printlogo


کارگر بلندپرواز
حمید رضا‌علیپور

رویاها تعبیر می‌شوند؛ اگر از پر و بال دادن به آنها دست برندارید. اگر تلاش کنید که از کوچکترین روزنه‌ها بگذرید و به باریک‌ترین ریسمان‌ها بیاویزید. حکایت جوانک خستگی‌ناپذیر خرم‌آبادی که با وجود سختی‌های زندگی دور از چشم پدر تمرین می‌کرد و دست از عشق‌اش نمی‌کشید. چند شب را بیرون از خانه می‌خوابید تا عصبانیت پدر از فوتبال بازی کردنش فروکش کند. زندگی علیرضا بیرانوند از آن دست حکایت‌هایی است که معمولا در کتاب‌های قصه و فیلم‌های رمانتیک شرح داده می‌شود. از فرش به عرش پرواز کردن. 
شاید خیال کنید که دنیای واقعی آنقدر بی‌رحم است که هر ‌چقدر هم دست و پا بزنید بازهم زیر فشار موانع تسلیم می‌شوید. دنیایی که پر از سیاهی‌ها و تنگناها و کم و کاستی‌هاست.
مثل همه نداشته‌های خانواده علیرضا که مجبورش کرد دست از تحصیل بردارد و کمک خرج خانواده‌اش باشد. مثل وقتی که پول سفر عجیبش به پایتخت را هم قرض گرفت؛ سفری با چشم‌اندازی غبارآلود. کجا بروم؟ کجا بمانم؟ کجا بخوابم؟ کجا کار کنم؟ چه کسی به دادم می‌رسد؟ هیچکدام این سوال‌های ترسناک اما مانع عزم بیرانوند نشد، متوقفش نکرد. اینکه پول نداریم و جای خواب نیست و فردا چه باید بخوریم. علیرضا همه را کنار زد و توپ اراده‌اش را محکمتر پرتاب کرد.
کارواش... فست‌فود... رنگ کردن بلوک‌های سیمانی... رفتگری... از رستوران به شهرداری، از شهرداری به رستوران از رستوران به تمرین و دوباره از تمرین به سرکار. به گفته یکی از اولین مربی‌هایش او برای رسیدن به اینجا خیلی سختی کشیده و حقش است که بهترین قراردادها را ببندد و بیشترین پول‌ها را بگیرد اما بی‌شک اولین خانه‌اش را در محله خلیج و نخستین قراردادش به ارزش یک میلیون و ۷۰۰ هزار تومان را هرگز فراموش نخواهد کرد.
بله فراموش نکرده. دروازه‌بان لرستانی تیم ملی فوتبال حالا دیگر در اوج موفقیت و شهرت خود قرار دارد و احتمالا تا یک ماه دیگر راهی اروپا خواهد شد تا سرنوشت خود را خارج از ایران دنبال کند اما هنوز از آن روزهای سخت و عجیب با افتخار و هیجان صحبت می‌کند. روزهایی که پلی شدند به سوی سرنوشت طلایی که چشم انتظار اوست:
گذشته را که نگاه می‌کنی چه چیزی بیشتر توجه‌ات را جلب می‌کند؟ 
واقعیت این است که من بارها در مورد گذشته‌ام صحبت کرده‌ام و از اینکه از کجا آمده‌ام و چه مسیری را طی کردم اصلا شرمنده نیستم و هرگز فراموش نمی‌کنم که چه کارهایی برای رسیدن به هدف خودم انجام دادم.
روزی که از لرستان به تهران می‌آمدی فکر می‌کردی به چنین شهرتی دست پیدا کنی؟
واقعیت این است که پدر من همیشه مخالف فوتبال بازی کردن من بود و می‌گفت برو کار کن تا پول دربیاوری اما من عاشق فوتبال بودم به همین دلیل با جیب خالی راهی تهران شدم و با حسین فیض برخورد کردم که مربی وحدت تهران بود. از من 200 هزار تومان پول خواست برای تست دادن در تیم. به او گفتم که پول ندارم اما او باز هم مرا به تمرین برد. در یک بازی تدارکاتی درخشیدم و از من پول نگرفتند اما چون ﺗﯿﻢ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ من شب‌ها ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ.
برای رسیدن به این هدف خیلی هم سخت کار کردی.
بله واقعا سخت بود من در تهران تنها بودم و هیچ پولی نداشتم و به همین دلیل مجبور بودم کار کنم. اول از همه در یک ساندویچی ظرف شستم تا فقط بتوانم بخوابم و بعد از آن در یک کارواش کار کردم و اتفاقا تبحر من شستن ماشین شاسی‌بلند بود.
و در نهایت رفتگری را هم تجربه کردی.
بله مدتی در محله خزانه رفتگری کردم و افتخار می‌کنم که زمانی رفتگر بودم و هنوز هم برای تمام رفتگران احترام زیادی قائل هستم و اصلا شرمنده نیستم که مدتی رفتگر بودم.
یک خاطره جذاب هم داری از زمانی که یک شب مقابل زمین تیم نفت خوابیدی.
خب یک‌بار از دور میدان آزادی پیاده تا تهرانسر و دم در باشگاه نفت پیاده رفتم چون واقعا کرایه ماشین نداشتم. وقتی رسیدم به نگهبانی گفتم اجازه بده بروم داخل که نگهبان گفت تو قرارداد نداری و نمی‌شود. به همین خاطر بیرون نشستم روی چمن‌ و خوابیدم. صبح که بلند شدم دیدم 2 هزار تومان پول خرده برای من ریخته بودند و با آن پول رفتم نان و پنیر خامه‌ای خریدم و خوردم. 
حالا در آستانه انتقال به یک تیم اروپایی هستی. نگاهت به آینده چیست؟
من برای رسیدن به هدفم هر کاری کردم. فقط می‌خواهم بگویم که اینطور نیست که به راحتی موفق شده باشم و قطعا برای رسیدن به هدف خود همچنان تلاش خواهم کرد و راه درازی هنوز در پیش دارم.