printlogo


نگاه
کارآفرینی؛ از رویا تا واقعیت
مهران امیری - کارشناس فن‌آوری اطلاعات

 
 
خلاقیت و نوآوری، گردآوری توانمندی‌های اندک برای انجام کارهای بزرگ، به‌کارگیری استعداد و پشتکار شخصی و گروهی، و ایجاد اشتغال برای دیگران از ویژگی‌های شناخته‌شده کارآفرینان است. اما این گروه به‌ویژه در زمان راه‌اندازی کسب‌وکارهای جدید با شکست‌ها و دشواری‌های بزرگی روبه‌رو می‌شوند. آمارها نشان می‌دهند که بیش از 95 درصد کسب‌وکارهای جدید کارآفرینان دچار شکست می‌شود. مشکل را در کجا باید یافت؟
پاسخ ساده و عموما فوری برای این پرسش آن است که از عوامل بیرونی، قوانین و مقررات، دشواری‌های مالی، و مواردی از این دست صحبت شود، اما نگاه دقیق‌تر به تجارب شکست کسب‌وکارها موارد بسیار اما ساده‌ای را نشان می‌دهد. هرگاه گردوغبار حاصل از شکست و ناکامی فروکش کند، و منطق بر فضا حاکم شود، بسیاری از کارآفرینانی که دچار شکست شده‌اند نیز به‌روشنی درمی‌یابند که کلید بسیاری از مشکلات در دستان خود آن‌ها بوده، و این چیزی نیست جز توانایی انجام صحیح و کارآمد مدیریت سازمانی!
متاسفانه در بیان داستان‌های مربوط به کسب‌وکارها، همیشه تاکید بسیار زیادی بر موفقیت‌ها می‌شود، و داستان شکست‌ها و جنبه‌های آموزنده آن کمتر مورد توجه واقع می‌شود. از طرفی در بیان داستان موفقیت‌ها به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که گویی همه چیز در فاصله زمانی کوتاهی رخ داده و کارآفرین مانند ارشمیدس ناگهان فریاد «یافتم، یافتم» سر داده و پس از آن خود را غرق در موفقیت و بهروزی دیده است. اما موفقیت و ناکامی هر فعالیت کارآفرینی محصول لحظات بی‌شماری از کار و تلاش و فکر و برنامه‌ریزی در مسیر درست یا غلط است که در لابه‌لای تبلیغات پرزرق‌وبرق کمتر بیان می‌شود. اما اگر فرصت مناسبی فراهم شود که بتوان در فرصت مناسب پای صحبت کارآفرینان موفق یا ناکام نشست، روشن می‌شود که بخش بزرگی از موارد به موضوع مدیریت سازمانی برمی‌گردد.
طرح یک کسب‌وکار در هر اندازه‌ای که باشد، درواقع چارچوب ایجاد یک سازمان است که گاهی تنها معطوف به کسب درآمد است و گاهی برخی اهداف اجتماعی را نیز دنبال می‌کند. پیشبرد و هدایت این سازمان در دستان فردی است که او را کارآفرین نامیده‌ایم. تصویر فردی که دیرتر از بقیه سر کار حاضر می‌شود، در اتاق کار بزرگ و مجلل نشسته، و تعدادی افراد در اطراف او می‌چرخند تا چک‌ها را برای امضا مقابلش قرار دهند یا گزارش مختصر پیشرفت‌های مالی را ارائه کنند، تصویر مخدوش هالیوودی است که متاسفانه در بسیاری از مکتوبات زرد امروزی نیز دیده می‌شود. فرد کارآفرین یقینا نخستین شخص مسئول برای ایجاد و پیشبرد سازمان متناسب با طرح کارآفرینی خود است، همچنین نخستین فردی است که در محل کار حاضر می‌شود، و آخرین فردی است که از آن خارج می‌شود، و روشن است که برای وی تعطیلات و استراحت کمتر معنا پیدا می‌کند. مهم‌ترین وظیفه او به سرانجام رساندن طرح و هدایت درست آن با دقت در همه جزئیات است.
اما فارغ از آنچه ذکر شد، برای مدیریت صحیح نیاز به شناخت و کسب آگاهی در زمینه‌های مرتبط است. برخلاف نظام‌های اداری دولتی که مدیران و کارکنان آن کمتر درباره بازدهی مناسب فعالیت‌ها مورد پرسش قرار می‌گیرند، یک کسب‌وکار اقتصادی نیازمند نظارت مستمر و موشکافانه است. مدیر کارآفرین باید بتواند به‌درستی وظیفه ایجاد ساختار مناسب برای این کار را به انجام رساند. اما پیش از همه به تبدیل طرح‌های خلاقانه کارآفرین به برنامه عملی متناسب با واقعیت‌های موجود نیاز است. این مسئله نه به معنای پرهیز از بلندپروازی، که به‌منزله ایجاد شرایط عملی‌شده خواسته‌های بلندپروازانه فرد کارآفرین است. بدون داشتن طرح قابل‌اجرا، که همه جنبه‌های مختلف اعم از منابع درآمدی، نقاط قوت و ضعف، تکیه‌گاه‌های سرمایه‌گذاری، شناخت رقبا، کیفیت ورود به بازار، پیشرفت‌ها و کاستی‌های قابل‌تصور و... را مشخص کند، نمی‌توان به موفقیت یک طرح هرچند خلاقانه هم باشد امیدی بست. و این درست همان جنبه عملی است که موجب شکست بیش از 95 درصد طرح‌های کارآفرینی می‌شود. آنچه به صورت فهرستی مختصر ذکر شد، بخش کوچکی از فعالیت‌های حیاتی است که یک کارآفرین باید به آن‌ها توجه کند و همه توان و انرژی و انگیزه خود را برای اجرای آن‌ها به صحنه بیاورد.
مهم نیست مجموعه این نوع اقدامات را مدیریت سازمانی، هدایت نوآورانه، نظارت و برنامه‌ریزی دانش‌بنیان و... بنامیم، مهم آن است که برای موفقیت در اجرای یک طرح کارآفرینی به این موارد نیاز است. آنچه در این یادداشت مدیریت سازمانی نامیده شد مجموعه‌ای از همه اقدامات پیش از راه‌اندازی، در جریان راه‌اندازی و پس از آن است، که بی‌توجهی به آن‌ها می‌تواند بهترین و خلاقانه‌ترین طرح‌ها را هم به شکست بکشاند.