در چند سال اخیر فضای رسانهای نهتنها در ایران بلکه در جهان دچار دگرگونی شده است. گسترش فضای وب در همه نقاط جهان و البته دسترسی به آن در اغلب نقاط این کره خاکی فرصتی را فراهم آورد تا رسانهها با شکلی متفاوت و البته با دامنه مخاطبی گسترده فعالیتشان را پیگیری کنند و اتفاقات مهمی رقم بزنند. هرچند توجه اندک به رسانههای چاپی در دوره حاضر باعث نگرانی بسیاری شده اما دقت و تامل در ظرفیتهای فضای مجازی میتواند امکانات متفاوتی را پیش روی کسانی قرار دهد که میخواهند در گسترهای وسیعتر در قیاس با گذشته کار کنند و با مخاطبانشان در ارتباط باشند. دانش روابطعمومی و توجه به تخصصی با این نام هم در این دوران میتواند در فضای مجازی کارکردی تاثیرگذار داشته باشد. البته نهفقط در دوره حاضر که در طول دوران، کشور ما از یک خصیصه رنج برده است؛ اغلب مسئولان، چهرهها و حتی مردم عادی در طول سالیان روی خوشی به نقد نشان ندادهاند و همین نقدناپذیری سبب شده تا از یکسو کسی جرات بیان نظرات صادقانه و البته مشفقانه خود را درباره موضوعات مختلف نداشته باشد و از سوی دیگر افراد نتوانند به اشکالات و عیوب خود یا سامان تحت مدیریتشان پی ببرند. در این شرایط اگر واحدهای روابطعمومی بتوانند از فرصت به وجود آمده در فضای مجازی به نفع خود بهره گیرند، میتوانند تاثیرگذار باشند، آنهم به حدی که حتی در باور کسی نگنجد و کاری کنند کارستان. نبود ظرفیت نقد، امروز نهتنها درباره آنچه افراد به طور مستقیم با آن در ارتباط هستند بلکه گاهی درباره چهرهها و شخصیتهای تاریخی که در طول قرون به بتهایی انسانی بدل شدهاند، هم وجود دارد. عبدالله کوثری در این باره میگوید: «شرایط نقد در کشور ما به حدی نامطلوب است که اگر کسی در این جامعه بخواهد، حافظ، سعدی، فردوسی و هر شخصیت ادبی دیگری را نقد کند، به او هجوم می برند. شاید یکی از ایراداتی که در این فضا وجود دارد آن است که برای توصیف سعدی به او افصحالمتکلمین گفتهاند و حافظ را لسانالغیب لقب دادهاند. بهکارگیری القابی در این حد باعث میشود تا امکان وارد کردن چنین شخصیتهایی به دایره نقد از میان برود» .
خوب است در این مجال گریزی بزنیم به تاثیراتی که عدم وجود فضای نقد میتواند در حوزههای گوناگون ایجاد کند. به نظر میرسد نقدناپذیری افراد، شخصیتها، سازمانها و نهادها در نهایت باعث افزایش علاقهمندی به آنها نخواهد شد و جایگاه آنان را میان عموم بالاتر نخواهد برد بلکه باعث میشود عموم از این نامها کناره گیرند و با آنان احساس همراهی نکنند. در این شرایط یک واحد روابطعمومی آرمانی میتواند با طرح نقدهایی دقیق و البته پیدا کردن پاسخهایی درست و حسابشده برای انتقاداتی که از سوی عموم مردم به سازمان، نهاد یا شخصیت مورد نظر صورت میگیرد، فضا را برای برقراری ارتباطی پویا و دوسویه میان سوژه و افرادی که با آن در ارتباط هستند، ایجاد کند. از نگاه عبدالله کوثری تقدسگرایی میتواند نتیجه تنبلی ذهن ما باشد. او معتقد است: «در این شرایط هم هست که ما به دانشگاه رفتهایم و در اصطلاح تحصیلات عالیه هم داریم اما ذهنیتمان هنوز مدرن نشده و با اینکه درس خواندهایم اما نمیتوانیم به عرصه واقعی انسان جدید راه یابیم. ما بدل به موجوداتی شدهایم که بین گذشته و امروز سرگردانیم و بعضی اوقات باعث ایجاد محصولات مثبت شدهایم و خیلی وقتها سببساز شکلگیری اتفاقی منفی.»
این شرایط را شاید بتوان در سادهترین حالت ممکن اینطور توصیف کرد؛ ما هنوز نتوانستهایم زمین زیر پایمان را به درستی احساس کنیم. در این اوضاع و احوال یک واحد روابطعمومی کارآمد چه کارکردی میتواند داشته باشد؟ به نظر میرسد چنین واحدی باید با بینش و دانش کافی و البته با برنامهریزی دقیق دست به تغییر برخی الگوهای غلط بزند. درباره اوضاع و احوال ارتباط رسانههای رسمی با واحدهای روابطعمومی پیش از این سخنانی گفته شده اما راه برونرفت از وضعیت کنونی دقیقا چیست؟ به نظر میرسد روابطعمومیهایی که برای پیشبرد اهداف خودشان برنامهریزی دارند، میتوانند از فضای مجازی استفاده کنند تا هم از یکسو با ارائهای که از خود و شیوه عملکردشان نشان میدهند بتوانند باورهای به وجود آمده درباره این تخصص در رسانههای رسمی را تغییر دهند و هم بتوانند به هدف اصلی این تخصص که اطلاعرسانی و برقراری ارتباطی پویا میان سازمان و افراد در ارتباط با آن است، دست پیدا کنند. فضای مجازی امروز برای فعالان در عرصه روابطعمومی یک فرصت استثنایی است و با بهرهگیری از آن میتوان بسیاری از استانداردهای موجود جاری در کشورمان درباره این دانش را تغییر داد. متخصصان این حوزه با حضور جدی و دقیق در پهنای وب میتوانند نشان دهند روابطعمومی تنها بلندگو و تریبون سازمانی نیست که این واحد دارد زیرنظر آن کار میکند، بنابراین مردم این امکان را پیدا میکنند که به واحدهای روابطعمومی اعتماد کنند و ایراداتی که درباره فعالیت سازمان و در مواجهه با خود میبینند به این واحد انتقال دهند. از سوی دیگر به احتمال، یک روابطعمومی فعال در فضای مجازی میتواند نشان دهد که تنها آیینه مشکلات و محاسن سازمانی نیست و ماموریتی مهمتر را در این حوزه به عهده دارد. فعالان این حوزه در حقیقت باید به عنوان یک کاتالیزور وارد عمل شوند و حتی در سطوح بالای سازمانی حضور داشته باشند و به مدیران برای انجام تصمیماتی که قرار است در آینده اجرایی شود، مشاوره دهند. در نهایت به نظر میرسد باور ما از دانش و تخصص روابطعمومی با آنچه این تخصص و دانش میتواند از خود بروز دهد، تفاوتهای بسیاری دارد و فضای مجازی و پلتفرمهای فعال در آن امروز بهترین محملی هستند که امکان نشان دادن این تفاوتها را ایجاد کردهاند.