قانون و ماده و تبصره. این ابزار کار وکلاست. ابزاری که تنها دانستنشان کفایت نمیکند و باید بلد باشند از این موارد در جایگاه خودشان استفاده کنند. تلویزیون و سینما همیشه دو تصویر از وکلا پیش روی ما میگذارند: شخصیت رِندی که دستش با مجرم در یک کاسه است و خرابکاریهایش را ماستمالی میکند یا فرد رئوفی که از تمام زندگیاش میزند تا بیگناهی را از خطایی که بهاشتباه بر گردنش افتاده، برهاند. ابزار هر دو نیز همان چیزهایی است که در ابتدا ذکرشان رفت. اما واقعیت کدام است؟
انتخاب اشتباهی که راه درست را نشان داد
عاطفه 53ساله، حدود 13سال است که در بابلسر با پروانه وکالت خود، تلاش میکند گره از مشکلات دیگران باز کند. اینکه نسبتا دیر وارد عرصه وکالت شده، برای خودش داستانی دارد که او آن را اینگونه تعریف میکند: «دیپلمم را که گرفتم، تصمیم داشتم دیگر درس نخوانم و کار کنم. همان زمان منشی یک پزشک شدم و مشغول کار. خیلی از کارم راضی نبودم به همین دلیل تصمیم گرفتم پزشک شوم. دو سال پشت کنکور تجربی ماندم و هربار نتوانستم رتبه موردنظرم را کسب کنم.» دو سال شکست در کنکور تجربی، او را راضی میکند که بالاخره به همان سمتی برود که واقعا دوست دارد. سال بعد، کنکور انسانی میدهد و رتبه تکرقمیاش نشان میدهد که این بار در انتخاب مسیرش اشتباه نکرده است. او هم رشته حقوق را در دانشگاه تهران انتخاب میکند و سالهای دانشجویی را از سر میگذراند: «بعد از آنکه فارغالتحصیل شدم، بهخاطر علاقهای که به رشتهام داشتهام، دوست داشتم در حوزه تحصیلی خودم کار کنم، بنابراین بلافاصله استخدام رسمی بانک شدم که وعده داده بود از من در قسمت حقوقی استفاده کنند.» عمل نکردن به این وعده سبب میشود تا عاطفه راه خود را از بانک سوا کند: «بعد از پنج سال که دیدم این اتفاق نمیافتد و باید کارهای حسابداری و امور اینچنینی را انجام دهم، از بانک استعفا دادم. با این امید که بعد از استعفا، فعالیت در رشته حقوق را آغاز کنم.»
شغلی پویا و بهروز
اینکه چرا از بانک استعفا داده و اینقدر اصرار داشته که حتما فعالیتش را در حوزه حقوق پی بگیرد، به مولفههایی برمیگردد که او در شغل وکالت میبیند: «من وکالت را دوست داشتم و دارم، چون بهروز و بسیار پویاست. در این شغل دائما با مردم در ارتباطی و مجبوری دائما با قوانین سروکله بزنی و هیچوقت چیزهایی را که در دانشگاه خواندهای، فراموش نمیکنی. بهعلاوه تمام اینها، اختیار این کار در دست خود وکیل است. میتوانی گزیده کار کنی و وقت آزاد بیشتری داشته باشی. میتوانی حتی انتخاب کنی که به چه حوزهها و پروندههایی وارد شوی. البته اگر درگیر پرونده پرچالشی بشوی، این پرونده میتواند تا مدت طولانی، وقت و انرژی زیادی از وکیل بگیرد.» او امتحانهایی که برای گرفتن پرونده وکالت لازم است، میدهد و همزمان با آن، زندگی خانوادگیاش را هم اداره میکند: «برای گرفتن پروانه وکالت هم باید از صافی گزینش عبور کنید، هم آزمون اختبار را از سر بگذرانید که نوعی سنجش علمی است. من این سختیها را به جان خریدم و پروانهام را گرفتم. بعد از آن هم مدتی کارآموزی کردم تا بتوانم در نهایت دفتر خودم را تاسیس کنم. از نظر مالی اوایل کار سخت بود و هزینهها جور درنمیآمد. بهخصوص که در ابتدا به وکیل پروانه پایه دو میدهند که براساس این پروانه نمیتواند در یکسری پروندهها ورود کند و کارش محدود است. من پس از یکی، دو سال که اینطور کار کردم، توانستم پایه یک بگیرم.»
