت. ابتدای فیلم از نوروز آغاز می‌شود، از زمانی که سال در حال نو شدن است. این چرخش ثانیه‌ای در فیلم‌های دیگر نیز به چشم می‌آید، نمونه دیگرش را می‌توانید در فیلم «آژانس شیشه‌ای» پیدا کنید. در گروگان‌گیری دمدمای نوروز در یک آژانس هواپیمایی و آن ثانیه که عباس در هواپیما از دنیا می‌رود، سال تحویل می‌شود، آن دیالوگ طلایی که حاج‌کاظم (پرویز پرستویی) به عباس (حبیب رضایی) می‌گوید، وقتی در آسمان به شهادت می‌رسد: «عیدت مبارک عباس» و فیلم به پایان می‌رسد. در حالی که دست خونین پرستویی، روی گلوی رضایی نشسته است. در «خیلی دور، خیلی نزدیک» هم ثانیه‌هایی نزدیک به سال تحویل دیده می‌شود. وقتی دکتر در ادامه مسیر به کویر می‌زند و نو شدن سال را در هنگامه تحول شخصیت اصلی می‌بینیم. اصولا این تغییر در شخصیت اصلی و روند زندگی پیشین اوست که دستمایه داستان‌های سینمایی شده است.
 
 نوروزهایی که دیدیم
اما این تغییر و تحول در شخصیت‌های اصلی در هنگامه نوروز، تا وقتی است که پای فیلم‌های کودک به میان می‌آید. هیاهوی پیش از رسیدن به نوروز بیشتر در فیلم‌های کودک دیده می‌شود. مثلا بگذارید شما را به یاد فیلم سینمایی «ماهی» بیندازیم، نخستین فیلم سینمایی که کامبوزیا پرتویی ساخت. در خلاصه داستان آن فیلم آمده است: «نوجوانی به نام جواد، که پدرش در زندان است، روز عید با ماهی قرمزی به خانه می‌آید. مادر او را سرزنش می‌کند و می‌خواهد ماهی را آزاد کند، زیرا معتقد است وقتی پدر در زندان است، محبوس کردن ماهی شگون ندارد. جواد که برای به چنگ آوردن ماهی با یکی از هم‌سن‌وسال‌های خود گلاویز شده، با اکراه ماهی را از خانه می‌برد و پدر او به خانه بازمی‌گردد.» داستان ماهی در «بادکنک سفید» هم دیده می‌شود، داستانی که باز هم در ثانیه‌هایی نزدیک به سال‌تحویل می‌گذرد و دختربچه اصلی داستان به همراه برادرش 90 دقیقه فرصت دارند تا ماهی قرمز دلخواهشان را به سفره هفت‌سین برسانند، آن ‌هم با تنها 500 تومان باقی‌مانده در جیب مادرشان.
فیلم با تم نوروزی در میان فیلم‌های کودک زیاد است.‌ رضا میرکریمی به‌جز «خیلی دور، خیلی نزدیک» در فیلم کودکانه‌ای با نام «کودک و سرباز» نیز به نوروز پرداخته است. در آن داستان نیز سربازی که می‌خواست برای تعطیلات نوروز خود را به روستای زادگاهش در شمال برساند، با پسربچه‌ای که از کانون اصلاح و تربیت فرار کرده همراه می‌شود و روزهای تعطیلات نوروز را با یکدیگر می‌گذرانند.
 
 تب‌وتاب پیش از نوروز
در فیلم کمتر دیده‌شده «سفره ایرانی» نیز می‌توانیم نوروز را ببینیم، رنگ کردن تخم‌مرغ‌ها را و آراسته کردن سفره هفت‌سین را. حتی در آن اشاره‌ای به چهارشنبه‌سوری هم شده است. آن آیین و سنتی که همه‌مان می‌شناسیم. در خود فیلم «چهارشنبه‌سوری» هم ما داستان را در حال و هوای نوروز و چهارشنبه‌سوری می‌بینیم. از زمانی که ترانه علیدوستی به خانه هدیه تهرانی و حمید فرخ‌نژاد پا می‌گذارد و دقیقا روز چهارشنبه‌سوری است. داستان آن نیز در هیاهوی ترقه‌ها و شعله‌های آتش رو به اتمام می‌رود اما دست آخر با نوروز به اتمام می‌رسد. با زمانی که «مرد به ظاهر در نظر همسرش تبرئه می‌شود و پیش از عید آشتی می‌کنند».