
خصوصیسازی در اقتصاد ایران با خاطرات خوبی همراه نیست و در بسیاری از مواقع حتی توانسته به خاطراتی ناخوشایند برای اهالی اقتصاد ایران تبدیل شود. این امر به دلایل مختلفی بازمیگردد. از وجود زمینه رانتهای مختلف تا سیاستهای تعدیل اقتصادی که نحوه مواجهه آن با مردمیسازی اقتصاد باعث شد تا بسیاری از مواقع خصوصیسازی به زخمی بزرگ برای اقتصاد ایران تبدیل شود اما فارغ از همه اینها باید بپذیریم که خصوصیسازی امری مهم و ضروری برای پیشرفت اقتصاد محسوب میشود، منتها آن نوع خصوصیسازی که در عرصه عمومی قرار گیرد و مالکیت مردم را گسترش و مستحکم سازد. تا امروز در بسیاری از مواقع دولتها اموال عمومی را در اختیار سرمایههایی قرار میدادند که فارغ از آن که بیشتر در ردیف داراییهای شبهدولتی قرار می گرفتند، با استقرار در واحدهای دریافتی، اولین کاری که میکردند نقص اشتغال و به نوعی تضعیف مالکیت مردم بود. چون این اتفاق بر محور اقتصاد مولد و گسترش آن شکل نمیگرفت و در نهایت نیز خصوصیسازی به نمایی از دلالی و فعل و انفعالات کاسبکارانه تبدیل میشد. برای عبور از این امر بهترین کار آن است که دولت خود به کاریزمایی فرهنگی برای تثبیت موقعیتی خاص و ماندگار از خصوصیسازی واقعی تبدیل شود. غیر از این البته چارهای نمانده و دولت باید بداند که برای عبور از مشکل بزرگ جدایی مردم از اقتصاد باید به این سمت حرکت و در قالب یک اصلاحگر اقتصادی، زمینه گسترش مالکیت مردم را فراهم کند. واگذاری شستا در بورس از این منظر میتواند امیدبخش باشد که برای نخستینبار یک دولت به گونهای عمل کرده که میتوان به تثبیت مالکیت مردم در اقتصاد و شکلگیری اقتصاد مردمی امید بست. پایبست این اتفاق نیز اعتماد مردم و روشن شدن این چشمانداز است که مردم از بازارهای حاشیهای به بازار سرمایه تمایل پیدا میکنند و نقدینگی غیرمولد نیز به آرامی در جریان اقتصاد مولد قرار میگیرد. ترسیم این تصویر اگر برنامههای موجود برای واگذاری شستا به خوبی پیش برود بیشک رویا نخواهد بود و به واقعیت نزدیک میشود. منتهی باز هم باید تاکید کرد که درخشش این چشمانداز به درایت و تداوم عقلانیت در دولت نیاز دارد.