printlogo


ساختمان نیمه‌کاره-35
روز کارگر را اینگونه جشن می‌گیریم
مسعود مشایخی

دو روز پیش عروسی یکی از دوستان کارگر ما بود. البته احمد الان دیگر با ما کار نمی‌کند. دوستی ما با وجود دوری از یکدیگر هنوز پابرجاست. احمد جوان لاغراندام و نحیف اما پرکار و پرتلاشی است که تا زمانی که کنار ما بود هر کاری که به او سپرده می‌شد را تمام و کمال انجام می‌داد و سادگی و بی‌آلایشی خاصی داشت. سال‌ها کنار هم بودیم. خانه او در روستایی دور بود و بعد از فوت پدرش مجبور شد به خاطر تنهایی مادرش دوباره به روستایشان برگردد و به کار دامداری مشغول شود. به لطف خدا کاروبار دامپروری‌اش خوب شده و بالاخره توانست برای خود همسری اختیار کند.
دیشب که گشتی در اینترنت می‌زدم متوجه شدم در هفته کارگر به سر می‌بریم و یازدهم اردیبهشت روز جهانی کارگر است. اینقدر درگیر کار شده بودم که امسال داشت این مناسبت از یادم می‌رفت. چند سالی است که روز جهانی کارگر را جشن می‌گیریم. البته جشن که می‌گویم منظورم یک مجلس باشکوه و پرزرق‌وبرق نیست و تدارکات آن زیاد هزینه‌بر نیست. اوایل که می‌خواستم این روز را جشن بگیرم کارم کمی سخت بود. به‌تنهایی باید بچه‌ها و کارفرماها را متقاعد می‌کردم که این روز را متفاوت از روزهای دیگر بگذرانیم. خیلی اوقات با مخالفت کارفرماها مواجه می‌شدم، دلیل آن‌ها به هم خوردن زمان کاری و عقب ماندن کارها بود. ریشخند بعضی از دوستان و مسخره کردن آن‌ها هم کمی دلسردم می‌کرد. عده‌ای از بچه‌ها معتقد بودند که کارگر جماعت را چه به این کارها! می‌گفتند این لوس‌بازی‌ها برای بچه پولدارهاست نه ما کارگران ساختمانی. خلاصه با هزار زحمت توانستم کارفرماها را متقاعد کنم که در این روز دو ساعت کار را تعطیل کنند تا با بچه‌های ساختمان دور هم بنشینیم و فارغ از همه غم و غصه‌ها و کار و زندگی ساعتی با هم باشیم. همیشه به بچه‌ها می‌گویم که باید برای خودمان و شغلمان احترام قائل باشیم و بتوانیم خیلی راحت این روز را به همدیگر تبریک بگوییم و شادی کنیم. ولی بعضی از دوستان غرورشان اجازه نمی‌دهد که این روز را به هم تبریک بگویند و شاد باشند. بعد از چند سال که به این کار مداومت کردم، الان خیلی راحت‌تر می‌توانیم این روز را جشن بگیریم. کارفرماها از این حرکت استقبال می‌کنند و مقداری از خرج آن را متقبل می‌شوند. پیش‌تر همه کارها، خرید شیرینی و کیک و پخش کردن آن میان بچه‌های ساختمان و جمع کردن بچه‌ها بر عهده خودم بود و به‌تنهایی آن‌ها را انجام می‌دادم. اما یکی دو سالی می‌شود که خود بچه‌ها هم منتظر این روز هستند تا دور هم جمع شویم و ساعتی را کنار هم خوش بگذرانیم. حتی الان این جشن گرفتن به ساختمان‌های همجوار ما هم سرایت کرده که عده‌ای در آن‌ها مشغول به کارند. آن‌ها هم با پخش شیرینی و کیک این روز را متفاوت از روزهای دیگر می‌گذرانند. تفاوتی که ما کارگران ساختمانی با کارگران شرکتی یا کارگاه‌های خصوصی داریم این است که اتحادیه و صنف قوی و منسجمی نداریم که برایمان جشن بگیرد و به کارگران نمونه هدیه دهد. اینجا خبری از خرج‌های آنچنانی و گرفتن جشن‌های پرزرق‌وبرق نیست و همه در یک ساختمان نیمه‌کاره جمع می‌شویم و با یک شیرینی و آبمیوه معمولی و کم‌هزینه روز خودمان را جشن می‌گیریم و خیلی خوشحالیم که در این روز لبخند رضایت و اعتمادبه‌نفس را در چهره بچه‌ها می‌بینیم.