واگذاری سهام شستا در بازار بورس یکی از اتفاقاتی است که در روزهای پایانی اولین ماه سال جدید، رخ داد و باعث شد تعداد قابلتوجهی از مردم کشورمان مشتاقانه به دنبال تهیه سهام این مجموعه در تالار شیشهای باشند. در این شرایط گروهی به انتقاد درباره این واگذاریها پرداختند و به طرح مسائلی دراینباره مشغول شدند که در بسیاری موارد حتی عجیب و غریب هم به نظر میرسید و گروهی دیگر به حمایت از آن پرداختند و پیشبینی کردند که این اقدام میتواند نمونه و الگویی باشد که سبب افزایش میل و رغبت مردم خواهد بود برای سرمایهگذاری در بازار بورس. دکتر مهدی تقوی عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی یکی از کسانی است که این واگذاریها را به فال نیک میگیرد و با تجزیه و تحلیل اقتصادی پیشبینی میکند که این کار در آینده نتایج قابل دفاعی را به دنبال خواهد داشت. او که سالها قبل بعد از کسب لیسانس بازرگانی از مدرسه عالی بازرگانی تهران راهی بریتانیا شد تا فوقلیسانس مدیریت از پلیتکنیکش را از دانشگاه کینگستون انگلستان و فوقلیسانس بازرگانیاش را از دانشگاه بیرمینگام انگلستان دریافت کند و در ادامه مدرک دکترای اقتصاد خودش را از دانشگاه تهران گرفت، سالهای سال است که به عنوان استاد تمامی رسیده و مشغول تربیت دانشجویان است. با او به بهانه واگذاری سهام شستا در بازار بورس و البته روزهای کرونایی ایران، گفتوگویی انجام دادهایم که در ادامه آمده است:
سالهای زیادی است که از اجرایی شدن خصوصیسازی در کشورهای پیشرفته دنیا میگذرد و در بسیاری از این کشورها این واگذاریها نتایج درخشانی را در زمینه اقتصادی و اجتماعی به دنبال داشته است. از نگاه شما اساسا چه دلیلی دارد که اغلب فعالان در حوزه اقتصاد معتقدند خصوصیسازی میتواند راه برونرفت از بخش مهمی از مشکلات در زمینه اقتصادی در کشور ما باشد؟
در عرصه اقتصادی دولتها در سراسر جهان وظیفهای مهم و تعیینکننده بر عهده دارند و آن وظیفه مهم، فعالیت آنها در مقام ناظر و نه به عنوان عامل در این زمینه است. با این توضیح بایدگفت که در عرصه اقتصادی، بخصوص در زمینه خدماتی هیچ نیازی به حضور دولتها برای انجام کارها احساس نمیشود و بخش خصوصی به خوبی میتواند از پس مسئولیتهایی که در این عرصه به عهده میگیرد، بربیاید. در این میان یک نکته باید از سوی دولت موردتوجه قرار بگیرد که بسیار بسیار مهم است؛ ایجاد حس اطمینان و آرامش برای سرمایهگذاران بخش خصوصی. آنان باید با فراغ بال و اطمینان نسبت به بازگشت سرمایهای که قرار است در مسیر کار و فعالیت خرج کنند، خیالشان راحت باشد. اگر دولتها بتوانند به سرمایهگذاران بخش خصوصی این اطمینان را القاء کنند که سرنوشت سرمایههاشان در آینده مشخص خواهد بود، آنان هم با قدرت در مسیر کار و فعالیت وارد خواهند شد و در عمل اشتغالزایی را معنا خواهند کرد. در مقابل اما اگر این اطمینان از سوی دولتها به بخش خصوصی القا نشود، فعالان این حوزه به کسبوکارها وارد نمیشوند و اگر هم در آغاز ورود به این فضا باشند، به سرعت کنار خواهند کشید.
