بدترین خبر برای هر کسی مرگ و از دست دادن یکی از عزیزان است؛ اما بدتر از آن اتفاق این است که این فقدان در تنهایی و به دور از همدلی اطرافیان و حضور گرم آنها پشت سر گذاشته شود. متأسفانه این روزها و با شیوع ویروس کرونا و مرگهای ناشی از این بیماری بسیاری از خانوادههای عزادار نمیتوانند مانند گذشته مراسم عزاداری برپا و سوگواری کنند. تنهایی و عدم پذیرش
مرگ عزیزان و ترس برای از دست دادن
دیگران به دلیل این بیماری باعث شده
روشهای سوگواری به درستی انجام نشود و بحرانی به نام بحران سوگواری ایجاد شود؛ بحرانی که این روزها متأسفانه بیش از گذشته حس میشود و میتواند عوارض روانی زیادی به همراه داشته باشد.
مرگی که باور نمیشود
بسیاری از کسانی که دچار بحران سوگواری میشوند نمیتوانند مرگ عزیزشان را باور کنند. یکی از دلایل اصلی این موضوع این است که مرگ در زمان بسیار کوتاه اتفاق میافتد. به همین دلیل باورپذیری آن بسیار سخت است. متأسفانه بعضی از بیماران کرونایی در عرض یک هفته تا 10 روز فوت میکنند. معصومه صاحب دو فرزند است. او مادرش را سه ماه قبل و به دلیل کرونا از دست داده، اما هنوز نمیتواند باور کند که مادرش دیگر نیست. چون او با پای خودش به بیمارستان رفته و به گفته معصومه فقط کمی تنگی نفس داشته است. معصومه میگوید: «چطور باور کنم که مادرم مرده. خودش گفت فقط نفسام مشکل دارد. بعد از یک ساعت در بخش آیسییو بستری شد. یک روز بعد هم زنگ زدند و گفتند ایست قلبی کرده و تمام... مادرم طی دو روز جاناش را از دست داد.»
معصومه هنوز مرگ مادرش را باور نمیکند. همسرش میگوید: «به دلیل محدودیتهایی که در مراسم دفن وجود داشت، همسرم نتوانست مادرش را برای آخرین بار ببیند، همین موضوع باعث شد مرگ مادرش را کتمان کند. او هر روز برای مادرش سوپ میپزد و از ما میخواهد به بیمارستان ببریم تا مادرش سوپ خانگی بخورد. او هنوز هم برای مادرش دعا میکند و هر روز به بیمارستان زنگ میزند تا حالش را بپرسد.» به گفت همسر معصومه، او شبها خوب نمیخوابد و اگر با قرص خواب چند ساعتی بتواند چشم بر هم بگذارد، مدام کابوس میبیند و در خواب فریاد میزند. او ادامه میدهد: «روانشناس میگوید همسرم هنوز نتوانسته باور کند که مادرش مرده. همین موضوع باعث شده این واکنشها را نشان دهد.»
سوگواری که انجام نمیشود
سپیده همان روزهای نخست همهگیری کرونا (یعنی اواخر اسفندماه) پدرش را از دست داده است. به گفته مادر سپیده، او روزهای اول فوت پدرش خیلی آرام بود و فقط چند قطره اشک زمان خاکسپاری ریخت و تمام؛ اما داستان از جایی شروع شد که سپیده از پدرش میگوید و اینکه با او در ارتباط است. مادر سپیده میگوید: «دخترم روزهای اول خیلی آرام بود. فکر میکردم رفتاری عادی دارد و مرگ پدرش را پذیرفته، اما بعد از چند روز دخترم حرفهای عجیبی زد. سرمیز برای پدرش بشقاب غذا میگذاشت. ناگهان به یک جا خیره میشد و با پدرش حرف میزد. حتی به او زنگ میزد و به ما میگفت پدرم در راه است و گفته چای را دم کنید تا من برسم.» مادر سپیده میگوید: روزهای اول فکر میکردیم رفتارهای دخترم طبیعی است؛ اما وقتی کارهای عجیباش بیشتر شد به روانشناس مراجعه کردیم. روانشناس به ما گفت دخترتان فرایند سوگ پدرش را به طور طبیعی طی نکرده و به همین دلیل دچار بحران سوگ شده است؛ برای همین ذهن او این مدل سوگواری را انتخاب کرده است.
کنج عزلتی که انتخاب میشود
یکی دیگر از عوارض بحران سوگ، انزوا، خشم و دوری از دیگران و استرس زیاد است. محمود۵۰ ساله همسر ۴۰ سالهاش را به دلیل کرونا از دست داده است. او دیگر مانند قبل نمیتواند سر کار برود و مدام مرخصی میگیرد. او حتی به بازخرید کردن خود و بازنشستگی پیش از موعد فکر میکند. خواهر محمود میگوید: «همسر برادرم دیابت داشت. متأسفانه بعد از اینکه به این ویروس مبتلا شد، خیلی زود جاناش را از دست داد. برادرم بعد از مرگ همسرش یک آدم دیگر شده. دیگر آن آدم خوشحال و مسئول همیشگی نیست. او یک مهندس باسواد و خوشنام بود اما حالا اصلا دلاش نمیخواهد از خانه بیرون بیاید. با کسی حرف نمیزند. مدام استرس دارد که پسرش را هم از دست بدهد و...»
خواهر محمود میگوید :«چند بار از محل کارش تماس گرفتهاند و گفتهاند دیگر بیشتر از این نمیتوانند به او مرخصی بدهند اما او میگوید اگر به سر کار بروم کرونا میگیرم و پسرم هم مبتلا میشود. استرس و اضطراب دست از سرش برنمیدارد. به گفته روانشناسان، محمود دچار استرس حاد شده است. خواهرش میگوید: «روانشناس گفت برادرتان دچار حملههای پنیک (عصبی) شده است. فعلا او را به روانپزشک معرفی کرده تا برایش دارو تجویز کند تا کمی آرام شود.» با اینکه آمار دقیقی از میزان ناراحتیهای روانی خانواده قربانیان کرونا منتشر نشده اما با افزایش تعداد فوتیهای کرونا، آسیبی جدی سلامت روانی جامعه را تهدید میکند.