خواسته یا ناخواسته، روزگار برای روزنامهنگاران بهگونهای پیش رفته که به کمترینها قانع شدهاند و گاه از کمترینها محروم. بیثباتیهای شغلی، عدم برخورداری از مطالبات بهحق صنفی و از آن مهمتر صداهایی که کمتر به گوش کسی میرسد. این حکایت اغلب روزنامهنگاران ایرانی است. اما چه اتفاقی افتاده که روزنامهنگاری در ایران بهمثابه یک شغل این همه کمبود دارد و چرا برخورداری از حقوق اولیه در امر روزنامهنگاری اینقدر سخت مینماید. الیاس حضرتی، صاحبامتیاز و مدیرمسئول روزنامههای «اعتماد» و «تعادل»، به این سوالها پاسخ میدهد. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی که تا چندی دیگر چهاردهمین سالگرد انتشار روزنامه اعتماد را در کنار روزنامهنگارانش جشن خواهد گرفت، در گفتوگویی که با آتیهنو در غرفه «رسانههای تامیناجتماعی» در نمایشگاه مطبوعات داشت، مسئله را بسیار ریشهای میبیند و میگوید روزنامهنگاری در ایران در بلاتکلیفی به سر میبرد و تا زمانی که عزم و ارادهای مبنی بر قبول و پذیرش جایگاه روزنامهنگاران از سوی تصمیمگیرندگان شکل نگیرد و به عبارتی «بایدها و نبایدها» بهطور روشن مشخص نشوند، داستان روزنامهنگار و جدالهای او برای به دست آوردن حقوحقوقش به جایی نمیرسد.
دغدغه و چالش اصلی بیمه خبرنگاران و تزلزل و بیثباتی شغلی روزنامهنگاران که خود متاثر از بیثباتیهای اقتصادی است از یک طرف منجر به محدودیتهایی برای دسترسی روزنامهنگاران بهحق و حقوق خود شده و از طرفی نیز بسیاری از مدیران مسئول و صاحبان امتیاز بهعنوان کارفرما سختگیریهای زیادی را در مواجهه با مطالبات صنفی این اقشار از خود نشان میدهند. به نظر شما حلقه مفقوده و آبشخور اصلی وضعیت فعلی چیست؟
مقوله روزنامهنگاری در کشور ما پس از سالها همچنان در لایههایی از گردوغبار پنهان مانده است. هنوز سوءتفاهمها برطرف نشده است. هنوز تصویری درست، روشن و شفاف در میان مسئولان کشور ما وجود ندارد. یعنی ما همزمان هم میخواهیم و هم نمیخواهیم. قوانین بالادستی و سایر قوانین موضوعه بهخوبی بر نقش و اهمیت رسانهها تاکید کردهاند اما در عمل اتفاقات به گونه دیگری رخ میدهند. عرصه مطبوعات نیز مانند احزاب است که باید بر تصمیمگیریها اثرگذار باشد. در کشور ما درباره مطبوعات نوعی بلاتکلیفی وجود دارد. این بلاتکلیفی باعث شده کشوری که یک انقلاب بزرگ و جهانی با پیام و محتوای فرهنگی انجام داده، هنوز نتواند با موضوعات فرهنگی به صورت عام و مطبوعات به صورت خاص در حوزه عمل و اجرا کنار بیاید. در این حوزه از یک سو رانتهایی شکل گرفته و از سوی دیگر نیز پاسخگویی به مردم و افکار عمومی و تربیت و آموزش آنها از طریق رسانهها کمرنگ شده است. به عبارت دیگر ما در یک خوشباوری سادهاندیشانه به سر میبریم. تناسب و قد و قامت این انقلاب روزنامههایی را میطلبید که میلیونها نسخه تیراژ داشته باشند. برای تحقق این تیراژ، روزنامهنگار و سردبیر و مدیرمسئول توانمند و قدرتمند داریم و مردم نیز