با توجه به مشاهداتی که در سالهای تحصیل در انگلستان داشتید، فکر میکنید مسئولان دولتی انگلستان، بر چه اساسی تصمیم گرفتند از دوره نخستوزیری خانم تاچر کمکم بخشهایی را از دولت به بخش خصوصی واگذار کنند؟
پیش از این هم بارها این ماجرا را بازگو کردهام که در دوران تحصیلم در کشور انگلیس اقداماتی را در زمینه اقتصادی از سوی دولت آن کشور، در خاطر دارم که گمان میکنم همان اقدامات توانست در وضعیت امروز و اکنون این کشور تاثیرگذار باشد. در آن ایام پزشکان بهعنوان کارمندان دولت فعالیت میکردند و دستمزد کاری را که انجام میدادند در پایان هر ماه از سوی دولت انگلستان دریافت میکردند. در این شرایط هم هیچ مریضی نباید مبلغی را به عنوان حق ویزیت به آنان پرداخت میکرد. در آن روزها، دولت بریتانیا هزینه درس خواندن و بهداشت و درمان را خودش پرداختم کرد. ممکن است برخی از مخاطبان بپرسند که درآمد این دولت از کجا به دست میآمد که میتوانست در این دو زمینه تعیینکننده هزینهها را بر عهده بگیرد. پاسخ بسیار روشن است؛ ثروتمندان مکلف به پرداخت مالیاتهای سنگین میشدند و دولت انگلستان از این راه میتوانست هزینههای تحصیل و درمان را برای شهروندانش تامین کند. تا قبل از اینکه خانم تاچر در کشور انگلستان به روی کار بیاید همین سیستم در این کشور اجرا میشد اما با آمدن این خانم به عنوان نخستوزیر بر سر کار، دولت بریتانیا تصمیم گرفت مسئولان بخشی از سیستم دولتی را به بخش خصوصی عطا کند و اجازه بدهد این بخش قسمتی از مسئولیتها را بر عهده بگیرد. در آن دوره دولت انگلستان به این نتیجه رسید که میتواند کارآمدی و کیفیت خدمات را در برخی از بخشها با واگذاری به بخش خصوصی افزایش بدهد.
نگاه شما آیا این الگو در کشور ما هم میتواند پیاده شود و اگر پاسخ مثبت است نیاز چه برنامهریزیها و بررسیهایی دارد؟
در کشور ما اگر بررسیهای موشکافانهای در این حوزه انجام شود و دولتمردان به این نتیجه برسند که میتوانند با واگذاری بخشهای دولتی به بخش خصوصی راندمان را بالاتر ببرند و هزینهها را کاهش بدهند، میتوانیم انتظار داشته باشیم که در آینده نتایج قابل قبولی در این زمینه به دست بیاوریم و از نظر اقتصادی پیشرفت کنیم.
بهطورکلی خصوصیسازی تابع یک قاعده کلی است یا باید برای هر بخشی که بناست به بخش خصوصی واگذار شود، دستورالعملی جداگانه داشت؟
البته خصوصیسازی برای هر بخشی نیاز به دستورالعملی متفاوت دارد. برای مثال در بخشهایی که امکانات سختافزاری کافی وجود دارد، دولت میتواند با بررسیهای فرهنگی و اجتماعی این بخشها را واگذار کند اما در مناطقی که از نظر زیرساختی مشکلاتی در آن هست، در ابتدا باید موانع رفع شود و در ادامه واگذاری صورت بپذیرد. طبیعی است که بهکارگیری نیروهای بومی بعد از اینکه بخشی واگذار شد، میتواند به عنوان یک مشوق قوی عمل کند و سبب شود تا ساکنان مناطقی که دوروبر بخش واگذار شده قرار دارند، با جان و دل به فعالیت مشغول شوند و پیشرفت آن بخش را همچون پیشرفت خودشان ببینند و برای موافقت آن از هیچ کوششی دریغ نکنند. در این شرایط هم هست که میتوان انتظار داشت بالاترین سطح ممکن در زمینه اشتغالزایی محقق شود. با این توضیح بخش خصوصی هم وقتی این وضع را میبیند، انگیزه میگیرد و تشویق میشود تا به کارش بیشازپیش رونق بدهد. البته در طول سالهای گذشته واگذاریهایی به بخش خصوصی انجام شد که مشکل آفرید و در نهایت خود دولت مجبور شد دوباره وارد عمل شود و برخی شرکتها و کارخانهها را از بخش خصوصی ناکارآمد پس بگیرد. نکتهای که در این میان باید از سوی دولت مورد توجه قرار بگیرد، وضعیت واگذاری های قبلی به بخش خصوصی است. با در نظر گرفتن نمونههایی که پیش از این در شهرهای استانهای مختلف ایران شامل خصوصیسازی شدهاند، میشود دریافت که کدام سرمایهگذاران در زمینه اداره بخشی که به آنها واگذار شده موفق عمل کردهاند و کدام سرمایهگذاران نتوانستهاند، بخش واگذارشده را به سمت و سویی خوب هدایت کنند و نتایج اقتصادی خوبی از فعالیت در آن بخش هم برای خودشان و هم برای ساکنان منطقه کسب کنند.
