اوایل تیرماه امسال بود که خبر ثبت جهانی جنگلهای هیرکانی، دل دوستداران طبیعت و حامیان محیطزیست را شاد کرد. پس از کویر لوت، این دومین میراث طبیعی ایران بود که در فهرست میراث جهانی یونسکو قرارگرفت تا شاید این اتفاق، توجه مسئولان را به حفظ و حراست هرچه بیشتر از این جنگلها که با آسیبهای متفاوتی دست به گریبانند، جلب کند. در صف اول مبارزه با این آسیبها، جنگلبانان قرار دارند. کسانی که عمدتا نه صرفا جهت کسب درآمد که برای عشقی که به این حوزه دارند، قدم در این مسیر گذاشتهاند. شغلی که خستهکننده، بیزمان و گاه خطرناک است و حفاظت از این میراث ملی و حالا جهانی، گاه به بهای جانشان تمام میشود. یکی از این افراد، آقاصالح است که در همان شهر زادگاه خود، رامیان در استان گلستان، عاشقانه به جنگلبانی مشغول است، هرچند به گفته او، مسائلی در این شغل وجود دارد که گاه او و همکارانش را خسته و دلسرد میکند.
آرامش، خصلت طبیعت است
آقاصالح در توضیح اینکه چطور وارد این حرفه شده است، به سالهای کودکی و نوجوانیاش اشاره میکند و میگوید: «دورتادور شهر رامیان را جنگل فرا گرفته است. من از کودکی در طبیعت بزرگ شدم و عاشق طبیعتم. عمویم هم جنگلبان بود و سالهای پیش از سربازی، با او همکاری میکردم و از همانجا وارد این کار شدم. دو سال بهصورت آزاد، کار میکردم و سال76 که از سربازی برگشتم، چون مرا از قبل میشناختند و از کارم راضی بودند، برای گزینش و مصاحبه استخدام، اقدام کردم. با من قرارداد بستند و تا سال78، به شکل روزمزد کار میکردم. اما بالاخره از آن سال، رسما جذب جنگلبانی شدم و برایم بیمه رد کردند.» چیزی که باعث میشود کارش را دوست داشته باشد، همان ارتباط مداوم با طبیعت است: «کسی که دائما سروکارش با محیطی مثل جنگل است، حسش نسبت به همه چیز عوض میشود و حتی این موضوع روی طرز برخورد و اخلاقش تاثیر میگذارد. منظرهای که هر روز با آن مواجهم، به من آرامش میدهد و این خصلت طبیعت است. همه اینها باعث شده کارم را خیلی دوست داشته باشم.»
جنگل و پیمانکاران خصوصی
البته مثل هر شغل دیگری، جنگلبانی هم مشکلاتی دارد که گاهی باعث میشود خسته و رنجیدهخاطر شود. مهمترین آنها، سپردن مدیریت جنگلبانان بهدست بخش خصوصی است: «چند سالی است که برای کمکردن هزینهها، کار را دست پیمانکار میدهند. مناقصه برگزار میکنند و هرکسی هزینه پایینتری پیشنهاد کند، کار برای او خواهد شد. به همین خاطر از نظر اداری سختگیری میکنند و امکاناتی را که نیاز داریم، به ما نمیدهند. مثلا اضافهکار و پول غذا را حذف میکنند یا مهمتر از آن، مدتهاست به ما وسیله نقلیه نمیدهند. در حالی که نیاز جدی به آن داریم و باید سرکشی کنیم. ما هم مجبوریم از وسایل شخصی استفاده کنیم که هزینه اضافی به ما تحمیل میشود در حالی که این وظیفه اداره است که وسیله موردنیاز را در اختیار جنگلبان قرار دهد، چون سرکشی به جنگل کار شخصی جنگلبان نیست، بلکه بخش اصلی شغلش است. این سختگیریها باعث میشود به جنگلبانها فشار بیاید و جذابیت کار برایشان از بین برود.»