وکلا در کنار قانون
با وجود همه سختیها و زحماتی که برای رسیدن به شغل وکالت کشیده، بزرگترین چالش آن را نه مسیری که طی کرده، بلکه نگاه اشتباه به وکلا میداند: «گاهی وکیل را به چشم دشمن قانون، نگاه میکنند. کسی که با مجرم همدستی میکند تا دادگاه را شکست دهد. در حالی که اینطور نیست. وکلا کاری میکنند که وظایف
مسئولان رسیدگیکننده به پرونده سبک شود. شما اگر شکایتی را طرح کنید و وکیل نداشته باشید، به مشکل برمیخورید و دائما مسئولان رسیدگی به شما میگویند که چرا فلان کار را انجام ندادهاید و باید راهنماییتان کنند. در حالی که وکلا میتوانند همه مراحل را به شیوه درست پیش ببرند و در کنار سیستم قانونی باشند.» به همین دلایل، او معتقد است، کسی که علاقهای به کار نداشته باشد و صرفا بهخاطر ویژگیهای مالی بخواهد وارد این کار شود، به مشکل برمیخورد: «برای کسی که علاقهمند به این حوزه نیست، وکالت، شغلی فرسایشی و خستهکننده بهحساب میآید. بهخصوص که موفقیت در این شغل بسیار به ویژگیهای شخصیتی فرد نیز بستگی دارد. یکی از فاکتورهای مهم در این کار، صداقت است. مثلا پیش بعضی از همکارانم که بروید، واقعیت را به مراجع نمیگویند و به او قول میدهند که صددرصد مشکل را حل کنند. در حالی که این شدنی نیست. وکیل اگر در موضوعی اطلاعات کافی ندارد، باید این را به مراجع بگوید. مضاف بر اینها کسی در این شغل موفق است که علاوه بر قدرت علمی، فن بیان بداند و توانایی حضور ذهن، استدلال و استفاده از منطق را داشته باشد. اگر در هر کدام از اینها ضعیف باشد، نمیتواند پرونده را ببرد.» او وکالت را شغلی پیچیده میداند و میگوید، ممکن است هر لحظه قواعدی که وکیل در ذهن داشته، بههم بریزد: «شما وقتی میخواهید ساختمانی را بسازید، در همان ابتدای کار، محاسباتی را انجام میدهید و تا پایان هم کارتان را با همان محاسبات جلو میبرید، اما در وکالت کار اصلا به این سادگیها پیش نمیرود و اینطور نیست. دائما مجموعهای از عوامل وجود دارند که روی هم تاثیر میگذارند و وکیل باید بتواند محاسباتش را تغییر دهد و پرونده را پیش ببرد. اگر وکیل توانایی این کار را نداشته باشد، حق موکل میسوزد.»
دشواری جداکردن کار از زندگی
عاطفه که حالا یک وکیل کارکشته است، یکی دیگر از چالشها و سختیهای این شغل را مواجهه دائمی با کسانی میداند که در زمان اضطرار و ناچاری به وکیل پناه میبرند: «شغل ما طوری است که هیچکس زمان خوشحالی و شادی به آن مراجعه نمیکند. همه وقتی سراغ وکیل میروند که با مشکل سختی مواجه باشند که خودشان از پس حل کردنش برنمیآیند. مشکلات خانوادگی، مالباختگی، نقص عضو و... هر کسی گرفتاریهایش را پیش وکیل میبرد. برای همین گاهی ممکن است با مشکلات موکل خیلی درگیر شوید و این میتواند زندگی خانوادگیتان را تحتتاثیر قرار دهد. برای همین یک وکیل باید بتواند زندگی شخصیاش را از این موضوعات جدا کند و احساساتش را در موضوع دخیل نکند. در غیر این صورت درگیریهای روحی و روانی بسیاری را تجربه میکنید. بهخصوص که گاهی میبینید مشکلات افراد بهخاطر نادانی از حقوحقوقشان است. اینکه تاثیر حرفوعمل و نوشتهشان را نمیدانند. برای همین من همیشه به همه افراد توصیه میکنم که در درجه اول بدانند چه حقوقی در قانون برایشان وجود دارد و بعد هم شیوههای حفظ آن را یاد بگیرند. توصیه دیگرم این است که وقتی موضوعی برایشان ناشناخته است و به همه جوانب آن آگاهی ندارند، پیش از هر اقدامی با یک وکیل مجرب مشورت کنند. اجازه ندهند که به مشکل بربخورند و بعد سراغ وکیل را بگیرند.» عاطفه معتقد است که همه اینها نیاز به فرهنگسازی دارد تا آگاهی جامعه از حقوحقوق هر فردی بالا برود. امری که میتواند به نحوی از تنشهای اجتماعی آتی جلوگیری کند. او از سالهایی که وکالت را پیشه خود کرده است، خاطرات متفاوتی دارد که بهدلیل درگیری با مشکلات، آنها را شیرین نمیداند . فقط زمانی شیرینی کار به چشمش میآید که توانسته باشد گره از کار کسی باز کند و با نشان دادن حقوقی که قانون برای فرد در نظر گرفته، او را شاد کند: «یکی، دو مورد در زمینه فسخ نکاح در ذهن دارم که فرد واقعا مستاصل شده بود و وقتی راه قانونی را نشانش دادم، خیلی خوشحال شد. همچنین در زمینه سهمالارث هم کسانی بودهاند که بهدلیل ناتوانی و ناآگاهیشان نمیتوانستند
از حقوق خود دفاع کنند و من توانستهام به آنها کمک کنم که این هم باعث شادیام شده و خاطره خوبی در ذهنم گذاشته است. بهطور کلی وقتی یک وکیل در کنار شما باشد، شجاعت پیدا میکنید و افراد نااهلی که سعی در ارعاب شما دارند، دستشان کوتاه میشود. خوبی این کار این است که به افراد ضعیفتر
جامعه قدرت میدهید تا حقی ازشان پایمال نشود.»