printlogo


حکایت بی‌توجهی بخشی از مردم به اخطارها
جنگ کرونایی و سربازانی که بریده‌اند
475 قربانی تا امروز؛ در پس این عدد، ایرانی‌هایی هستند که تا دیروز و چند روز قبل‌تر‌ از آن جان داشتند، اما امروز کرونا نفس‌هایشان را بریده است. این تنها یک عدد نیست بلکه تعداد خانواده‌های داغداری است که حتی نتوانستند برای عزیزانشان عزاداری کنند. اما بخش ترسناک‌تر این داستان آنجاست که انگار این عدد قصد توقف ندارد و هر روز به تعداد آن افزوده‌تر نیز می‌شود.

این روزها ایران و بخش بزرگی از دیگری کشورها شمایل کشورهایی را پیدا کرده‌اند که گرد ویرانی‌های جنگ بر چهره‌شان نشسته است. در ایران بسیاری از شهرها به رنگ قرمز درآمده‌اند، قوانین منع تردد با ضمانت اجراهای سنگین و تعطیلی بسیاری از مراکز و کسب‌وکارها به اجرا درآمده و شهر‌های بزرگ را در وضعیت قرنطینه قرار داده است.   برای کادر درمان که در ماه‌های آغازین این بحران، با هلهله و شادی سعی داشتند امید به جامعه تزریق کنند، رمقی باقی نمانده است. مراکز درمانی اعلام کرده‌اند که دیگر توانی برای پایداری ندارند و با کمبود تجهیزات درمانی مواجه‌اند. هیچ نهاد و سازمانی - اعم از دولتی و غیردولتی- از هزینه‌های گزاف این بلای عالم‌گیر در امان نمانده‌ و اقتصاد کشور را نیز با بحرانی اساسی مواجه کرده ‌است. بسیاری از مشاغل و کسب‌وکارها تعطیل شده‌ و بر شمار بیکاران در جامعه افزوده‌ شده است. نتیجه این امر آن است که  سازمان‌های خدمات مالی همچون تأمین‌اجتماعی که در این وضعیت نه‌تنها حق بیمه‌ای دریافت نمی‌کنند بلکه ملزم به پرداخت بیمه‌های بیکاری و... هستند، نیز آسیب‌های جبران‌ناپذیری را متحمل شده‌ و مشخص نیست این وضعیت را تا چه زمان می‌توانند تحمل کنند.
 
بحران شغلی
اصغر بالسینی، دکترای اقتصاد می‌گوید: «بحران کرونا سبب از دست‌ دادن مشاغل خانواده‌ها و از دست ‌دادن فرصت‌های شغلی برای کسانی است که برای خانوارهای خود درآمدزایی داشتند. آمارهای رسمی ‌نشان می‌دهند که بحران کرونا بیش از یک‌و‌نیم میلیون شغل را در اقتصاد ایران از بین برده و جایگزینی آن برای خانوارها به‌شدت سخت و تقریباً غیر‌ممکن است.» البته حرف و حساب آن گروه از شاغلانی که برای امرار معاش خود و خانواده‌هایشان مجبور به خروج از خانه و قرار گرفتن در هوای ناامن شهر هستند، جداست اما در این میان به نظر می‌رسد که عده زیادی از مردم این بیماری و آسیب‌های آن را جدی نگرفته‌ و بدون توجه به هزینه‌هایی که عدم رعایت پروتکل‌های بهداشتی ممکن است برای کشور و دیگر شهروندان به همراه داشته باشد، به انجام برنامه‌های معمول و روزانه خود مشغول هستند. کافه‌ها و رستوران‌ها تا قبل از وضع محدودیت های جدید همچنان مملو از آدم‌هایی بودند که با خیالی آسوده بدون ماسک، بدون رعایت فاصله اجتماعی و عموما بی هیچ ضرورتی در سطح شهر به آمدوشد مشغول بودند. با دیدن آگهی حراجی 39 هزار تومانی مجموعه‌ای، پیر و جوان همچون سیل به سمت بازارها جاری ‌شدند و این سوال مهم را در اذهان هر تماشاگر منصفی متبادر می‌سازند که ما را چه شده ‌است؟ این حجم از دهن‌کجی به اخطار نهاد‌های بهداشتی و درمانی ناشی از چیست و ریشه‌های اجتماعی این بی‌توجهی به کجا بازمی‌گردد؟
 
