printlogo


گسترش روزافزون فالگیران و رمال‌ها در فضای مجازی
از کفتار ماده تا جن‌گیری دور گهواره خالی!
شاید سال‌های گذشته دسترسی به این افراد کمی ‌سخت بود، اما حالا فاصله با آنها خیلی کم و در حد روشن کردن اینترنت و جست‌وجو کردن نام‌شان در فضای مجازی است. فضایی که خیلی از کسب‌وکارهای درست و ایمن سال‌هاست در آن فعالیت می‌کنند و نان حلال می‌خورند، حالا جولانگاه افرادی شده که با طلسم و جادو و شبه دعا و فال‌های عجیب و غریب درآمدهای آنچنانی دارند و تا جایی که دل‌شان می‌خواهد از مشتری‌ها پول می‌گیرند تا مثلاً یکی بخت‌اش باز شود، یا محبت شوهر به زن بیشتر شود یا کسب‌وکار کسی رونق بگیرد و یا حتی معشوقی که رفته پشیمان شود و سرآسیمه باز‌گردد. مرد و زن هم ندارد. فقط کافی است نگاهی به دنبال‌کننده صفحه این رمال‌ها بیندازید. مثلا زنی ۵۰ ساله از لس‌آنجلس از طلسم فلانی تعریف می‌کند و یا مردی از گرجستان می‌گوید با شبه‌‌‌‌دعای این رمال کسب‌وکارش رونق گرفته و زندگی‌اش از این رو به آن رو شده است. با هشتگ طلسم و جادو و رمالی و فال کلی صفحه بالا می‌آید؛ صفحه‌هایی که با فریب افراد ساده‌لوح پول خوبی به جیب می‌زنند. صفحه‌هایی که روز‌‌‌‌‌به‌‌‌‌روز به تعداد آنها و البته به تعداد دنبال‌کننده‌های آنها اضافه می‌شود روز‌‌‌‌‌به‌‌‌‌روز بیشتر جیب مردم را خالی می‌کنند.

به دنبال دزد طلا

مینا. غ زنی ۳۹ ساله است. تابستان سال ۹۹ وقتی از سر کار به خانه بازمی‌گردد با خانه‌ای به هم ریخته و شلوغ مواجه می‌شود. خودش می‌گوید حدود ۱۰۰ میلیون سکه و طلا داشته که دزد همه آنها را می‌برد. بعد از شکایت و پیدا نشدن دزد یکی از همسایه‌ها به او پیشنهاد می‌کند از یک شبه‌‌‌‌دعا‌‌نویس کمک بگیرد. کسی که همه او را قبول دارند و با چند شبه‌‌‌‌دعایی که روی کاغذ می‌نویسد در ۲۰ روز می‌توانند دزد را پیدا کنند. مینا می‌گوید: «خانم همسایه پیج او را در اینستاگرام برای من فرستاد. من هم برای صاحب صفحه پیغام فرستادم. بعد از دو روز به پیغام من جواب دادند و گفتند کارت را بگو. کارم را که گفتم گفتند پنج دقیقه قبل از غروب آفتاب رو به قبله بنشین و به طلاهایت فکر کن. همان زمان ما برایت شبه‌‌‌دعا را می‌فرستیم. 
من هم همه کارهایی که می‌گفتند را انجام دادم. به من گفتند اگر می‌خواهی هم دزد پیدا شود و هم طلاهایت باید دو تا یک میلیون به حساب ما واریز کنی. گفتند یک میلیون را روز یکشنبه قبل از غروب آفتاب باید از عابر بانکی که سایه‌بان‌اش سیاه باشد به حساب ما بریزی. یک میلیون دیگر را هم باید بعد از نیمه‌‌‌شب از عابر بانکی که توی یک خیابان خلوت است واریز کنی. با هزار بدبختی این عابر بانک‌ها را پیدا کردم و پول را واریز کردم.» مینا شبه‌‌‌دعایی که برایش فرستاده‌اند را نشان می‌دهد. یک عکس است از یک کاغذ کاهی که روی آن چند کلمه عربی پشت سر هم و بدون معنای خاصی نوشته شده است. به مینا گفته بودند از این عکس پرینت بگیر و آن را داخل یک کیف چرمی ‌به مدت ۱۵ روز به گردن‌ات بینداز. مینا می‌گوید: «همه این کارها را انجام دادم اما خبری از دزد و طلاها نشد. بعد از دو ماه دوباره به آن صفحه پیغام دادم. کسی جواب مرا نداد. بعد از یک هفته ادمین آن صفحه به من گفت دزد را گرفته‌اند تا به دزدی خانه شما اعتراف کند طول می‌کشد. 
اگر می‌خواهی زودتر به دزدی طلاهای شما اعتراف کند باید دو تا یک میلیون دیگر هم واریز کنی. من اما پول دیگری نداشتم و نمی‌توانستم دوباره به حساب آنها پول بریزم. وقتی این حرف را به آنها زدم مرا بلاک کردند و دیگر کسی جواب من را نداد.»
 
