ابراهیم حاتمیکیا از آن کارگردانهایی است که خطمشی فیلمسازیاش تغییر نکرده است. در تمام سالهای فعالیتش، از دهه 60 که با فیلمهای دفاع مقدس مستقیم به قلب داستانهای جبهه زد، تا امروز که قهرمانهایش را از میان بازماندگان دفاع مقدس انتخاب میکند، همیشه حرف ثابتی زده است. البته در این میان، «به نام پدر» را باید جداگانه دید و بررسی کرد که علامت سوالهای پررنگی میساخت و جزو معدود فیلمهایی بود که در پایان راه، مخاطب حق را به کسی بهجز قهرمان دوران دفاع مقدس میداد. آنقدر که میشد ردپای شک را در فیلمساز دید. با این حال، ابراهیم حاتمیکیا به سراغ داستانهایی دیگر رفت و در دو فیلم سینمایی تازهاش، «چ» و «بادیگارد»، دوباره همان حاتمیکیایی شد که میشناختیم؛ قهرمانی که پای اصول و قواعدش میایستد. «بادیگاردی» که شغلش محافظت است و میخواهد محافظ نظام باشد. اما چرا در چنین روزهایی دوباره یاد ابراهیم حاتمیکیا افتادهایم و از او مینویسیم؟ چند اتفاق در کنار یکدیگر باعث شد تا او و موقعیتش دوباره فرصت پرداخت به او و زندگیاش را به ما بدهد. نخست آنکه «بادیگارد» با پشتصحنهای کامل و فصلبندیشده به شبکه نمایش خانگی آمد، دوم آنکه همزمان با این حضور، کتاب مستند این فیلم روانه بازار شد و سوم آنکه ابراهیم حاتمیکیا دست از صحبتهای جنجالیاش برنداشته و سکوت اختیار نکرده است. او که معمولا پس از پایان اکران فیلمهایش مدتی را در سکوت سپری میکرد، این بار همچنان به موضعگیریهایش ادامه میدهد.
نخستین روز از جشنواره تهران
اگر بخواهیم از آخر به ابتدا برویم، باید از صحبتهای حاتمیکیا در نخستین روز جشنواره فیلم کوتاه تهران آغاز کنیم. زمانی که کارگردان در مواجهه با جوانترهای فیلمساز راه صداقت را در پیش میگیرد و از خودش و سینمای محبوبش صحبت میکند اما ابایی ندارد که کنایههایی به اینوآن بزند. اصلیترین مبحث در این نشست، تفاوت سینماگر مولف با سینماگر سفارشی است؛ «کاری که فیلمساز به مفهوم حرفهای انجام میدهد و انواع فیلمها را میسازد و فیلمسازانی که به سمت مولف بودن میروند، هردو نیاز سینماست. اما اگر بپرسید که میتوان به فیلمساز مولف سفارش کار داد، باید بگویم اعتقاد من این است که نمیتوان این کار را کرد. اما فیلمسازانی وجود دارند که حرفهای هستند و میتوانند هر نوع فیلمی که به آنها سفارش داده میشود را بسازند.» با این حال زمانی که بحث دیده شدن به میان میآید، کارگردان «به رنگ ارغوان» میگوید: «معتقدم کارگردان مولف تحت فشار قرار میگیرد و جریان اقتصادی و اجتماعی به او اجازه دیده شدن را نمیدهند. البته بخشی از آنها به سمت جشنوارهها میروند و اجازه دیده شدن پیدا میکنند اما در سینمای داخل کشور این اتفاق نمیافتد.» جنجال زمانی اتفاق میافتد که حاتمیکیا از وضعیت سینما در دهه 60 صحبت میکند؛ «در دهه 60 نوعی آزادی وجود داشت که امروز شاهد آن نیستیم.» او میگوید: «در دهه 60 فیلمسازان زیادی وجود داشتند که خارج از ایران و در جشنوارههای مختلف، کنار هم میایستادند و هرکدام زبان خود را داشتند.» او به جوانترهای حاضر توصیه میکند: «فیلمساز مولفی باشید و به حوزه دلخواهتان ورود پیدا کنید، در این صورت میتوانید پادشاهی کنید.» حالا در نظر بگیرید که کارگردان «چ» و «بادیگارد»، کارگردانی که جلوههای ویژه و موسیقی فیلمهایش همیشه هوش را از سر آدم میپراند، میگوید: «هیچوقت ادعای فیلمسازی حرفهای نداشتهام و تنها چیزهایی را میسازم که بلدم. من جهانی را توضیح میدهم که برای خودم است که شاید در این جهان سر آنها کتک میخورم و عدهای را عصبانی میکنم. اما خودم را متعلق به نسل آنالوگ میدانم و ورودم به فضای دیجیتال سخت است.»
