printlogo


برندگان و بازندگان مهاجرت نیروی کار

تأثیرات «مهاجرت نیروی کار» بر وضعیت اقتصادی کشورهای مقصد، کم‌وبیش آشکار و روشن است، اما این موضوع که وضعیت بازار کار در کشورهایی که نیروی انسانی‌شان را به‌دلیل مهاجرت از دست داده‌اند چگونه است، چندان روشن نیست.  در ابتدا باید گفت که حدود 95درصد کشورهای جهان، فرستنده‌ نیروی کار مهاجر هستند، اما نرخ مهاجرت از کشورها، معمولاً از یک تا ده درصد در نوسان است. تحقیقات نشان می‌دهند، هرچه کشورها و اقتصادشان کوچک‌تر باشد، میزان مهاجرت از آن ها بیشتر است (البته با در نظر گرفتن موارد استثنایی مانند لوکزامبورگ و امارات متحده‌ عربی). در نتیجه، افزایش نرخ مهاجرت – به‌ویژه در کشورهایی با اقتصاد کوچک- می‌تواند به‌طور مقطعی در وضعیت عرضه و تقاضای نیروی کار در کشورها وقفه ایجاد کند. 
برای نمونه، 10میلیون نفر مهاجر مکزیکی، تنها 4درصد از جمعیت ایالات متحده آمریکا را تشکیل می‌دهند، اما به‌نوبه‌ خود، 10درصد از جمعیت کشور مکزیک را تشکیل می‌دهند. به همین دلیل است که اگر ساختارهای اقتصادی دو کشور مکزیک و آمریکا با هم برابر ‌بود، باز هم وضعیت نیروی کار در مکزیک دستخوش تغییر و تحول می‌شد، مخصوصا که مهاجران معمولاً جزء نیروی کار متخصص و ماهر هستند. برای بررسی اینکه مهاجرت نیروی کار، چه تأثیری بر میزان دستمزد و درآمد نیروهای کار باقی‌مانده در کشورهای مبدأ دارد، بهتر است نگاهی به آمار وضعیت دستمزد در بعضی از کشورهای فرستنده‌ نیروی کار مهاجر داشته باشیم. 
در یک نمونه بسیار مشهور تاریخی، در قرن نوزدهم میلادی و هم‌زمان با اینکه سطح دستمزدها در کشورهای اروپایی بسیار پایین بود، آمریکای شمالی با کمبود نیروی کار مواجه بود. در نتیجه، مهاجرت به شکل انبوه از سمت کشورهای اروپایی به سوی آمریکای شمالی اتفاق افتاد که بسیاری از اقتصاددانان، از میان رفتن شکاف دستمزدی میان این کشورها را در نتیجه‌ همین مهاجرت‌ها می‌دانند. برای نمونه، تخمین زده می‌شود اگر این روند در ایرلند اتفاق نیفتاده بود، سطح دستمزدها در این کشور بین 20 تا 40 درصد کمتر از امروز ‌بود. 
در مورد بعضی از کشورهای آمریکای لاتین، مانند مکزیک و پورتو ریکو، که میزان مهاجرت نیروی کار در آن‌ها قابل‌توجه بوده، شاهد افزایش10درصدی در سطح دستمزدها بوده‌ایم. طرفداران ایده‌ مهاجرت نیروی کار، معتقدند که تأثیرات مثبت و کوتاه‌مدت مهاجرت بر سطح دستمزدها، در کشورهای مبدأ بیشتر از کشورهای مقصد است، چراکه توان چانه‌زنی جمعی کارگران در کشورهای مبدأ، به علت کاهش عرضه‌ نیروی کار، افزایش پیدا می‌کند. در مجموع می‌توان گفت با کاهش تعداد و کمبود نیروهای کار، سطح دستمزدها در کشورهای فرستنده‌ مهاجر، به‌طور میانگین و در کوتاه‌مدت افزایش پیدا می‌کند. 
اما برای درک همه‌جانبه‌ این پدیده، باید این مسئله را نیز در نظر گرفت که مهاجرت نیروی کار، هم‌زمان برندگان و بازندگان خود را می‌آفریند. مهاجران در صورتی که در بازار کارِ کشور مقصد جذب شوند، قطعاً برنده خواهند بود.  نیروی کار باقی‌مانده‌ ماهر و متخصص نیز می‌تواند با چانه‌زنی، سطح دستمزد خود را بالا ببرد، اما نیروی کار با سطح مهارتی و تخصصی پایین‌تر، از این روند بهره‌ای نخواهد برد. علاوه بر این، اگر کشورهای در حال توسعه نیروی کار متخصص و ماهر خود را از دست بدهند، خطر کاهش بهره‌وری، اقتصاد این کشورها را تهدید خواهد کرد، امری که در درازمدت و در صورت عدم مدیریت درست، ممکن است موجب بروز وقفه در رشد اقتصادی کشورها شود و در نتیجه سطح دستمزدها دوباره پایین خواهد آمد، این همان اتفاقی است که در ایتالیای پس از بحران اقتصادی سال 2008 پدید آمد. 
مهاجرت گسترده نیروی کار متخصص این کشور به کشورهای اروپای شمالی، در ابتدا باعث شد سطح دستمزدها در ایتالیا افزایش یابد و خلأ نیروی کار نیز با حضور نیروی کار ارزان‌قیمت‌تر از سایر کشورهای جهان پُر شد. اما در نهایت، به‌علت کاهش بهره‌وری و قابلیت تولیدی در اقتصاد ایتالیا، سطح دستمزدها بار دیگر تنزل پیدا کرد.  به همین دلیل می‌توان این طور نتیجه گرفت که تنها در صورتی که مهاجرت نیروی کار موجب به مخاطره افتادنِ بهره‌وری اقتصادی کشورها نشود، ممکن است افزایش دستمزدها در درازمدت نیز ادامه یابد.