برای بازگشت معشوق
در بساط رمالان و جادوگران مجازی همه چیز هست. از درمان نازایی تا رونق دادن به کسب‌وکار تا فروش زمین و خانه و حتی قبول شدن در کنکور و آزمون استخدامی ‌بانک! داستان سمیرا اما با همه اینها فرق می‌کند. سمیرا ۲۸ ساله دو سال است که ازدواج کرده. او به عقد پسر دایی‌اش در‌‌‌آمده که سال‌ها عاشقانه او را دوست داشته اما حالا همه چیز فرق می‌کند. پسر دایی عاشق‌پیشه دیگر مثل گذشته نیست و هیچ علاقه‌ای برای ادامه زندگی با سمیرا ندارد. سمیرا می‌گوید: «احمد عاشق من بود. همه عشق احمد را برای همدیگر مثال می‌زدند. پدرم با ازدواج ما راضی نبود اما احمد آنقدر آمد و رفت و میانجی فرستاد که بالاخره پدرم با ازدواج ما موافقت کرد. اوایل نامزدی و روزهای عقد خیلی هیجان‌انگیز بود. هر روز یک داستان جدید و متفاوت داشتیم اما از سال دوم عقد ناگهان همه چیز عوض شد. احمد دیگر آدم همیشگی نبود. او که روزی ۱۰ بار به من زنگ می‌زد فقط دو سه روز یک‌بار زنگ می‌زد و حال‌ام را می‌پرسید. دیگر به خانه ما نمی‌آمد و هر دو سه هفته یک‌بار همدیگر را می‌دیدیم. حتی یک‌بار به پدرم گفت فعلاً نمی‌تواند مراسم عروسی بگیرد و نمی‌تواند خانه اجاره کند و...»
سمیرا همه این نشانه‌ها را دلیل سردی همسرش می‌داند و فکر می‌کند دیگر در قلب معشوق جایی ندارد و حتی ممکن است فرد دیگری جای او را گرفته است. همین افکار و البته اصرارهای یکی از دوستان‌اش باعث می‌شود، سمیرا راهی خانه یک فالگیر شود. خانمی‌ که در یکی از شهرستان‌های اطراف تهران فال قهوه و تاروت می‌گرفت و می‌توانست احمد را به سمیرا برگرداند. این را سمیرا می‌گوید و در ادامه توضیح می‌دهد: «راست‌اش من خیلی به این کارهای اعتقاد نداشتم، اما به هیچ‌‌وجه نمی‌خواستم احمد را از دست بدهم. دوست‌ام می‌گفت برای یکی از دخترهای فامیل از طلسم بازگشت معشوق این خانم استفاده کرده‌اند و در یک هفته معشوق دل‌خسته برگشته.»
خانم فالگیر در فنجان سمیرا رد پای یک زن می‌بیند؛ زنی که همسرش دل به او باخته و برای همین است که دیگر علاقه‌ای به سمیرا ندارد. البته در فنجان سمیرا رد‌‌پای دعا و جادو هم دیده می‌شود. زن فالگیر به سمیرا می‌گوید یک زن از خانواده پدری‌ات تو را جادو کرده است. برای برگرداندن احمد هم باید طلسم برگرداندن معشوق را پیدا کنی. زن فالگیر آدرس یک زن دیگر را می‌دهد که هم می‌تواند جادوی سمیرا را باطل کند و هم با طلسمی‌ احمد را به او برگرداند. سمیرا می‌گوید: «از طرف آن خانم فالگیر به یک خانم دیگر معرفی شدم. به من گفتند باید پیراهن همسرم را هم ببرم. آنجا یک پیرزن پیراهن همسرم را گرفت و روی آن ورد خواند. بعد به من گفت باید به بازار بروی و قفل و زنجیری که زنگ‌‌‌زده بخری و دور پیراهن بپیچی و در مسیر همیشگی که همسرت رفت‌‌‌و‌‌‌آمد می‌کند در زمین خاک کنی.» سمیرا به سختی قفل و زنجیر زنگ‌‌زده از بازار دست دوم فروش‌ها پیدا می‌کند و دور پیراهن می‌پیچد. ‌البته او برای دریافت این طلسم حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان پول نقد به خانم رمال داده است: «گفت من به کسی شماره حساب نمی‌دهم و خودم را وارد دنیای آلوده مراودات بانکی نمی‌کنم. برای همین از من پول نقد گرفت.» سمیرا پیراهن احمد را در یک نیمه‌‌‌شب بارانی در بلواری که سر راه همیشگی احمد است در زیر‌زمین چال می‌کند: «خیلی کار سختی بود. اما با دوست‌ام انجام دادیم. خانم رمال به من گفت بین سه تا پنج روز احمد بر‌می‌گردد. اما رابطه من و احمد تا یک سال بعد از آن ماجرا هم خوب نشد. چون دلیل سردی احمد مشکلات مالی شدیدی بود که پیدا کرده بود و نمی‌خواست با گفتن به من مرا ناراحت کند.»
 
