printlogo


گفت‌وگو با مسعود فروتن، تهیه‌کننده و کارگردان باسابقه تلویزیون:
کسی سوژه کارگری به تلویزیون سفارش نمی‌دهد
در تولید آثار سینمایی و تلویزیونی همواره سوژه‌های گوناگون و مختلفی دستمایه تهیه‌‏کنندگان و کارگردانان قرار می‌گیرد که البته شرایط جامعه نیز در انتخاب این سوژه‌ها بسیار ‏تأثیرگذار است. در انتخاب این سوژه‌ها برای نمونه می‌توان به جنگ، داستان‌های پلیسی، ‏مسائل اجتماعی، سوژه‌های کمیک، طنز و... اشاره کرد. در این بین، اما سوژه‌سازی از کارگران ‏و بازگویی مسائل و مشکلات آنان در آثار سینمایی و همچنین سریال‌های تلویزیونی این قشر ‏عظیم از جامعه همواره کمتر از سوی تهیه‌کنندگان، کارگردانان و عوامل دست‌اندرکار نمایش ‏کشور نسبت به سوژه‌های دیگر مورد توجه قرار گرفته و حضور کمرنگ و یا به نوعی عدم حضور ‏این قشر از جامعه همواره در آثار سینمایی و سریال‌های تولیدی در ادوار مختلف احساس می‌‏شود. مسعود فروتن (متولد سال ۱۳۲۴ در آمل) نویسنده، مجری و کارگردان سینما، تلویزیون و رادیو جزو نخستین نسل فارغ‌التحصیلان کارگردانی تلویزیون، از «مدرسه عالی تلویزیون و سینما» در سال ۱۳۵۰ است. او بیش از چهار دهه است که به فعالیت سینمایی و تلویزیونی مشغول است و در کارنامه هنری‌اش، بیش از ٣۵٠ تله‌تئاتر و چندین فیلم و سریال دیده می‌شود. او مناسب‌ترین گزینه بود برای اینکه از وی بپرسیم چرا کارگران در آثار تلویزیونی ما حضوری مستمر و پویا ندارند؟
اعظم زنگی روزنامه‌نگار

به نظر شما جایگاه کارگران در بخش سریال‌سازی تلویزیون و همچنین نوع نگاه ‏دراماتیک به این قشر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ببینید در بحث نوع انتخاب یک سوژه خاص که مورد پسند همه عوامل نمایش مانند تهیه‌کننده، ‏کارگردان و یا سفارش‌دهنده مانند صداوسیما باشد و در نهایت مورد پسند تماشاگر قرار گیرد، عوامل گوناگونی دخیل هستند. در این بین، انتخاب آن سوژه در دست ‏سفارش‌دهنده آن کار است. به طور مثال، نیروی انتظامی ‌سفارش ساخت یک سریال پلیسی - جنایی را ‏به صداوسیما می‌دهد و صداوسیما نیز برای ساخت و تولید آن اثر، عوامل ساخت آن کار را انتخاب ‏می‌کند و ساخت اثر آغاز می‌شود. ساخت و سفارش سریال‌های مذهبی نیز به همین صورت است و ‏همچنین سفارش ساخت دیگر آثار؛ اما اینکه به پاسخ سوال شما برسیم که چرا ساخت آثاری در مورد ‏کارگران و نوع انتخاب سوژه در زمینه کار و کارگر برای تولید آثار تلویزیونی بسیار کم است و یا اصلاً ‏پرداختن به سوژه کارگری در آثار تولیدی وجود ندارد، به عدم سفارش ساخت این ‏نوع آثار از سوی ارگانی خاص و یا سفارش‌دهنده‌ای که تولید اینگونه آثار را سفارش دهد (و همچنین ‏فیلمسازی که این سوژه را دستمایه کار خود قرار دهد) باز می‌گردد.
