اینجا گوشه دنج آدمهاست. پناهگاهی قشنگ، شیک و امن. اگر زندگی تلخ و سرد و بیروح است فیلترهای رنگ و نور دستبهدست هم میدهند تا همهچیز زیباتر به نظر بیاید. میگویند بدحالی آدم را افسرده میکند. اما افسردگی در قاب عکسهای اینستاگرام نمایشی باشکوه از غمهای زندگی است. افسردگی در قاب عکسی به نمایش گذاشته میشود که قهرمان اصلی آن فرچه قرمزرنگ شیشه لاک است وقتی ناخنهای بیرنگ دختری افسرده را رنگآمیزی میکند. در دنیای اینستاگرام آدمها چیدمانی جذاب و رنگی از زندگیهایشان به نمایش میگذارند تا همیشه در اوج غم و غصه، شاد به نظر بیایند. اما این همه داستان اینستاگرام نیست. آدمها در عکسهای اینستاگرامشان میخواهند تجربیات دستچینشده زندگیشان را به نمایش بگذارند. تجربیات آدمها در عکسهای اینستاگرام شامل این موضوعات است: ما به فلان مهمانی رفتیم، در فلان رستوران یا کافه غذا خوردیم، با فلان هنرپیشه عکس گرفتیم و خوشحالی کردیم و... اگر شما کاربری ناشناس باشید و عکسی بدون فیلتر از آسیبهای جامعه را به اشتراک بگذارید عکستان چندان مورد توجه قرار نخواهد گرفت، اما اگر به جای آن عکس یک سلفی دوستانه را منتشر کنید با استقبال زیادی مواجه خواهید شد. شاید به همین دلیل است که آدمها دوست ندارند اگر در محله یا خانهای زندگی میکنند که وضعیت ظاهری خوبی ندارد آن را به نمایش بگذارند. آنها زشتیها را از چشم بقیه پنهان میکنند و تنها جزئیاتی را به نمایش میگذارند که در چیدمان آن اثری از فقر و زشتی وجود ندارد.
وقتی میگویی «خونمون» دقیقا از چه چیزی حرف میزنی؟
مهناز یکی از کاربرانی است هر روز گوشهای از خانهاش را با چیدمانی خاص به نمایش میگذارد و بالای عکس مکان را «خونمون» ثبت میکند. او میگوید: «اگر عکسها نور و رنگ و لعاب زیبا نداشته باشد بهقولمعروف لایکخور هم ندارد. جستجوی تکتک این لایکها دلخوشی روزانه من است. زندگی واقعی من با عکسهایم زمین تا آسمان فرق دارد. من در شبانهروز نزدیک به 15 ساعت میخوابم و وقتی بیدار میشوم لایکها و کامنتهای عکسهایم را بررسی میکنم و چیدمان جدیدم را برای عکس جدید میچینم. خانه مهناز در یکی از مناطق اطراف تهران است. در قدیمی و آهنی خانهاش با ضدزنگ رنگآمیزی شده و حتی سیستم کامپیوتر او مدتهاست خراب شده و به دلایل مالی نمیتواند تعمیرش کند. در عکسهای مهناز هیچ اثری از افسردگی دیده نمیشود. عکسها روایت زندگی دختری پرشور و نشاط است که در خانه بافتنی میبافد و با تکتک وسایل خانه رابطهای عاطفی دارد. این داستانسرایی برای مخاطبان او چنان جذاب است که هرروز داستانهایش را دنبال میکنند.
سلفی با نوزادان نارس
شفق در بخش نوزادان یک بیمارستان دولتی کار میکند. او هرروز نوزادان نارس داخل دستگاه را در آغوش میگیرد و با آنها عکس سلفی میاندازد. آخر تمام عکسنوشتهای شفق قربان صدقههایی است که نثار نوزادان میکند. او در عکسنوشتهایش به بیماری این نوزادان هیچ اشارهای نمیکند، اما میگوید: «بیمارستانی که من در آن کار میکنم ضعف بسیار زیادی در سیستم خدماترسانی به نوزادان دارد. با چشم خودم نوزادانی را دیدهام که بیماریشان جدی نبوده اما متاسفانه از دست رفتهاند. من حق ندارم درباره این موضوع چیزی بگویم، تنها میتوانم از این اتفاق غمگین باشم و آرزوی کنم روزی بتوانم همه این بچهها را درمان کنم.»