قرار است هر شماره در این ستون کتابی معرفی کنیم که با خواندنش هم به نشاط بیایید و هم روی دیگرِ امورِ بهظاهر معقول و موجه را دریابید. پس چه بهتر که با «شوایک» آغاز کنیم. رمانی خواندنی، تکاندهنده و تا دلتان بخواهد مفرح و خندهدار درباره مردی بهظاهر کودن اما درواقع رند و زبروزرنگی به نام شوایک که یک روز صبح بیدار میشود و مثل یوزف. ک، قهرمان رمان محاکمه کافکا که خیلی ناگهانی از بستر خواب به دادگاه فراخوانده شد، سر از میدان جنگ جهانی دوم درمیآورد. جالب اینکه یاروسلاو هاشک، نویسنده رمان شوایک، و کافکا هردو اهل چکسلواکی بودهاند و در یک دوره میزیستهاند و هردو هم در عین تفاوتهای آشکارشان اهل طنز بودهاند. گیریم طنز هاشک آشکار است و طنز کافکا پنهان. اما هاشک هم در شوایک مانند کافکا گوشهچشمی به نقد سیستم بوروکراتیکِ ازدرونپوسیده دارد. رمان هاشک با خبر ترور ولیعهد اتریش آغاز میشود. واقعهای که جنگ جهانی اول را رقم زد. کمی بعد شوایک همراه سربازان دیگر امپراتوری اتریش به سوی میدان جنگ میرود و در راه ماجراهای خندهدار بسیاری برای او و دیگر شخصیتهای رمان اتفاق میافتد و اینها همه بهانهای است برای هجو امپراتوری قدر قدرتی که موریانهها دارند پایههای پوسیده آن را میجوند. شوایک دلقکی عامی است که مثل بمب وسط سپاه خودی افتاده تا امپراتوری را از درون منفجر کند. «شوایک» رمان قطوری است اما در آن به قدر کافی ماجرای خندهدار هست که حوصلهتان از خواندنش سر نرود. حیف که عمر هاشک کفاف نداد تا این رمان را تمام کند و رمان نیمهکاره رها شد. این هم یک شباهت دیگر کافکا و هاشک. هردو رمانهای نیمهکاره دارند. رمان شوایک با ترجمه کمال ظاهری در نشر چشمه منتشر شده است. سالها پیش ایرج پزشکزاد هم بخشی از آن را با عنوان «شوایک، سرباز پاکدل» ترجمه کرده و این ترجمه در نشر زمان به چاپ رسیده بود.