با علاقهمندی خرید میکنند، اما تنگنظریها و برخورد بلاتکلیفگونه با رسانه باعث شده نتوانیم وضعیت مشخصی در این موضوع داشته باشیم. چون موضوع بلاتکلیف است و انتشار روزنامهها گاهی از طرف مراجعی متوقف میشود و یا برچسبهایی میخورند، ثبات هم از بین میرود. این بیثباتی باعث میشود بخش خصوصی انگیزههای خود را برای سرمایهگذاری در این عرصه از دست بدهد. بنابراین در این چندساله روندها همواره مقطعی و موقتی بوده است. بخش خصوصی نیز بنا به عقلانیتی که دارد ترجیح میدهد بههیچوجه سرمایهگذاریهای خود را وارد عرصه مطبوعات نکند. کسانی هم که عاشقانه وارد میدان شدهاند، به دلیل تعطیلیهای مکرر نمیتوانند سازمان ایجاد کنند. در سازمان بحثهایی مانند بیمه، مسکن، امور اداری، پشتیبانی و... وجود دارد اما در فضای کنونی همه اینها به صورت موردی انجام میشود. این روندها ضربات متعددی به روحیه روزنامهنگاران وارد کردهاند. فضاها و روزنههای جدید نیز در کوتاهترین زمان ممکن بسته میشوند. نتیجه این دور تسلسل باطل، شکلگیری نوعی بیثباتی و عدم امنیت برای روزنامهنگاران و سرمایهگذاران شده است. روزنامهنگاران مجبورند در چنین فضایی کولهپشتی به دست از این روزنامه به آن روزنامه در رفتوآمد باشند. عمر بسیاری از روزنامهها اینقدر کم بوده که بسیاری از روزنامهنگاران حتی فرصت برخورداری از بیمه را نداشتهاند. لذا به این دلیل که ثبات و تصمیمی قطعی و ارادهای قوی پشت روزنامهها و رسانهها و حتی سایر مقولات فرهنگی وجود ندارد، مرتبا با فرازونشیبهایی با درصد تغییر بالا مواجه هستیم که منجر به ناتوانی عمده رسانهها در بیمه کردن نیروهای خود شده است.
در تحریریهها وضعیت به چه گونه است؟ آیا روزنامهنگاران و خبرنگاران ما با حقوحقوق خود و نحوه مطالبه آنها آشنایی دارند؟
معمولا روزنامهنگاران آنقدر نجیب هستند که یکبار هم نشده قانون کار را مطالعه کنند که چه حقوحقوقی برای آنها قائل شده است. اما ما نیز تلاش داریم در مقابل نجابت آنها سعی کنیم حقوحقوق آنها را به طور کامل پرداخت کنیم. البته در بسیاری از روزنامههای حرفهای حقوحقوقی که برای روزنامهنگاران در نظر میگیرند بیش از حداقلهای قانون کار است. مسئله دیگر آن است که روزنامهنگاران کار خود را عاشقانه انجام میدهند و چندان توجهی به مناسبات اداری معمول با سازمان خود ندارند.
یک مشکل جدی همینجاست. یعنی فرهنگی در روزنامهها شکل گرفته که خواستن حقوحقوق را به ضدارزش تبدیل کرده است.
روزنامهنگاران مناسبات را درک میکنند و میدانند بیش از هر چیز بیثباتی است که روزنامهها را تهدید میکند. میدانید وقتی یک روزنامه تعطیل میشود، چه اتفاقی میافتد؟ زمانی که روزنامهای تعطیل میشود، هیچ یک از مطالبات آن وصول نمیشود و از آن سو نیز سررسید بدهیها جلو میافتد. روزنامه اعتماد درگذشته دوبار توقیف شده و با این چالشها مواجه بودهایم. از آن سو نیز پرسنل و روزنامهنگاران که امیدشان به بنگاه مطبوعاتی است بیپناه میشوند.