بنابراین شما معتقدید در ساخت آثار تولیدی و سریال‌های تلویزیونی تا سفارش ساخت اثری در ‏سوژه ای خاص نباشد، تولیدی صورت نمی‌گیرد؟
خیر. اینگونه نیست. صداوسیما در سال بودجه محدودی دارد، اما ساخت پروژه‌های عظیم اکثراً سفارشی ‏است که از سوی ارگان‌ها و سازمان‌های مختلف به صداوسیما سفارش داده می‌‏شود؛ صداوسیما نیز ساخت آنها را تقبل می‌کند. در این بین، سریال‌هایی نیز توسط خود سازمان صدا‌‏و‌سیما نیز تولید می‌شود، اما پروژه‌های عظیمی ‌نیست. همان‌طور که اشاره شد، سفارش ساخت پروژه‌های عظیم به تلویزیون از بیرون از سازمان صداوسیما و توسط ارگان‌ها و سازمان‌های مختلف در ‏کشور صورت می‌گیرد.‏
شما به عنوان یک منتقد‌‌، نقش کارگران و به تصویر کشیدن مشکلات این قشر از ‏جامعه در آثار تولیدی در ادوار مختلف در کشورمان را تا چه حد و چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ببینید اگر بخواهیم در مورد نوع نگاه تهیه‌کنندگان و کارگردانان و سایر عوامل ساخت یک اثر در انتخاب ‏سوژه کارگری و به تصویر کشیدن رنج، درد و مشکلات زندگی و کار سخت و طاقت‌فرسای این قشر از ‏جامعه در ادوار مختلف بپردازیم، باید گفت در قبل از انقلاب به‌ویژه قبل از در دوران دکتر مصدق، ‏کارگران از شرایط بدی از سوی کارفرمایان خود برخوردار بودند. حقوق آنان به طور کامل پرداخت نمی‌شد، مرخصی نداشتند، از خدمات درمانی برخوردار نبودند، بازنشستگی برای آنان وجود نداشت و... در کنار آن و ورود تفکرات چپ با آن شعارهای سطح برابری و مساوات و از هم مهمتر ‏نوع نگاه دکتر مصدق به این قشر و همین‌طور تأسیس سازمانی با عنوان تأمین‌اجتماعی در کشور - که به نوعی اعاده ‏حق کارگران از سوی کارفرمایان بود – در مجموع سبب شد تا در آن دوران کارگران تبدیل به سوژه اصلی کشور شوند و تعدادی ‏اثر نمایشی با این نوع نگاه تولید شود. البته در آن زمان، ساخت فیلم و سریال‌های تلویزیونی در کشور مانند ‏اکنون نبود و دستگاه حکومتی نظارت شدیدی بر روی آثار داشت. کودتای 28 مرداد‌ماه سال 1332 و ‏برکناری دولت دکتر مصدق تیر خلاصی بر اقدامات این نخست‌وزیر خدوم بود. تا قبل از آن، ‏کارگر همواره در نمایش‌ها به عنوان فردی که از شرایط به وجود آمده خسته و خمود است و از این نوع ‏زندگی به ستوه آمده نشان داده می‌شد. مانند نمایش «مادر» اثر نویسنده روس «ماکسیم ‏گورکی»؛ اما در دوره‌های بعد، ما شاهد بودیم که این موضوع، تبلیغاتی بیش از سوی حکومت و دستگاه ‏نبود. نمونه بارز آن اعتصاب کارگران شرکت‌ها و صنایع مختلف در انقلاب و اعتراض آنان به شرایط موجود ‏و آمدن آنها به خیابان‌ها و شرکت در راهپیمایی‌ها بود. برای نمونه این دست از کارها می‌توان به فیلم ‏‏«ترن» ساخته امیر قویدل اشاره کرد که لوکوموتیورانی برای رساندن سوخت مورد نیاز مردم، قطاری را که ‏دستور توقیف آن صادر شده بود، تغییر مسیر داد تا سوخت مورد نیاز مردم در زمستان تأمین شود و البته ‏سریال‌ها و نمایش‌های دیگری از این دست می‌توان اشاره کرد.‏
در اوایل انقلاب بر اساس شور انقلابی به‌وجود آمده در آن دوران و همچنین شعارهایی با ‏محوریت آزادی و برابری، شخصیت نمایشی کارفرما در آثار نمایشی و سریال‌ها، نماد یک ‏شخصیت ظالم بود. آیا به نظر شما این نوع تفکر در بعد از انقلاب و به‌ویژه در حال حاضر در آثار ‏تولیدی در این زمینه همچنان وجود دارد؟ کارگران اکنون در آثار نمایشی چگونه نمایش داده ‏می‌شوند؟
