خصوصیسازی و سرنوشت عموما نافرجامش در ایران همیشه منشاء بحث و جدلهای مهم اندیشمندان حوزه اقتصاد است. بسیاری معتقدند تجزیه و تحلیلهای ارائه شده از سوی اهل فن و حتی اصحاب رسانه میتواند برای پیشبینی سرنوشتبخش، فضا یا شرکتی که وارد مسیر خصوصیسازی میشود، مفید باشد. این گمان اما به احتمال چندان به مسیر درست نزدیکی ندارد. نهتنها دراینباره که درباره هر نوع فعالیتی که بناست در بستر جامعه انسانی اتفاق بیفتد، توجه و بررسی از نظرگاه جامعهشناسی گام مهمی است که اگر برداشته شود، میتواند از بسیاری آسیبها جلوگیری کند و جامعه درگیر با آن موضع را به موفقیت نزدیکتر. لااقل در چند دهه گذشته هم از سوی برخی از فعالان دولتی و هم از سوی عموم جامعه به اهمیت نظرگاه جامعهشناسانه آنچنان که باید، توجه نشده و شاید برخی از نابسامانیهایی را که امروز جامعه ایرانی با آن دست به گریبان است، باید محصول این بیتوجهی دانست. دکتر اصغر مهاجری که تحصیلات خودش را در زمینه جامعهشناسی در دانشگاه تهران به سرانجام رسانده و سابقه تدریس در این دانشگاه و چند دانشگاه مهم دیگر در شهرهای مختلف ایران را هم دارد و از سوی دیگر، در زمینه بینارشتهای فعالیتهای زیادی را در کارنامهاش به ثبت رسانده و از جمله افرادی است که در زمینه خصوصیسازی در شهرها و استانهای مختلف با بانک جهانی همکاریهایی داشته است. به بهانه واگذاری سهام شستا در بورس و به طور کلی رویه خصوصیسازی با ما گفتوگویی انجام داده و در آن به توضیح و تبیین بایدها و نبایدها در واگذاریها به بخش خصوصی سخن گفته است. او معتقد است تاثیرات فرهنگی و اجتماعی پیش از واگذاریها به بخش خصوصی باید مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد و بر اساس الگوهای موفقی که در سطح دنیا برای شرکتها، نهادها و مناطقی که قرار است در سیکل خصوصیسازی قرار گیرند، وجود دارد، برنامهریزی شود. شرح گفتوگو با این جامعهشناس را در ادامه میخوانید:
به نظر شما خصوصیسازی با همه انتقاداتی که ممکن است در پارهای موارد درباره شکل انجام آن مطرح شده باشد، باید اتفاق بیفتد یا خیر؟
از نگاه من واگذاریها، برونسپاریها و کارهایی که دولت را لاغر میکند، هرقدر در کشور بیشتر شود، منطقی و درست است. در این زمینه هم تجربه جهانی وجود دارد و هم تجربیات داخلی و در نتیجه بشدت مشارکت را بالا میبرد، روی افزایش سرمایه اجتماعی تاثیر میگذارد، بر اساس همان شعار معروف «کوچک زیباست» احتمال و ضریب توسعهیافتگی را افزایش میدهد و فایدههای فراوانی دیگری هم دارد اما من به همین چند مورد اکتفا میکنم.
از نگاه شما چه پیششرطهایی برای خصوصیسازی باید وجود داشته باشد که بتواند نتیجه قابل قبولی را به همراه داشته باشد؟
واگذاری و چابکسازی دولت و ناظر کردنش و شریک کردن مردم به معنای با هم اندیشیدن، با هم برنامهریزی کردن، با هم اجرا کردن، با هم متنعم شدن و با هم اداره کردن بهشرطی موفقیتآمیز است که از ساختارها و ترتیبات نهایی شایسته برای واگذاری برخوردار شود. این اتفاق حداقل بر اساس تجربهای که ما از دهه اخیر یا سالهای قبل سراغ داریم، متاسفانه در جامعه ایرانی در بسیاری از موارد نمیافتد چون دولت ما دولت فربهی است، تمرکزگراست، همه امکانات را در اختیار دارد و دارای قدرت رانتی است. هم مافیای در آن وجود دارد و هم احتمال رخ دادن جرائم یقهسفیدی در آن هست. به همین دلیل شرایط برای واگذاریها و کوچکسازیها و به طورکلی اتفاقاتی که از آن با عنوان خصوصیسازی یاد میکنیم، در طول سالهای گذشته کمتر مهیا شده است.
