خب به سلامتی، نتایج کنکور سراسری امسال هم اعلام شد و مدارس دولتی توانستند با اقتدار در قعر جدول قبولیها قرار بگیرند. حالا زود شاکی نشوید و نگویید: «این دیگر چه جور اقتداری است؟» به هر حال این هم یک جورش است. همین که فعلا به دانشآموزان مدرسههای دولتی و مناطق محروم، اجازه شرکت در کنکور داده میشود، خودش کلی لطف است. مورد داشتیم رئیس سازمان سنجش بعضی کشورهای خارجی همان اول کار اعلام کردهاند: «لطفا دانشآموزهای بیکلاس و بیمدرسه، به آزمون کنکور ما نیایند. مرسی... اَه!» اما اینجا اصلا اینطوری نیست. همه دانشآموزان مناطق کشور میتوانند به میدان بیایند و بخت خودشان را برای قبولی در دانشگاههای معروف و بزرگ بیازمایند، بدون هیچ تبعیضی. همه با هم برابرند، فقط بعضیها یک کوچولو برابرترند.
همه چیز تو اگر چند از او برتر بود
قد و بالای مخت از مخ او سرتر بود
او به آن مقصد عالی «بتوانست» و رسید
ظاهرا بچه همسایه برابرتر بود
اما وقتی بچههای مدرسه دولتی درس نمیخوانند، واقعاً تقصیر مسئولان ما چیست؟ مگر آنها جلو اینها را گرفتهاند که بروند معلم خوب بگیرند؟ یا در کلاسهای رنگارنگ تستزنی و فلان و بیسار شرکت کنند؟ مگر مسئولان گفتهاند که دانشآموز مدرسه دولتی بهجای اینکه با اِخکردن مبلغی بیفتد دنبال میکروسوالهای طبقهبندیشده و نانوتستهای ترید شده، برود پی یللی و تللی؟ خب بچههای مدارس غیردولتی و خاص زحمت کشیدهاند و نتیجه زحمتشان را هم دیدهاند. به هر حال همیشه سهم آدم کوشا و ساعی محفوظ است مخصوصا اگر هزینهاش را پرداخته باشد.
به من گفتش که دل دریا کن ای دوست
همه جیبت از آن ما کن ای دوست
تمام پول خود دادم به او، گفت:
صفایت را! صفا حالا کن ای دوست
خلاصه اینکه نه برای مسئولان، نه برای صاحبان موسسات کنکور، نه برای مدیران مدرسه، هیچ فرقی بین بچه کارگر و کارمند و کاسب و دلال و مدیر و کلهگنده و کلهکوچک وجود ندارد. کافی است کارت بکشید و با پیام «موجودی کافی نیست» مواجه نشوید. آنوقت با نردبان، پلهبرقی، آسانسور، هلیکوپتر، حتی شده روی کول دوستان، پلههای موفقیت را طی میکنید. شما فقط کارت بکشید.