افسردگی بیماری قابلدرمانی است، بهشرط اینکه برای خلاص شدن از آن مصمم شده باشید. کافی است با خودتان کنار بیایید و بپذیرید که یک فرد افسرده، درست مثل کسی که به فشارخون بالا یا دیابت دچار شده، به کمک متخصصان نیاز دارد و همانطور که فرد دیابتی با تلاش خود بهتنهایی از پس مهار بیماری برنمیآید، فرد افسرده هم با تلاش برای مثبتاندیشی، از پس این غول برنمیآید. اگر افسردگی در روانتان خانه کرده، به جای اینکه هر روز به انتظار آمدن روزی سختتر بنشینید، راههایی که در ادامه میآوریم را در زندگی روزانهتان امتحان کنید. مهار کردن افسردگی کار آسانی نیست، اما اگر نکات زیر را بدانید، این کار دشوار برایتان سادهتر میشود.
وقتی به این باور رسیدید که حال روانتان خوش نیست، بدون تحمل کردن مشکل یا یکتنه جنگیدن برای از بین بردنش، به روانپزشک مراجعه کنید. قبل از وارد شدن به اتاقش، به خودتان بگویید که به قضاوت او در مورد بیماریام و تصمیمی که برای درمان میگیرد، اعتماد میکنم. گذشته از این، با وارد شدن به اتاق درمانگر، هرگونه خجالت، ترس و پردهپوشی را کنار بگذارید و همه آنچه آزارتان میدهد و در آرامش و زندگیتان اختلال ایجاد میکند را با او در میان بگذارید.
اگر به یک گروه حمایتی بپیوندید، تحمل هر دردی برایتان آسانتر میشود. جلسات مشاوره گروهی که در اصطلاح به آنها «گروهدرمانی» میگویند، میتواند شما را به یک شبکه حمایتی وصل کند.
در صورتی که متخصص برایتان دارو تجویز کرد، به قضاوتش اطمینان کنید. درست است که رواندرمانی، مشاوره و گروهدرمانی در بهبود افسردهها موثر است؛ اما گاهی برای به دست آوردن توان لازم برای جنگیدن با این بیماری، به یک همراه قدرتمند به نام دارو نیاز خواهید داشت. نگران وابسته شدن به داروهای روانپزشکی نباشید. این داروها تنها شما را تسکین میدهند و برای پیگیری رواندرمانی آمادهترتان میکنند.
افسردگی گاهی میان شما و اطرافیانتان پرده میکشد و شما را از لذت برقراری ارتباط با افرادی که میتوانند در زندگیتان موثر باشند محروم میکند. در کنار عمل کردن به توصیههای درمانگر، برای برداشتن این پرده خودتان هم تلاش کنید. اگر احساس میکنید همدلی و همراهی کردن با دیگران در محیط کار برایتان سخت است، محیط دیگری را امتحان کنید. کلاس نقاشی بروید، یک ورزش گروهی را شروع کنید یا در یک موسسه خیریه مشغول فعالیت شوید. خلاصه اینکه جمعی برای وقت گذراندن پیدا کنید تا انزوا مثل خوره به جانتان نیفتد.
حرکت کنید. لباس بپوشید و به هر زحمتی که شده، از خانه بیرون بروید. نگذارید دلیل خارج شدنتان از خانه، سر کار رفتن باشد. برنامه منظمی برای خودتان بنویسید و با تمام انرژی (هرچند میدانیم کمانرژی شدهاید) به آن وفادار باشید. رأس یک ساعت مشخص پیادهروی کردن، میتواند ایده آسان و خوبی باشد و به بهبود خلقوخویتان کمک کند. پس ساعت را کوک کنید و خودتان را به خارج شدن از خانه موظف کنید.
با دوستانتان درددل نکنید. فکر نکنید آنها پزشک اختصاصیتان هستند. یکی از دلایل منزوی شدن افسردهها، انبار کردن رنجها، ترسها و دلشورههایشان در نشستهای دوستانه است. شاید در ابتدا حس همدلی را در آنها تقویت کنید، اما بهمرور این کار میل آنها به معاشرت و همراه شدن با شما را کمتر میکند. پس میان جلسههای رواندرمانی و نشستهای دوستانهتان تفاوت قائل شوید.
میدانید که امروز حالتان خوب نیست، اما قطعا زندگی شما همیشه بر این پاشنه نمیچرخیده. حتما شما هم در کارتان به موفقیتهایی رسیدهاید، دوستانی داشتهاید که کنارشان خوش گذراندهاید و در آلبوم عکستان لحظههای شیرینی را ثبت کردهاید. از عکسهایتان برای یادآوری آن لحظههای شاد کمک بگیرید و به خودتان ثابت کنید که همانطور که پیشازاین توان تجربه کردن شادی را داشتهاید، از این به بعد هم فرصت شاد بودن را پیدا خواهید کرد.
به خودتان سخت نگیرید. شما این روزها حالتان خوب نیست و چه هورمونها دلیل این بدحالی باشند، چه ژنها و چه شرایط، به هر حال عاملی برای آزرده بودنتان وجود دارد. پس خودتان را به خاطر این حال خراب سرزنش نکنید و تنها با پیگیری جدی مراحل درمان، برای روزهای بهتر تلاش کنید.
تصمیمهای بزرگ را برای روزهای بهتر بگذارید. وقتی تمام وجودتان را احساس غم، ناامیدی و تنهایی فرا گرفته، نمیتوانید موثرترین تصمیم را بگیرید. اما در صورتی که فرصت زیادی ندارید و چارهای جز گرفتن تصمیم برایتان نمانده، در نشستی که با درمانگرتان دارید موضوع را مطرح کنید و از او بخواهید دیدگاهتان در مورد آن مسئله و تصمیمتان در خصوص آن را به چالش بکشد. شما فعلا برای بهتر قضاوت کردن به یک همراه نیاز دارید، پس تصمیمهای سختی مثل ترک کار، بازنگری در انتخاب شریک زندگی، قضاوت در مورد ناملایماتی که دیگران باعثش شدهاند و حتی وارد شدن به کسبوکار تازه را بهتنهایی نگیرید.
منبع: psychologytoday