داستان نرمین و درمان نازایی
نرمین ۴۸ ساله است. ۲۳ سال است که ازدواج کرده اما هنوز بچه‌دار نشده است. نرمین می‌گوید: «حتی تا انگلیس هم برای بچه‌دار شدن رفتیم. با اینکه هزار راه و درمان را امتحان کردیم، اما خدا نخواست که بچه‌دار شوم. برای (IVF) و حتی رحم اجاره‌ای هم اقدام کردم اما چون مشکل از همسرم بود از این طریق هم راهی برای ما باز نشد.» نرمین می‌گوید وقتی همه راه‌ها بسته شد مجبور شدم خودم دنبال راه بگردم. راهی که نرمین پیدا کرد به رمالی در اینستاگرام ختم شد. رمالی که می‌گفتند از بستن زبان دیگران، رساندن عاشق به معشوق، طلسم و جادوی بدخواهان، موفقیت در کنکور، پیدا کردن نشانی دزدان و سارقان و درمان نازایی در بساط‌اش پیدا می‌شود و با اینکه کمی ‌گران می‌گیرد و مراحل کارهای‌اش کمی ‌سخت است، اما جواب کار قطعی است و کسی دست خالی برنگشته است. نرمین می‌گوید: «شوهر من تنها پسر خانواده است. پدر و مادرش تا زنده بودند همیشه می‌گفتند می‌خواهیم تا زنده هستیم نوه پسری را ببینیم. خیلی روی من فشار بود. با اینکه مشکل اصلی با همسرم بود، اما همه به من یک جور دیگر نگاه می‌کردند. برای همین همیشه دنبال یک راهی بودم که سریع به نتیجه برسم. این رمال هم به من گفت ۵۰۰ هزار تومان برایش واریز کنم تا کارکنان‌اش در بیابان کفتار ماده پیدا کنند. بعد از واریز ۵۰۰ هزار تومان به من گفت یک میلیون تومان دیگر باید برایش واریز کنم. گفتند در چهار بیابان که به چهار گوشه خانه ما می‌رسد یک طلسم را به تک درخت برای من واریز می‌کنند. بعد از یک هفته هم گفتند به دلیل باران و برف نتوانسته‌اند کفتار ماده پیدا کنند و باید منتظر بمانم. دوباره با من تماس گرفتند و گفتند یک میلیون دیگر باید واریز کنم چون می‌خواهند در بندری در خلیج فارس دور یک گهواره خالی مراسم جن‌گیری راه بیندازند تا اجنه اجازه باردار شدن مرا صادر کنند.» نرمین مو‌‌‌‌به‌‌‌‌مو همه این کارها را انجام داده است. او تا چند ماه اسیر کارهای رمال بوده و حدود ۱۷ میلیون تومان در مراحل مختلف به حساب این رمال پول واریز کرده است. در حال حاضر دو سال از آن ماجرا می‌گذرد. نرمین هنوز بچه‌دار نشده است. نرمین زنی ۴۸ ساله است و تحصیلات دانشگاهی دارد.
 
در بساط رمالان و جادوگران مجازی همه چیز هست. از درمان نازایی تا رونق دادن به کسب‌وکار تا فروش زمین و خانه و حتی قبول شدن در کنکور و آزمون استخدامی ‌بانک