printlogo


آتش اژدها بر اشتغال آمریکایی

بایدن و یک اقتصاد توفان‏‌زده

جو بایدن که حالا رئیس‏جمهور منتخب آمریکاست در دوران نامزدی ریاست‏جمهوری خود به این مسئله اشاره کرد که وی به جنگ تجاری بین آمریکا و چین پایان خواهد داد. بایدن معتقد است تعرفه‌های ترامپ به اقتصاد چین صدمه زده اما اقتصاد آمریکا را نیز متضرر کرده و به ورطه رکود کشانده است. در مقابل رکود آمریکا، چین در نیمه اول سال ۲۰۲۰ رشدی بالغ بر ۳/۲ درصد داشت که علت اصلی این وضعیت را می‌توان سیاست‌های ملی و فراگیر در مبارزه با کرونا دانست. ترامپ با همه شعارهایی که داد و همه تلاش‌هایش نتوانست چین را عقب بزند. حتی ‌کشاورزان آمریکا - که عمدتا حامیان ترامپ هستند - به واسطه سیاست‌های ناپخته او در بحران مالی قرار گرفتند و ۴۰ میلیارد دلار کمک مالی هم به اقتصاد آمریکا و تنگنای شدید معیشتی مردم کمکی نکرد.  جو بایدن، رئیس‌جمهور منتخب ایالات متحده، با میراثی روبه‌رو خواهد بود که اگر به‌ فوریت به مسئله رکود اقتصادی و بیکاری میلیونی نپردازد و بسته‌های حمایتی بیشتری را اجرا نکند، این کشور به رکودی عمیق وارد خواهد شد. کارشناسان دو عامل جنگ تجاری با چین و سوء‌مدیریت کرونا را عامل رکود اقتصادی در آمریکا می‌دانند. ترامپ و پمپئو در تلاش برای مهار چین و ایجاد محور ضدچینی در چارچوب کواد (گروه چهار کشوری: آمریکا، ژاپن، استرالیا و هندوستان) نه‏تنها موفق نبودند، بلکه دو کشور از این گروه (یعنی ژاپن و استرالیا) به پیمان RCEP پیوستند و عملا این اتحاد به شکست کشیده شد. این کشورها و اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان به واسطه مراودات میلیونی و بلکه میلیاردی با چین حاضر نیستند در سیاست‌های ضدچینی- چین‌ستیزی- مشارکت داشته باشند. در یک وضعیت شگفت‌انگیز باید دانست که چین شریک اول 146 کشور جهان است! و این یعنی مزیت نسبی نسبت به آمریکا برای فشار اقتصادی به کشورهای هم‏پیمان برای نیل به اهداف سوسیالیستی. به نظر می‌رسد بایدن برای مهار چین باید از همکاری با دیگر دولت‌ها بهره گیرد. البته برخی ناظران معتقدند چین سیاست ترامپ را بر سیاست بایدن ترجیح می‌دهد؛ چراکه سیاست ترامپ باعث منزوی شدن آمریکا و رشد چین ‌شد، در عوض بایدن باید تلاش کند تا با بزرگ کردن خطر چین، هم‌پیمانان بیشتری برای خود دست‏وپا کند. به هر حال، به نظر می‌رسد سیاست دولت جدید آمریکا سیاستی دوگانه، مبتنی بر فشار و حفظ همکاری است. چین اکنون از دوران مخفی بودن خارج شده و حالا خود را در شرایطی می‌بیند که باید به یارکشی در مقابل ایالات متحده بپردازد. اژدهای زرد از شیشه خارج شده و ایالات متحده در سخت‌ترین شرایط خود به سر می‌برد. باید دید بایدن و تیم اقتصاد بین‎المللی او چه خوابی برای چینی‌ها دیده‌اند.

آمریکا و مسأله چین

در سال 1991 چین تنها یک درصد از کل واردات ایالات متحده را به خود اختصاص داد. برای سال‌های متمادی، چین مهمترین کشوری بود که برای حفظ وضعیت تجارت آزاد نیاز به معافیت سالانه داشت اما از زمان ورود این کشور به سازمان تجارت جهانی (WTO) در دسامبر سال 2001، همه چیز تغییر کرد و کاهش مشاغل تولیدی در ایالات متحده به سرعت اتفاق افتاد؛ اتفاقی که در سال‏های بعد به «شوک چین» معروف شد. شوک چین باعث از میان رفتن 16 درصد از کل اشتغال تولیدی در سال‏های 2000 تا 2007 در آمریکا شد. البته آلمان، نروژ و اسپانیا هم در این شوک درگیر شدند. 

