printlogo


حکایت مردی که در کلبه درختی زندگی می‌کند
بازنشستگی پرنشاط آقای شافعی!

تازه‌واردهایی که از خیابان فجر می‌گذرند محال است با دیدن کلبه «مروارید» ترمز نکنند و کنار نکشند. آن‌ها و عابران پیاده‌ای که چشمشان به این نیسان درختی روشن شده، به‌سرعت با موبایل و دوربین‌های خود فوکوس می‌کنند بر روی جزئیات ماشین. حتی خیلی اوقات استاد شافعی وقت می‌گذارد و از بازدیدکنندگان عکس می‌گیرد. یکی از بهترین مکان‌ها برای گرفتن عکس یادگاری با کلبه مروارید تراسی است که عمو محمد بالای در ورودی کلبه و روی سقف ماشین تعبیه کرده. کنار در ورودی نردبانی قرار دارد که شما به‌راحتی می‌توانید با آن خودتان را به بهارخواب برسانید. تابستان‌ها که هوا خوب است عمو محمد برای استراحت رها می‌شود روی سقف کلبه‌ای‌شکل ماشین. در این میان برای اینکه پشه‌ها و حشرات درختی مزاحم آسایشش نشوند و چرتش را پاره نکنند، پشه‌بند می‌بندد. «از سقف کلبه فقط برای خوابیدن استفاده نمی‌کنم. هرروز به بام خانه چوبی‌ام می‌روم تا از آن بالا گل‌ها را آبیاری کنم.» هرروز عمو محمد در این کلبه چوبی شب می‌شود. خیلی‌ها به اشتباه تصور می‌کنند او بی‌پول است یا خانه‌به‌دوش. اما حقیقت این است که استاد شافعی در دوران جوانی به اندازه خودش کار کرده و پس‌انداز دارد. به قول خودش 50 سال در کار تودوزی ماشین و ساخت صندلی فعالیت داشته و صاحب سه مغازه در مناطق مختلف شهر بوده که یکی از آن‌ها روزگاری در همین خیابان فجر قرار داشته. به همین خاطر است که می‌گوید: «خیلی‌ها در این خیابان مرا می‌شناسند.» او آنقدر از کار خسته شده بود که به سرش می‌زند همه مغازه‌هایش را بفروشد. نتیجه این کار می‌شود یک سال خانه‌نشینی و افسردگی در خانه. بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ «از اول گردشگری را دوست داشتم. این بود که دست‌به‌کار شدم. یک نیسان خریدم و  شروع کردم به آماده کردنش تا برای زندگی در خیابان آماده شود. حالا هم از زندگی‌ام راضی هستم.»