printlogo


روایت عشق به هنر
نقال فیلم ارنان ریورا لتلیئر بیوک بوداغى نشر آگه چاپ اول: 1397، ١١٠٠٠تومان
مهشید موسوی

ماریا مارگاریتا، دختر نه ساله‌ای که به همراه خانواده‌اش در شهرک معادن نیترات زندگی می‌کند، موهبتی دارد که می‌تواند تصویر را به کلامی جادویی مبدل کند.
ماریا با چهار برادر و پدر نیمه فلج خود در خانه‌ای محقر به سختی روزگار می‌گذراندند، اما در قلب آن‌ها همواره چراغی روشن بود. عشق ذاتی و جاودانه‌شان به هنرِ نمایش، تنها لذت روزهای خوشی و‌ ناخوشی‌شان به‌حساب می‌آمد. گرچه‌ به سختی دستشان به دهانشان می‌رسید، اما یکی از تفریحات خانواده، رفتن به سینما بود. 
هر هفته یکی از بچه‌ها به ترتیب سن به سینما می‌رفت و وقت برگشت، تمام فیلم را به‌شکل یک‌ نمایش تمام‌عیار برای باقی افراد خانواده تعریف می‌کرد. اندکی گذشت تا همه به قدرت جادویی تنها دختر خانواده پی بردند. «ماریا مارگاریتا» یک نقال تمام‌عیار بود. او تمام جزئیات فیلم، از گریم بازیگرها تا آوازها را به زیبایی در نمایشش اجرا 
می‌کرد. طولی نکشید که آوازه ماریا که اکنون نام هنری «فه دلکین» را برای خود برگزیده بود در شهرک پیچید و این موجب شد تا خانواده دست به کار راه‌اندازی یک سالن نمایش نقلی در همان اتاق محقر خانه شوند.
 اما این تنها شروع کار «فه دلکین» بود. همه می‌گفتند با این استعداد خدادادی آینده درخشانی در انتظار اوست: «همان روزها بود که فهمیدم همه آدم‌ها دوست دارند داستان بشنوند. 
مى‌خواهند حتی چند لحظه هم شده از واقعیت فرار کنند و در دنیاى خیالى فیلم‌ها، نمایش‌نامه‌های رادیویی یا رمان‌ها زندگی کنند. حتی می‌شد به آن‌ها دروغ گفت، اما به‌شرطی که دروغ‌ها خوب روایت می‌شدند.»
«نقال فیلم» روایت عشق به هنر است. همان‌گونه که بارها ثابت شده کمترین رنگ‌و‌بویی از هنر می‌تواند عموم جامعه را به‌سوی آزادی و آگاهی سوق دهد. 
هنر، بالاخص هنر نمایش همچون شمعی است که در این دنیای سراسر ظلمت می‌تواند کانون گردهمایی باشد به سان شعله‌های آتش قبیله که همه افراد را دور هم جمع می‌کرد. بشر ذاتا نیازمند روایت و قصه است و چه خوب می‌شود اگر در این هجمه بی‌امان، تصاویر اندکی بشنویم.