با این توضیح شما گمان میکنید در طول دهههای گذشته ارادهای از سوی بخش دولتی برای خصوصیسازی وجود نداشته اسـت؟
نه اینکه میل، نیت و تمایلی برای این کار وجود ندارد بلکه ساختارهای کهن ما چنین اجازهای را نداده است. البته باید توضیح دهم که ساختارهای کهن ما ربطی به 20 سال، 50 سال و صد سال گذشته ندارد و از هزاران سال قبل این ساختار شکل گرفته و نهادینه شده و همین ساختار اجازه این گذر از دولت به مردم را در اغلب عرصهها از جمله این حوزه نمیدهد. اگر همه همتها و همه برنامهها و همه فکرها جمع شود و به صورت واقعی این اتفاق بیفتد به طور قطع نتایج بسیار بسیار ارزشمندی خواهد داشت.
به طور کلی بعد از واگذاریها به بخش خصوصی آیا همه این بخشها باید رها شوند یا برای هر کدامشان نیازمند دستورالعمل و رویهای مجزا هستیم؟
زمانی که واگذاری انجام میشود، بخشهای کوچک که ظرفیتهای خوبی ندارند، معمولا باید از تامیناجتماعی دولت برخوردار میشوند. حتی زمانی که پروژههای بزرگ اجرا میشود، درصدی از رهاورد آن پروژهها برای حمایت از این محلها که فضاها و مناسبتهای لازم برای خودکفایی را ندارند، کنار گذاشته شود. اگر این بخشها را که گاهی فقرشان نزدیک به فقر مطلق است، در دست بخش خصوصی رها کنیم چون خود این محلها توسعه پیدا نکرده، باید مطمئن باشیم که کفه ترازوی پیامدهای منفی آن بر کفه ترازوی پیامدهای مثبت آن خواهد چربید. اتفاقا ما با بانک جهانی تجربه جالبی با عنوان صندوق توسعه محلی را در سالیان گذشته داشتهایم. در این صندوق تلاش میشود تا از طریق حمایتهای دولتی و وامهای بینالمللی چنین محلهایی را از نظر اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی توسعهیافته کنند (بخصوص فرهنگی و اجتماعی) و بعد از آن رهایشان کنند و به آنها استقلال دهند.
آیا این شیوه به عنوان یک روش امتحان شده در سراسر دنیا به کار گرفته میشود یا در سطح جهانی هم فعلا در مرحله آزمون خطا قرار دارد؟
این مسیر در تمام دنیا چنین است و همه پروژههای بزرگ فقرزدایی از این سیستم تبعیت میکنند و اصلا صندوق توسعه محلی برای همین هدف طراحی شده است. تجربه کافی در این زمینه در مقیاس جهانی وجود دارد و ما هم با مشارکت بانک جهانی نمونههایی را در استانهای مختلف اجرا کردهایم. هرچند دولت محور ادامه آن اجراها را ناقص گذاشت اما تجربههای خوبی بود و من شخصا به عنوان مدیر ملی در چنین پروژههایی حضور داشتهام. بر اساس تجربیات شخصی من، ما باید ابتدا سرمایهگذاری کنیم تا این ظرفیتها فراهم شود، نه اینکه وقتی هنوز این زیرساختها و بسترسازیهای اجتماعی و فرهنگی آماده نشده، رهاسازی و خصوصیسازی در آن اتفاق بیفتد. در تجربه 5، 6 سالهای که ما در صندوق توسعه محلی برای چنین مواردی داشتهایم، عمدهترین مشکل و مساله نه به زیرساختهای عمرانی و احداث اماکن که به ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، مناسبات افراد و اقشار، سطوح آموزش و قدرت و نگرش بلندمدت یا کوتاهمدت اهالی آن منطقه بازمیگشت. به این ترتیب مشکل ما بحث زیرساختهای کالبدی و اقتصادی نیست بلکه بیشتر در حوزههای فرهنگی و اجتماعی است. ما در فرایند تاریخی تربیتی و جامعهپذیری گذشته، همه جامعه بخصوص این جوامع کوچک را بزرگ تربیت نکردهایم.