اما جز اینها، مسائل دیگری نیز وجود دارد که ذات کار جنگلبانی است و آن را تبدیل به شغلی دشوار میکند. مشکلاتی که مردم عادی ممکن است به آن توجهی نداشته باشند و تصور کنند همین که جنگلبانان بیشتر وقتشان را در جنگل میگذرانند، این شغل بیشتر باید شبیه به تفریح و گاه ماجراجویی باشد تا کاری سخت: «جنگلبانی اساسا شغل سختی است. در هر شرایط جوی نمیتوان کار را تعطیل کرد و حتما باید به جنگل برویم؛ چه در سرما و چه در گرما. بهعلاوه ساعت کاری مشخصی نداریم. اگر همین حالا هم با من تماس بگیرند، باید بروم و رسیدگی کنم. روز و شب ندارد. از آنجا که بهرهبرداری از جنگلهای هیرکانی به کلی ممنوع شده است، قاچاقچی هم زیاد شده. تا پیش از این ممنوعیت، مجریانی بودند که با نظارت اداره منابع طبیعی، از درختان جنگل بهرهبرداری میکردند، ولی در حال حاضر ممنوع است. به همین دلیل ارزش چوب بالا رفته و بهتبع آن، قاچاق افزایش پیدا کرده است و این یعنی مشکلات ما هم بیشتر شده. هر لحظهای که زنگ بزنند، باید با وسیله شخصی به جنگل برویم. چون اگر بخواهیم برویم اداره و مراحل اداری را طی کنیم تا با ماشین مجهز اداره به عرصه برسیم، متخلف، کارش تمامشده و رفته است. مجبوریم بدون امکانات و وسایل مجهز، خودمان را به عرصه برسانیم. من یک موتور دارم که با همان دنبال متخلف میروم. اما قاچاقچیها ماشینهای کمکدار خیلی قوی دارند و راحت فرار میکنند.»
اگر جنگلبانی با متخلف و قاچاقچی روبهرو شود، باید چه کار کند؟ این هم نکتهای است که بسیاری تصور درستی از آن ندارند: «در لحظه اولی که با متخلفان روبهرو میشویم، فیلم و عکس تهیه میکنیم و تذکر میدهیم. اگر درگیری پیش نیاید، گزارش رد میکنیم. گزارشمان با مدارک به دادگاه میرود و متخلف جریمه میشود. قاچاقچیهای منطقه ما میترسند و درگیریهایمان بیشتر در حد درگیری لفظی است. نهایتا پیش آمده که در زمان تهیه فیلم و عکس، گوشی را از دستمان گرفتهاند. اما در مناطق گرگان و کردکو، شهید هم داشتهایم. پیش از عید، یکی از ماموران را زده بودند، در حدی که به بیمارستان منتقل شد.»
امنیت شغلی، دغدغه اصلی
او در تمام این سالها هیچوقت از شغلی که برای خود انتخاب کرده، احساس پشیمانی نکرده است و آرزوی بودن در جایگاهی دیگر را نداشته است، با این وجود مسئله امنیت شغلی، او را نگران میکند: «بیست سال است جنگلبانی رسما شغل من است و به هیچعنوان از کاری که دارم انجام میدهم، پشیمان نیستم و دلم نمیخواهد شغلم را عوض کنم. تنها چیزی که دوست دارم تغییر کند تا کار سادهتر پیش برود، این است که از آزار شرکتهای خصوصی کم شود. الان ما با این پیمانکاران هر سال قرارداد میبندیم و امنیت شغلی نداریم. خیلی راحت میتوانند سال دیگر بدون هیچ دلیل مشخصی از هر کسی که خوششان نیامد، قرارداد نبندند. میتوانند بعد از بیست سال کار، خیلی ساده به من بگویند که دیگر سر کار نیا و این واقعا ناراحتکننده است. امیدوارم فکری به حال این قضیه شود، چون منی که کارم را دوست دارم، با باقی مشکلات میتوانم کنار بیایم.»