اعظم و فرزندش که این روزها موضوع داغ اخبار رسانهها هستند، تنها 21 روز شکنجه نشدند، آنها تمام انرژی و نیروی خود را از دست دادند. در حالی که اعظم میتوانست نیروی فعال این جامعه باشد، میتوانست کارآفرین باشد. زنان دلیر خراسان را همه با کار و کوشش میشناسند. زنانی که صنایعدستی آنها گلیمبافی، قالیبافی، پوستیندوزی، شعربافی یا دستبافی، برکبافی، سبد و حصیربافی، فیروزهتراشی، ابریشمبافی و سفالگری است. خراسان یکی از قطبهای مهم گردشگری زیارتی دنیا به شمار میرود. آیا این زن نمیتوانست نقشی پررنگ در این جامعه ایفا کند به جای قربانی شدن؟
صفحه حوادث روزنامهها اخبار زیادی از قتل پدر، مادر، خواهر، همسر، و حتی فرزندان توسط افراد معتاد دارد، اما در میان این همه اخبار ناگوار همیشه رد پای زنان و موضوعی به نام اشتغال را میتوان یافت. زنان قربانیان ثابت بسیاری از این جنایات هستند و بیکاری علت یا بهانه عمومی معتادان است.
روزهای گذشته نیز خبر شکنجه شدن یک زن و فرزندش توسط شوهری معتاد به شیشه، بیشترین توجه را به خود جلب کرد. آنچه بیش از همه گفته و شنیده شد این بود که زنی بیگناه همراه با فرزندش توسط مردی که باید پناه و پشتیبان وی باشد شکنجه شده و تصاویر دست و صورت آسیبدیده وی و فرزندش بهسرعت منتشر شد. مصاحبه یکی از رسانهها با این مرد معتاد نیز مورد توجه همگان قرار گرفت، بهویژه اینکه در آن از علاقه شدید به خانوادهاش و بیکاری و موارد مشابه حرف میزد، مجموعهای هماهنگ از موارد متناقض.
در این میان اما جایگاه اجتماعی این خانواده کمتر مورد توجه قرار گرفته و موج تند جنبههای احساسی این واقعه همهچیز را مخدوش کرد. کسی در این میان نپرسید که این فرد چگونه معتاد شد، کسی نپرسید که چگونه و چرا دختر جوانی به ازدواج با فردی تن داد که میدانست معتاد است؛ و چگونه این خانواده بهسرعت صاحب فرزندی شد که استعداد و هوش تحصیلیاش در میان دود و داد برخاسته در چاردیواری اتاقک مهجوری در حاشیه مشهد محو شد؟ اعظم، زن شکنجهدیدهای که دست و صورتش مملو از آثار جراحت و سوختگی است، با چشمانی جستجوگر به دوربینهایی خیره شده که تنها لایه بیرونی این واقعه را میبینند. متاسفانه روزنامهنگارانی که این خبر را دنبال کردند نیز همچنان درگیر لایه بیرونی موضوع شدند و تنها دردهای این مادر و فرزند ستمدیدهاش را بیان کردند. مسئولان اجرایی نیز همچنان از قاطعیت و جدیت و اهتمام خود در پیگیری موضوع صحبت میکنند، اما توجهی به بستر اجتماعی تولیدکننده این نوع شکنجهگران خانوادگی، و ناکردههای همه افراد مسئول در قبال اعظمها نمیشود. اعظم زاده و رشدیافته در بخشی از این سرزمین است که علاوه بر امتیاز همجواری با آستان مقدس رضوی، سرشار از امکانات و ظرفیتهای متعدد رشد و توسعه و اشتغال است. این محدوده جغرافیایی توان بالایی در زمینههای صنایع و اشتغالات خرد دارد که با سرمایههای اندک و البته مدیریت و برنامهریزی صحیح مسیر تولید و اشتغال را برای بسیاری افراد چون اعظم فراهم میکند. توجه متولیان امور تنها به ایجاد صنایع بزرگ و اجرای طرحهای صنعتی است، اما خیل عظیمی از نیازمندان این منطقه را میتوان با سرمایهگذاری اندک وارد چرخه اشتغالهای خانگی کرد. این نوع کارآفرینیها البته در انتها هیچ صحنهای را برای روبان بریدن و افتتاح توسط مدیران همیشه خندان دستگاههای اجرایی ایجاد نمیکند. اعظم و امثال او را باید بسیار پیشتر از اینکه زخمی غول اعتیاد همسرانشان شوند دریابیم، زخمهای نشسته بر روح وی بهسرعت زخمهای پوست و گوشتش ترمیم نمیشود و بیتوجهی به رفع معضلات نیز زمینه بروز این اتفاقات را همچنان مهیا میسازد. مرد معتادی که امروز به شکنجهگر معروف شده در میانه مصاحبهاش با آشفتهحالی میگوید: «... ساعت خالی در روز زیاد داشتم. با دوستانم دور هم جمع میشدیم و مواد میکشیدیم.» و تنها همین نکته گویای این است که بیکاری در کشاندن وی به این ورطه نقش بزرگی داشته. بیکاری امثال او را میتوان با دهها دلیل اقتصادی توجیه کرد، اما بیپناه ماندن خانواده وی را تا پیش از شکنجه شدن چگونه میتوان پذیرفت. دختر معصوم این خانواده نهتنها امروز شکنجه شده، بلکه در مسیری قرار دارد که ممکن است سرنوشت مطلوبی در انتظارش نباشد. آیا نمیتوان از امروز برنامههای کارآفرینی برای این نوع زنان ایجاد کرد؟ آیا در استان پهناور و مستعدی همچون خراسان و البته استانهای دیگر امکانات لازم برای ایجاد و توسعه صنایعدستی و خانگی و اشتغال زنانی چون اعظم وجود ندارد؟ آیا نمیتوان برنامههای کارآفرینی برای این نوع زنان ایجاد کرد؟