به احتمال اغلب ما معنای روابطعمومی را نه به عنوان یک دانش و تخصص اما به شکلی عمومی میدانیم. اگر بخواهیم از منظر علمی به این عبارت نگاه کنیم، اوضاع و احوالمان را چطور میتوان توصیف کرد؟ «امروز در کشور ما روابطعمومی به معنایی که در اصل آن مدنظر است در اغلب سازمانها، نهادها، ادارات و شرکتها کار خود را به درستی انجام نمیدهد.» اینها سخنان مصطفی اقلیماست که از او با عنوان پدر مددکاری اجتماعی یاد میکنند. به هر شکل همه ما میدانیم که واحد روابطعمومی در هر سازمان یا ادارهای مسئولیت برقراری ارتباط بیشتر با کسانی را دارد که در عمل آن سازمان یا اداره با آنان سروکار دارند، اما دکتر اقلیما معتقد است: «هرکدام از ما در کشورمان بدل به کسانی شدهایم که تنها و تنها به دنبال خودنمایی هستیم. اینکه یک نفر، اداره، نهاد، سازمان و به طورکلی یک شخصیت حقیقی یا حقوقی همهجا به دنبال خودنمایی باشد، از نگاه من نامش روابطعمومی نیست.» در این میان ممکن است برخی بگویند هر کس برای برقراری ارتباط با مخاطبش شیوهای دارد و در اصطلاح روابطعمومی خودش را، اما باور کنید این تعبیر را نمیتوان به عنوان معنای درست فعالیت در زمینه روابطعمومی جا زد.
این مددکار اجتماعی میگوید: «امروز اغلب آدمها به دنبال درست کردن حاشیه و چنگ زدن به آن برای نگهداشتن خود در بورس هستند و عملا حاشیه تبدیل به ابزاری شده برای ماندگار کردن نامها. شما تصور کنید همین فردا در یک رسانه تیتر بزنند که مصطفی اقلیما خیلی آدم خوبی است. امروز فضای فکری عموم جامعه به سویی رفته که در عمل شانس خواندن مطلبی با این تیتر را به حداقل میرساند اما کافی است معنای تیتر را برعکس کنید و بنویسید مصطفی اقلیما رسوایی به بار آورد، آنوقت است که مخاطبان جدی و غیرجدی رسانهها صف میکشند تا به آن مطلب دست پیدا کنند و بتوانند از آن تیتر سردربیاورند.» اگر به یکی دو دهه قبل برگردیم خواهیم دید که در آن دوران صداوسیما تنها ابزاری بود که با بهرهگیری از آن میشد یک نفر، شرکت، نهاد، سازمان یا اداره را به شهرت رساند و او را معروف کرد یا او را به وسیله تکنیکهای تبلیغاتی به اوج فراموشی فرستاد. امروز اما دیگر اوضاع و احوال برای رسانه ملی شبیه آن سالها نیست و در زمینه روابطعمومی هم ابزارهایی در فضای مجازی در اختیار افراد مختلف قرار گرفته که با استفاده از آن میتوانند یک شخص، برند یا به طورکلی سوژه را به بالاترین سطح شهرت برسانند. در این شرایط باید گفت که حوزه اثرگذاری رسانهها در فضای مجازی بسیار بیش از رسانههای رسمی شده و اگر کسی به فکر تبلیغ محصولش باشد، به احتمال تلاش میکند در صفحات و کانالهای پربازدید فضای مجازی آن محصول را برای مردم معرفی کند.