همراه با «بادیگارد»
زمانی که صحبتهای حاتمیکیا در جشنواره تهران را در کنار هیاهوی این روزهای حضور «بادیگارد» در شبکه نمایش خانگی و کتابفروشیها میگذاریم، این واقعیت به چشممان میآید که حاتمیکیا هنگام تجربه از هیچچیز ابایی ندارد. از بلند کردن هلیکوپتر برای فیلمبرداری، از همکاری با جوانها در فیلمهایش و از ساعتها سروکله زدن درباره مسائل فنی فیلم. در پشتصحنهای که از «بادیگارد» منتشر شده، بهخوبی این تصویر همکاری دیده میشود. از آنجایی که کارگردان درباره مسائل مفهومی و محتوایی اثر درگیری ذهنی ندارد، تمام وقتش را صرف مسائل فنی میکند. صرف مسائلی ازجمله استوریبوردهای دقیق و کامل یا جلوههای ویژه سخت و طاقتفرسا. حتی در «بادیگارد» تیم کاملی از بدلکاران در صحنه حاضر میشوند و مدتی با این گروه تمرین میکنند، اما درنهایت گروه دیگری در حین فیلمبرداری مسئولیت را عهدهدار میشوند و فیلم را به سرانجام میرسانند. نمونه واضحش زمانی است که بنز را به دیوار تونل میکوبند و امیدوارند پلان را به صورت کامل در اختیار آنها قرار دهد، اما چنین اتفاقی نمیافتد. آنها که امیدوار بودند کشیده شدن بنز به زمین، چند دقیقهای تا توقف به آنها زمان بدهد، با تصویر ناامیدکنندهای مواجه میشوند؛ بنز به دیواره تونل برخورد میکند و در کمتر از چند ثانیه متوقف میشود. نه زمانی برای تدوین به آنها میدهد و نه فرصتی برای خیالپردازی. به همین خاطر است که تصویرها را در تدوین اضافه میکنند و بخشهایی جداگانه را فیلمبرداری میکنند تا به این بخش اضافه شود. زمانی که فیلم را میبینید، بخشی از این تصاویر به نظر مصنوعی میآید، اما هنگام تماشای پشتصحنه، با آن بخش آموزشی سینما روبهرو میشوید. با استوریبوردها و... به همین خاطر است که میتوان به تمام عشاق سینما پیشنهاد کرد که به تماشای پشتصحنه «بادیگارد» بنشینند که گویی اثری مهمتر از فیلم به حساب میآید. باعث میشود خلقوخوی تجربهگرای حاتمیکیا را ببینند و در این صورت است که حرفهایش در نشست جشنواره فیلم تهران را باور میکنند.
***
روزگار قهرمانان پابرجا
ابراهیم حاتمیکیا در «بادیگارد» دست روی داستانی میگذارد که در تمام این سالها پنهان مانده بود. مردانی از دنیای دفاع مقدس که برای حفاظت از نظام جمهوری اسلامی، لباس محافظان را پوشیدند و مراقبت از جان شخصیتها را برعهده گرفتند. اما به مرور زمان، محافظ به بادیگارد تبدیل شد و داستان را شکل داد. داستان مردی که به راه شک میکند اما به هدف نه. دقیقا همان داستانی که از حاتمیکیا انتظار داریم. هرچند در دقایق اولیه فیلم، پیش از آنکه مونولوگهای پرویز پرستویی آغاز شود، «بادیگارد» یک فیلم خوب و ایستاده است که نشانی از حاتمیکیا ندارد. حاتمیکیای اثر پس از نقطه عطف اول به داستان اضافه میشود و تا پایان ادامه پیدا میکند.