با این توضیح شما معتقدید توجه به پارامترهای فرهنگی و اجتماعی در خصوصیسازی الزامی است؟
بله. زمانی میتوانید جامعه را در حوزههای اقتصادی و اجتماعی و توسعهیافتگی بخصوص از کانال بخش خصوصی بالنده ببینید که فرهیختگی و فرزانگی اخلاقی و فرهنگی در آن ایجاد شده باشد. رسیدن به چنین نتیجهای کاملا مبتنی بر توسعه درونزاست. این راهبرد از فرمولهای ویژهای است که نمیتوان در آن دست برد.
شما فکر میکنید چطور میشود درباره بخشی دولتی روند خصوصیسازی را آغاز کرد و درباره بخشی دیگر در ابتدا به سراغ تامین زیرساختها رفت و در ادامه در این مسیر گام برداشت؟
بهترین راهکار برای اینکه نتیجه بگیریم این رهاسازی یا خصوصیسازی را انجام بدهیم، اگر انجام میدهیم به چه شیوهای کار را پیش ببریم، در کدام بخش از آن اجتناب کنیم، کدام بخش را تعدیل کنیم و برای چه بخشهایی از جبران استفاده کنیم (مثل تامین زیرساختها از سوی دولت و واگذاری راهبری و تصدیگری به بخش خصوصی)، این است که برای اجرای این پروژه به طور حتم ارزیابی تاثیر اجتماعی و فرهنگی انجام شود. اگر این کار به درستی توسط تیم کار پژوهشی شایسته و مجرب انجام شد، برای اینکه تصمیم منطقی بگیرید و بعدها با نتایج مثبت و منفی روبهرو نشوید که در ابتدای کار پیشبینی نکرده بودید، راهنمای بسیار بسیار خوبی خواهد بود. در این مسیر هر محیطی با محیط دیگر و هر جامعهای با جامعه دیگر تفاوتهایی دارد، بنابراین بین دو بخش دولتی در فاصلهای کمتر از 10 کیلومتر، فاکتورهای اجتماعی میتواند با هم تفاوتهای بسیاری داشته باشد. اما هم مطالعات جهانی و هم مطالعات داخلی که از سال 79 تا سال 84 انجام دادیم و بعد از آن هم در جاهای دیگر انجام شد، نشان میدهد «اتاف» دست رد به سینه پروژههایی که بناست در سیکل خصوصیسازی قرار گیرد، نمیزند بلکه راهکارهای درست را جلوی پای متولیان قرار میدهد. در آن دوران که ما برای اجرای پروژههایمان در استانهای خراسان، خوزستان، تهران و همدان میخواستیم با بانک جهانی کار کنیم، شرط دادن تسهیلات از سوی بانک جهانی انجام تحقیقات ارزیابی تاثیر اجتماعی و فرهنگی بود. بر این اساس میتوانیم فضاها، نهادها و شرکتهایی را که قرار است در سیکل خصوصیسازی قرار گیرند با نمونههای مشابه در سایر نقاط دیگر دنیا مقایسه کنیم و با بهرهگیری از الگوهای معین که همگی بر اساس قاعده مطالعات اجتماعی از نوع «اتاف» اتفاق افتاده و نتایج بسیار خوبی هم داشته، به نتایج درخشانی دست پیدا کنیم.
حرف و سخن پایانی شما را در این مجال میشنویم...
من با اطمینان میگویم که اگر پیش از واگذاریها به بخش خصوصی یا همان خصوصیسازی ارزیابیهای تاثیر اجتماعی و فرهنگی به درستی و از سوی یک تیم تخصصی انجام شود، سرنوشتی قابل قبول در انتظار پروژههایی خواهد بود که در این مسیر قرار میگیرند. با این توضیح، این اطمینان را هم میتوان داد که در صورت عدم بهرهگیری از این سیستم به همان نسبت باید منتظر اتفاقات ناگوار بود. به هر ترتیب شاید اغلب کسانی که تصمیم میگیرند در عرصه اقتصادی در دولت نهاد و شرکت و فضایی را در اختیار بخش خصوصی قرار دهند، به تاثیرات فرهنگی و اجتماعی آن توجه چندانی ندارند در حالی که این دو فاکتور میتواند نقش تعیینکننندهای در این مسیر ایفا کند و حتی سرنوشت برخی از این واگذاریها را تغییر بدهد. توجه به پارامترهای فرهنگی و اجتماعی گاهی پیش از صرفه یا عدم صرفه اقتصادی در واگذاریها به بخش خصوصی اولویت دارد و بدون نگاه به این دو پارامتر نباید انتظار اتفاقی پرخیر و برکت را داشت.