مطالعات نشان داده که بیکاری بیشتر، مشارکت کمتر نیروی کار و کاهش دستمزدها در بازارهای محلی آمریکا که با صنایع چینی رقابت می‌کنند، به شدت وجود داشته است. «ساموئل‌هاموند»، مدیر سیاست فقر و رفاه، معتقد است: امضای قانون روابط تجاری عادی دائمی ‌با چین (PNTR) در اکتبر سال 2000 و پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در سال 2001، تأثیرات گسترده‌ای داشته است. میلیون‌ها شغل تولیدی با درآمد بالا از دست رفته، تشکیل خانواده کاهش یافته و قیمت املاک و مستغلات زیاد شده است. 
جنبش‌های پوپولیستی چپ و راست باعث شده که ایمان به قدرت لیبرال دموکراسی برای پاسخگویی به این چالش‌ها متزلزل شود. اوباما توانست به رغم تدوین استراتژی برای مهار چین در نقاطی با این کشور هماهنگی ایجاد کند اما در نهایت چین به رشد خود همچنان ادامه داد. 
 
ترامپ و شکست در یک جنگ بزرگ
ترامپ در دوران کاندیداتوری خود متعهد شد که علیه دزدی دریایی چینی، کالاهای تقلبی آمریکایی و سرقت اسرار تجاری و مالکیت معنوی، اقدام سریع، قوی و صریح انجام 
دهد.  او در ژانویه سال 2016، پیشنهاد تعرفه 45 درصدی صادرات چین به ایالات متحده را داد تا کارگران آمریکایی شرایط برابر داشته باشند، اما نخستین تنش ترامپ و چین با تماس تلفنی ترامپ و رئیس‏جمهور تایوان (چین‏تایپه) اتفاق افتاد. ترامپ صراحتا گفت با چین باید به توافقات جدیدی برسد و او روندهای گذشته را قبول نخواهد داشت. یکی از فشارهای همیشگی دولت ترامپ به چین، تلاش برای جلوگیری از ساخت جزایر مصنوعی در دریای جنوبی بود.  در سال‏های بعد با محدودیت ویزا برای دانشجویان چینی و تحریم شرکت «هواوی» توسط ترامپ، جنگ تجاری شدت 
گرفت. یکی از مهمترین تنش‌ها، اتهام دستکاری ارزش یوان در برابر دلار بود.   البته چین دهه‌هاست که به دستکاری ارزش پول خود در برابر دلار متهم می‌شود، اما در سال 2019 زمانی که ارزش هر دلار به هفت یوان رسید، ترامپ به سختی از این سیاست چین انتقاد 
کرد. با ضعیف‌تر شدن پول رایج چین، صادرات این کشور از نظر رقابتی وضع بهتری داشت. به عبارتی خرید کالاهای چینی با ارزهای خارجی ارزان‌تر تمام می‌شد. از نظر آمریکا تضعیف یوان، تلاشی است از جانب چین برای خنثی کردن تأثیر افزایش تعرفه بر کالاهای صادراتی‌ این کشور. با وجودی که به نظر می‌رسد افت یوان به سود مصرف‏کنندگان در سراسر دنیا است. البته در این زمینه خطراتی هم وجود داشت. یوانِ ضعیف‌تر سبب می‌شود نرخ کالاهای وارداتی به چین گران‌تر تمام شده و بالقوه باعث تورم و فشار روی اقتصاد شود. از طرف دیگر، صادرات برای طرف چینی ارزش بیشتر و قدرت خرید بیشتری به ارمغان خواهد آورد؛ پس تولید هم رونق می‌گیرد. دستکاری در ارزش نرخ ارز و نادیده گرفتن مقررات تجارت جهانی به منظور برخورداری از امتیازات، رقابتی غیرمنصفانه محسوب می‌شود. یک کشور با افزایش یا کاهش مصنوعی نرخ ارز این کار را انجام می‌دهد و ممکن است هدف آن رقابتی کردن بیشتر صادرات به منظور جلوگیری از افزایش یا کاهش سرمایه‌ای باشد که وارد آن 
کشور می‌شود؛ اتفاقی که در مورد چین و آمریکا  افتاد. هر چند ناچیز به نظر می‌رسد، اما باعث نابود شدن شغل میلیون‌ها نفر در آمریکا شد.
سال 2020 و شیوع کرونا روابط این دو کشور را به کمترین و بدترین حد خود رساند. هر دو طرف، دیگری را به دلیل همه‌گیری ویروس کرونا در سراسر جهان متهم 
می‌کردند.  مقامات چینی به طور علنی از توطئه ارتش آمریکا برای آزاد کردن ویروس در چین سخن گفتند و شرایط تا حد تعطیلی کنسولگری‌ها پیش رفت. رابرت راس، استاد علوم سیاسی دانشگاه بوستون معتقد است: ترامپ 
تلاش می‌کند با قطع تجارت، تبادل 
فرهنگی و مبادلات سیاسی به طور کامل از چین جدا شود. چشم‎انداز خوبی بین این دو کشور نبود تا اینکه ترامپ در انتخابات شکست خورد.