دکتر اقلیما در این باره میگوید: «البته شرایط کنونی میتواند مشکلاتی را هم به همراه داشته باشد اما مهمترین دلیل فراگیر شدن آن و البته پیروزیاش در نبرد با رسانههای رسمی این است که هر محتوایی را که صاحب آن صفحه یا کانال دوست داشته باشد میتواند در آن قرار دهد و مخاطب هم مختار است هر عکس و فیلم و محتوایی را که خودش دوست دارد، انتخاب کند و به تماشایش بنشیند.» در این شرایط البته گاهی شیوههایی برای معرفی سوژهها مورد استفاده قرار میگیرد که اخلاقی نیست و در آینده هم ممکن است تاثیراتی معکوس در زمینه محبوبیت برای آن سوژه به دنبال داشته باشد. احتمالا برای شما هم بارها و بارها پیش آمده که مثلا در اینستاگرام یک ویدیو میبینید با این تیتر که دانشمند ایرانی یک کشف بسیار بزرگ را در سطح جهان انجام داد. ممکن است بسیاری از مخاطبان بر اساس حس کنجکاوی که در وجود آنان است، تصمیم بگیرند آن ویدیو را ببینند و مطلع شوند که دانشمند هموطن آنان کشف بزرگی را انجام داده است. بعد با تصویر یکی از بازیگران مرد یا زن که البته بسیار هم شناخته شده است مواجه میشوند که دارد تبلیغ یک روغن ماساژ پوست سر یا یک کرم را میکند. البته کسانی که چنین محتواهایی را میسازند به دنبال این هستند که بیشترین بیننده را برای محصولی که دارند تبلیغ میکنند، جذب کنند و خیلیها هم روی آن ویدیو کلیک میکنند تا تماشایش کنند اما چند درصد از آنها با توجه به پیشزمینهای که قبل از باز کردن آن ویدیو داشتهاند، حاضرند تلفن همراهشان را بردارند و به شمارهای که در آن ویدیو اعلام شده، اساماس بفرستند تا آن محصول به در خانهشان ارسال شود؟ مصطفی اقلیما معتقد است: «چنین تبلیغی که به احتمال فراوان از سوی واحد روابطعمومی شرکت تولیدکننده آن روغن ماساژ پوست سر یا آن کرم سفارش داده شده یا حتی ساخته شده، ممکن است بتواند بینندگان زیادی را جذب خود کند یا حتی باعث شود مشتریهای زیادی برای آن کرم به شرکت مربوطه مراجعه کنند اما در نهایت آنچه چنین تبلیغاتی در ذهن مخاطب حک میکند، نوعی حس بیاعتمادی به همه تیترهای پر زرقوبرق و اینچنینی است.
حتی اگر مخاطبان زیادی هم برای آن آگهی دستوپا شود، در نهایت میتواند تاثیرات مخربی روی ذهن بینندگان داشته باشد، درست مثل آن خوانندهای که روزگاری به عنوان چهرهای محبوب میان نسل جوان در ستاد انتخاباتی یکی از کاندیداهای ریاستجمهوری رونمایی و مدتی بعد مجبور شد از کشور خارج شود. آن خواننده اتفاقا همین چند وقت پیش بود که اقدام به نوشتن مطالبی در صفحه رسمی خودش در اینستاگرام کرد که در نهایت مدیریت این پلتفرم را واداشت تا بر اساس شکایتهای مطرحشده از سوی کاربران و علیه او، صفحهاش را ببندد. در این مثال هم شما میبینید که میلیونها نفر دارند یک نفر را که میتواند در مثال دیگری یک محصول باشد، دنبال میکنند اما آن سوژه یا محصول اقدام به استفاده از شیوهای برای ماندن در مرکز توجهات میکند که اتفاقا کسانی از میان مخاطبان خودش پیدا میشوند و او را دیپورت میکنند.»
البته اینکه اجازه فعالیت به چنین اشخاصی برای جلب توجه مردم باید داده شود یا نه نیاز به بحث دارد. اغلب مردم امروز در کشورهای غربی از طریق اینترنت خریدهای روزمره خودشان را انجام میدهند. آنها به این دلیل که سالهای سال یک سیستم فرهنگی آزاد داشتهاند، آموختهاند که چطور میتوانند محتوای درست را از محتوای نادرست تشخیص دهند. درست مثل حق راهاندازی یک رسانه در کشور فرانسه که هیچ نهاد و ارگانی در آن کشور وجود ندارد که بخواهد به کسی این حق را بدهد یا این حق را از او بگیرد. اما این مردم آن کشور هستند که تصمیم میگیرند کدام روزنامه را بخرند و کدام را بایکوت کنند. در نتیجه در آن سیستم کسانی که با مردم صادقتر هستند یا اینطور تظاهر میکنند میتوانند در سیستم رسانهای باقی بمانند و آن گروهی که نمیتوانند اعتماد مردم را جلب کنند، از گردونه خارج میشوند.
