printlogo


نوروز پرستاران

رویا پرستار است، پرستار یکی از بخش‌های ویژه در بیمارستان که بیماران سرطانی را آنجا نگهداری می‌کنند. نه آن‌قدر پرستار تازه‌کاری است که نداند از چه چیزی صحبت می‌کند و نه آن‌قدر سابقه دارد که مدیریت یک بخش در اختیارش باشد. اما سال نو را در بیمارستان تحویل کرد، برای نخستین مرتبه در زندگی‌اش.
 او در 26سالگی تجربه متفاوتی دارد، تجربه حضور در کنار همکاران و بیماران موقع تحویل سال. می‌گوید: «باید با لبخند به سراغ بیمار بروی. همان اندازه که تو می‌دانی که امسال سال خوبی برایت خواهد بود، باید به آن‌ها هم چنین احساسی را منتقل کنی. اما اگر لبخندت تصنعی باشد، اصلا باورشان نمی‌شود. حالشان خوب نیست، بدنشان درد می‌کند، نا ندارند حرف بزنند و از همه بدتر اینکه ناامید هستند. این ناامیدی خیلی بد است. اما نباید دروغ هم بگویی. نباید امید الکی بدهی.» وضعیت سختی است دیگر. نه امید الکی و نه ناامیدی اضافی. «آن‌ها روی تخت بیمارستان خوابیده‌اند و اولین کسی که در سال جدید می‌بینند، ما هستیم. ما که آمده‌ایم تا سرم را عوض کنیم و فشارخون را اندازه بگیریم. اگر حواسمان پرت شود از این خوشامدگویی و خوش‌وبش، آن‌ها حتما ناامیدتر می‌شوند.» از سوی دیگر، رویا برای نخستین‌بار در کنار همکارانش سال نو را آغاز کرد، با همدیگر گفتند و خندیدند و برنامه‌های تلویزیون را تماشا کردند. شیرینی‌ها را از ظرف‌های دربسته خارج کردند و پیش از آنکه فرصت کنند به پدر و مادر زنگ بزنند برای گفتن سال نو مبارک، حواسشان پرت مریض بدحالی شد که باید به سراغش می‌رفتند. اما ساعت نزدیکی‌های 9 صبح بود که شیفت اول تمام شد. رویا می‌گوید: «یادم رفته بود به بابا زنگ بزنم برای تبریک سال نو، اما بابا یادش بود که چه ساعتی شیفت کاری من تمام می‌شود و آمده بود دنبالم جلوی بیمارستان.»