بیثباتی مورد اشاره شما که مناسبات معمول در عرصه مطبوعات را بر هم زده، کجا و از چه طریق و توسط چه کسانی باید اصلاح شود؟ آیا همیشه باید روزنامهنگار و خبرنگار بازنده اصلی بازی باشند؟
راهحل اصلاح این روند به تصمیمگیری کلی نیاز دارد و در دست من و شما نیست. زمانی که ارادهها مبنی بر داشتن رسانههای قوی جدی باشد، اصحاب رسانه را دعوت میکنیم که بایدونبایدهایی را به احترام امتیازی که از آن برخوردار شدهایم وضع و یا آنها را رعایت کنیم. طبیعتا رسانهها نیز ذیل همین بایدها و نبایدها خلاقیتها، ابتکارها و سرمایهگذاریهای خود را عملیاتی میکنند. در این صورت پشتوانه روانی و حمایتی نیز به وجود میآید و اصحاب رسانه این اطمینان را دارند که منافع و دغدغههای آنها تامین میشود و به اصطلاح کسی نمیتواند به آنها بگوید بالای چشمشان ابرو است. در ذیل این اراده معطوف به حمایت و با فرض حاکمیت و احترام به بایدونبایدهاست که خبرنگار و روزنامهنگار قدرت پیدا میکنند. در این صورت هیچ مسئولی نمیتواند درخواست خبرنگار برای انجام مصاحبه را رد کند و یا نمیتواند جوابیه سربالا علیه مطلب چاپشده منتشر کند. شخصیت، اقتدار و نفوذ صحبت خبرنگار تامین میشود، چون دایره کار خبرنگار آنقدر باز است که میتواند در هر عرصهای که احساس کرد تهدیدی علیه منافع ملی کشورش وجود دارد و یا پشت پرده و در پستوها جریاناتی خلاف منافع ملت هست، نورافکن خود را روشن کند و قلم خود را با احترام به بایدونبایدهایی که وضع شده به کار گیرد. در کشور ما هنوز بایدونبایدها وضع نشده و بیشتر سلیقههاست که تعیینکننده خطقرمزهاست. دلیلی ندارد روزنامهای ولو اینکه مطلبی را خلاف واقع منتشر کرده باشد توقیف کنیم. کما اینکه در بسیاری از مواقع اصلاحیه و عذرخواهی هم کارگر نمیافتد و روزنامه و روزنامهنگار از حیات ساقط میشوند. ازجمله کسانی هستم که به توقیف شدن بههیچوجه اعتقاد ندارم. توقیف حتی بهعنوان «آخرین مرحله» هم نباید اعمال شود. در کار روزنامه سرعت و دقت توامان دخیلاند اما به دلیل ماهیت کار روزنامهنگاری گاهی دقت فدای سرعت میشود. در چنین حالتی باز هم مدیرمسئول و صاحبامتیاز مسئول تمام خطاهاست. منِ مدیرمسئول دقت نکردهام که چه مطلبی چاپ شده است، چرا باید روزنامهنگار و پرسنل تنبیه شوند؟ من دقت نکردهام، چرا باید نگهبان بنگاه مطبوعاتی و یا کارگر چاپخانه و... تنبیه شوند؟ باید برگردیم و واژه «توقیف» را از قاموس روزنامهنگاری کنار بگذاریم. روزنامه موجود زنده است. راهحل برخورد با تخلفات سنگین، حداکثر عوض کردن مدیرمسئول و یا صاحبامتیاز است و نه توقیف و آوارگی روزنامهنگاران. چراکه ذهن و زندگی مجموعهای از افراد روزانه از طریق روزنامهها تغذیه میشود و پاک کردن صورتمسئله کمکی به حل مشکل نمیکند.
شما در مجلس شورای اسلامی قدمی برای اصلاح این رویهها با توجه به الزامها و بایستههای مورد نیاز برداشتهاید؟
مجلس شورای اسلامی قانونی به نام «قانون جامع رسانه» را بهزودی در دستور کار و بررسی قرار میدهد که همه این موارد در آن به بحث گذاشته خواهند شد.