مردم بریده‌اند!
سیدمحسن سعیدی‌مدنی، مردم‌شناس و استاد جامعه‌شناسی در این باره می‌گوید: «بررسی این موضوع به صورت ریشه‌ای نیازمند تحلیل همه ابعاد و و جوانب است؛ اما آنچه واضح است این است که مردم خسته شده‌اند. در ماه‌های نخست شیوع کرونا مردم همکاری و به توصیه‌های بهداشتی توجه می‌کردند، اما به مرور زمان و با طولانی شدن دوران کرونا در تمام دنیا، همه مردم خسته شده‌اند و در واقع این رفتاری جهانی است. این رفتار یک نوع واکنش لجبازانه است که به تبع آن آمار مرگ و میر نیز بالاتر می‌رود.»
 
سازگاری برنامه‌ریزی با فرهنگ ایرانی 
یک جمعیت‌شناس و استاد دانشگاه نیز معتقد است: «ما کشور در حال توسعه‌ای هستیم. طبیعتا جامعه‌ای که فاکتورهای توسعه‌یافتگی در آن تکمیل نشده است، رفتار برخی شهروندانش نیز بر حسب معیارهای رفتار عقلانی، مبتنی بر قانون و مسئولیت اجتماعی نیست. زیرا هنوز این مسئله برای آنان شکل نگرفته و آموزش‌های لازم را ندیده‌اند.» محمد ترکاشوند ادامه می‌دهد: «در واقع عمده رفتارهای عقلانی مبتنی بر قانون است و افراد باید به قانون تمکین کنند اما اینکه چرا این تمکین صورت نمی‌گیرد به این مسئله برمی‌گردد که کشور ما کشوری درحال توسعه است و عمده رفتارهای افراد بر اساس معیارهای سنتی و سایر ارزش‌ها شکل می‌گیرد.»  او در ادامه اشاره می‌کند: «جنبه دیگر این بحث به مسئولان و نهادهای تصمیم‌گیرنده بازمی‌گردد. نهادهای مسئول باید با توجه به فاکتورهای رفتاری شهروندان برای این بحران برنامه‌ریزی و قانونگذاری کنند و برای افراد جامعه راه‌های گریز از این وضعیت را در نظر گیرند. شرکت در مراسم مختلف عروسی و عزاداری و یا شب‌نشینی‌های خانوادگی برای عمده‌ مردم ایران نوعی ارزش محسوب می‌شود؛ لذا شاید بتوان برای مدت کوتاهی مراسم این‌چنینی را محدود و کنترل کرد، اما نمی‌توان برای مدتی طولانی از افراد خواست که از عمل به این ارزش‌ها که برای آنان بار معنایی دارد، چشم‌پوشی کنند.» شاید بهتر بود به جای محدود کردن افراد و تعطیلی مطلق این مراسم‌ها، آموزش‌های لازم را جهت پیشگیری از ابتلا به این ویروس در صورت برگزاری این نوع مراسم‌‌ها به مردم فرامی‌دادند. مثلا اینکه به ما جای محدود کردن و قرنطینه کامل توصیه به تفریح در کوه و طبیعت داشته باشیم و به جای محدودیت کامل عزاداری، آن را در فضای باز با ذکر توصیه‌های بهداشتی برگزار کنیم؛ در این صورت گمان می‌رود مردم بیشتر همکاری خواهند کرد.