با این توضیح آیا امکان جلوگیری از برخی مشکلات درزمینه خصوصیسازی از قبل وجود دارد؟
بله. بررسی در نمونههای واگذارشده پیشین بر این اساس که سرمایهگذاران بخش خصوصی با ابتکار و خلاقیت خودشان توانستهاند بهرهوری واحد تحت مدیریتشان را بالاتر ببرند و کیفیت خدمات را افزایش دهند یا تنها با افزایش مبلغ ارائه خدمات توانستهاند درآمدزایی کنند، باید میتواند به عنوان چراغ راهی برای دولتمردان ما باشد. نقش نظارتی دولت و اهمیتش در این زمینه هم میتواند اهمیت خود را نشان بدهد. نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کرد و یکی از ویژگیهای قابل تامل واگذاری بخشهای دولتی به سرمایهگذاران بخش خصوصی است، آن است که دولت با واگذاریهای حسابشده و بر اساس بینش انگار که نیروهایی کارکشته و توانا را استخدام کرده تا امور را پیش ببرند. در نتیجه هم هزینههایی که دولت پیش از این در این بخشها انجام میداده، تا حد قابل توجهی کاهش پیدا میکند و هم مردم از خدماتی که دریافت میکنند، رضایت بیشتری دارند. البته اگر بخش خصوصی به عنوان مسئول اداره شرکت، منطقه یا نهادی که به او واگذار شده، نتواند به خوبی جلو برود و امور را سامان بدهد، ضرر مالی را تجربه خواهد کرد و بعد از مدتی هم از میدان به در خواهد شد.
واگذاری سهام شرکتهای بزرگی از جمله شستا را در بازار بورس که تا پیش از این بسیاری به دولتی بودن آن انتقاداتی داشتند، چطور ارزیابی میکنید؟
به طور کلی من واگذاری سهام شستا در بازار بورس را اتفاق خوبی میدانم چون مردم در این شرایط وارد میدان سرمایهگذاری در چنین شرکتهایی میشوند. در اینگونه اقدمات نتیجه قابل پیشبینی برای شرکتها، مناطق و نهادهایی که سهامشان در بازار بورس عرضه میشود و بخش خصوصی واگذار میشوند (منتها با در نظر گرفتن نکات و موارد مختلفی که نیاز است مورد توجه قرار بگیرد)، سودآوری و کارآمدی بیشتر آن بخشها خواهد بود. از سوی دیگر در این مسیر، انگیزه کسب سود، در شرکتهایی که سهامش در بازار بورس عرضه میشود، بالاتر خواهد رفت در حالی که چنین انگیزهای پیش از واگذاریها در میان کارکنان دولتی وجود نداشته و اگر هم به عنوان یک دستور فرمایشی ابلاغ میشده، در عمل احتمال محقق شدنش، بسیار اندکی بوده است. نکته مهم دیگری که باید درباره واگذاری سهام شرکتهایی نظیر شستا به آن اشاره کرد این است که سودآوری بیشتر این شرکتها میتواند به رونق گرفتن بیشازپیش بازار بورس کمک کند و در نهایت مشوقی باشد تا بر اساس آن مردم به جای سپردن سرمایههای خودشان به بانک، تصمیم بگیرند سرمایههایشان را در بازار بورس سرمایهگذاری کنند چون برای آنها صرفه بیشتری دارد.
خوب است در پایان این گفتوگو به شرایط امروز مردم در جامعه ایران هم گریزی بزنیم و از شما بپرسیم فکر میکنید دولت در این شرایط چه ماموریتی را باید انجام بدهد؟
در این روزها بسیاری از مردم ایران در بیم دچار شدن به بیماری کرونا دارند عذاب میکشند. همین ترس از بیمار شدن سبب شده بسیاری از مشاغل در این ایام دچار مشکل شود و بسیاری از شهروندان ایرانی در این شرایط کار خودشان را از دست بدهند، این مشکل هم تنها محدود به کارگردان یا کارمندان نمیشود و حتی بسیاری از مغازهداران و فعالان در مجتمعهای تجاری بزرگ در این وضع نتوانستهاند هیچ درآمدی داشته باشند و در نتیجه بسیار تحت فشار قرار گرفتهاند. بخشی از مردم هم علاوه بر ترس، به کرونا دچار شدهاند. عدهای از هموطنان ما متاسفانه در اثر ابتلا به این بیماری از میان ما رفتهاند و عده بسیار زیادتری در خانوادههایشان شخصی مبتلا به این بیماری را دارند. این اتفاق زندگی افراد خانواده شخص درگیر با کرونا را تحت تاثیر قرار داده و در نتیجه باعث شده فشاری به این گروه از جامعه بیاید که هم در قیاس با بقیه افراد جامعه بیشتر است و هم در مقایسه با چند دهه گذشته بیسابقه است. در این اوضاع و احوال از نگاه من دولت دو وظیفه مهم دارد. از یکسو باید مراقب باشد که پولش را بدون گرفتن تضمینهایی محکم در اختیار افرادی قرار ندهد که حساب و کتابشان معلوم نیست و احتمال دارد این مبالغ را باز نگردانند و از سوی دیگر باید افراد آسیبپذیر در ایام کرونا بخصوص خانوادههای درگیر با این بیماری را مورد حمایت قرار بدهد تا لااقل کمی از درد و رنجشان کم شود.