رییس انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران در این باره توضیح میدهد: «آنجا اصل و اساس حمایت مردم است و اگر از کسی حمایت شود میتواند سالهای سال بهکارش ادامه دهد و اگر مردم از کسی حمایت نکنند، این فرصت برای او فراهم نمیشود. از نگاه من مهمترین مشکلی که در این دوران در کشور ما وجود دارد، نبود اطمینان میان آدمهای مختلف است. یعنی پدر به فرزندش اطمینان ندارد، همسر به شوهرش اطمینان ندارد، برادر به برادرش اطمینان ندارد و در نهایت مردم به مسئولانشان اطمینان ندارند. در چنین شرایطی هرقدر واحدهای روابطعمومی تلاش کنند پلی باشند میان مردم و مسئولان در عمل نمیتوانند به توفیقی برسند. این ماجرا هم برآمده از سکوت و تنبلی چندین سال در این زمینه و البته به برآمده از انعکاس اعمال آدمهایی که مردم به آنها اعتماد کرده بودند و بهزعم خودشان آنها را وکلای خودشان قرار داده بودند برای احقاق حقوقی که احساس میکردند باید گرفته شود. در این شرایط هم هست که شما وقتی شبکههای ماهوارهای را میبینید، میتوانید تبلیغات محصولات مختلف را در آنها مشاهده کنید و آنقدر موضوع تبلیغات در آن شبکهها زیاد است که از تنوعش حیرت میکنید.» چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ شاید چون در بعد رسانهای مسئولان ما در ایران اصلا اهمیتی به رسانههای داخلی نمیدهند و وقتی چالشی از سوی این رسانهها مطرح میشود اصلا در شان خودشان نمیدانند که بخواهند به آن جواب دهند. در مقابل کافی است که یک شبکه ماهوارهای شبههای را درباره موضوعی دربیندازد. همان مسئولان به سرعت تلاش میکنند به آن شبهه پاسخ دهند و در ادامه ماجرا را تکذیب کنند. با این توضیح غیر مهم جلوه دادن رسانههای داخلی و البته دغدغه داشتن درباره حرف و سخنهایی که در رسانههای خارج از ایران مطرح میشود، دلیلی شده تا مسئولان در عمل به آن رسانهها رسمیت دهند و در نتیجه محتوای تولیدشده در آن رسانهها در اصطلاح جنجالیتر و مخاطبپسندتر باشد. رسانهای هم که محتوای جنجالی تولید میکند و مخاطبانی از طیفهای گسترده جامعه دارد، میتواند فضای مناسبی باشد تا سوژهای را تبلیغ کند. در این اوضاعواحوال و در شرایطی که برای تبلیغ بسیاری از محصولات در صداوسیمای ما ممنوعیت وجود دارد که خیلی وقتها دلیل اصلی آن را نمیتوان فهمید و در مقابل برای تبلیغ محصولاتی که از نظر بهداشتی میتواند به سلامت خانوادهها آسیب وارد شود، هیچ محدودیتی وجود ندارد، فضای مجازی به عنوان یک رقیب قدرتمند و البته بهصرفه برای بسیاری از افراد وارد میدان میشود و به نظر میرسد تا چند سال آینده گوی سبقت را نهتنها از صدا و سیمای خودمان که از شبکههای ماهوارهای هم برباید و تبدیل به قدرتمندترین فضا برای معرفی و پرزنت محصولات مختلف شود. با توجه به سخنان دکتر مصطفی اقلیما و البته کنار هم قرار دادن پازل رسانههای داخلی و خارجی شاید این موضوع کمکم دارد دیر نیز میشود. اما خوب است همین الان مدیران فرهنگی در سطح کلان در کشور ما این تحذیرها را درنظر گیرند و تا فرصت هست، کاری کنند. خوب است تا هنوز امیدی وجود دارد، گامی در جهت بازگرداندن اعتماد عمومی بردارند و بیش از این با جامعه لجبازی نکنند.