ببینید با پیروزی انقلاب، این نوع نگاه که کارفرما نماد یک شخصیت ظالم است و فقط به فکر سودجویی و ‏حفظ منافع خود بود و خون کارگران‌اش را در شیشه می‌کرد، بنا به شور و شعارهای انقلابی در آن دوران ‏به کارگر به کلی از بین رفت. سخنرانی‌های امام (ره) و نوع نگاه ویژه ایشان به کارگران و این قشر ‏زحمتکش از جامعه سبب شد تا کارگران بیش از گذشته به کار خود دلگرم شوند و به کار خود همچنان با ‏امید بیشتر ادامه دهند. با وقوع جنگ تحمیلی نیز برخی کارگران، کار خود و کارخانه‌ها را رها کرده و ‏برای دفاع از کیان کشور به جبهه‌ها شتافتند. نوع نگاهی که در رژیم گذشته وجود داشت به کلی از بین ‏رفت. اما این همه مسائل جامعه امروز ایران نبود. مشکلات کشاورزی، نبود امکانات در روستاها، نبود کار و ‏مشکلاتی از این دست باعث شد تا روستاییان شغل کشاورزی خود را رها کرده به شهرها روانه شوند و ‏شغل‌های کاذبی به وجود آید و حاشیه‌نشینی رو به افزایش رود که خود تبدیل به سوژه‌ای ناب برای ‏نمایش شد که برای نمونه در این زمینه می‌توان به فیلم موفق «مسافران مهتاب» ساخته مهدی فخیم‌‏زاده اشاره کرد. همچنین با فشارهای استکبار جهانی و به‌ویژه در این چندین سال اخیر تحریم‌های ‏ظالمانه به کارگران جامعه ما فشارهای مضاعفی وارد کرد، اما این قشر عظیم و زحمتکش همچنان جای ‏خالی‌اش در هنر نمایش کشور کاملاً مشهود است. البته گاهی فیلم‌هایی با این سوژه ساخته می‌شود که ‏برای نمونه در این زمینه نیز می‌توان به فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» ساخته «منوچهر‌ هادی» اشاره کرد؛ ‏اما جا دارد عوامل دست‌اندرکار هنر نمایش کشور به این قشر زحمتکش کشور بیش از گذشته توجه ‏کرده و هنرمندان نیز در آثار خود گویای بازتاب زحمات و مشکلات آنان باشند. ‏
به نظر شما، چرا ما در اکثر آثار نمایشی، کارگران را قشری زحمتکش و فقیرمآب که همواره با ‏مشکلات فراوانی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند و همیشه مورد ظلم و ستم واقع می‌شوند، می‌‏بینیم. آیا برای نشان دادن این قشر از جامعه، نوع و حالت دیگری جهت به تصویر کشیدن این ‏قشر وجود ندارد؟ راهکار جایگزین شما در این زمینه چیست؟
ببینید برای نشان دادن و بیان مشکلات و نوع سبک زندگی قشری از جامعه، کارگردانان در آثار خود ‏همیشه ویژگی‌های آن قشر را برای بیننده خود به نمایش می‌گذارند. به عنوان مثال، برای نشان دادن ‏یک فرد ثروتمند، مرفه و متمول جامعه از خانه‌های آنچنانی و اتومبیل‌های لوکس و نشان دادن یک ‏زندگی لاکچری استفاده می‌کنند. عکس این قضیه نیز صادق است. یعنی برای نشان دادن گیر و ‏گرفتاری‌های جامعه کارگری و مسائلی که این قشر از جامعه با آن درگیر است به ناچار مسائل و مشکلات ‏آنان را به تصویر می‌کشند. البته این موضوع نه تنها در کشور ما بلکه در سایر نقاط دنیا نیز وجود دارد و ‏به همین صورت است. به دلیل اینکه قشر کارگر به دلیل نوع و سبک زندگی همواره با مسائل و مشکلاتی ‏درگیر است؛ بنابراین به ناچار همواره از سوی عوامل نمایش برای مخاطب به این صورت به تصویر کشیده ‏می‌شود. یعنی فردی که مشکلات‌اش تمامی ‌ندارد و تا می‌آید مشکل فعلی خود را حل‌و‌فصل کند، ‏مشکلات دیگری برای او به‌وجود می‌آید و پایانی بر مشکلات او نمی‌توان متصور بود. راهکار آن هم این ‏است که قشر کارگر مانند دیگر اقشار جامعه از امکانات و شرایطی برابر و یکسان برخوردار شود و این نوع ‏نگاه که همواره همه مشکلات برای اوست به کلی از بین برود. به امید آن روز.‏