نشست «روزنامهنگاری تخصصی و آینده مطبوعات» با حضور سیدعلی میرفتاح، علی میرزاخانی ، آرش خوشخو و رضا خجستهرحیمی به میزبانی آتیه نو برگزار شد
مطبوعات و فضای مجازی ؛رقابت یا تقسیم کار؟!
آیا پایان روزنامهنگاری را میتوان پیشبینی یا اعلام کرد؟ این شاید پرمناقشهترین پرسشی باشد که روزنامهنگاران و روزنامهداران از غرب تا شرق عالم با آن دستبهگریبان هستند. بهنظر میرسد مطبوعات چاپی در برخی حوزههای خبررسانی از رقابت با رسانهها و پلتفرمهای جدید که با سرعتی سرسامآور در حال قدرتنمایی و جابهجایی مرزها و تعاریف و سلایق و ذائقهها هستند، بازماندهاند. گفته میشود، مطبوعات هماکنون یکی از شکنندهترین دوران این سنت را تجربه میکنند. بخش اعظمی از منابع درآمدی روزنامهها را پلتفرمهای دیجیتال از آن خود کردهاند؛ مرجعیت خبری آنها از دست رفته و از طرفی نیز منابع انسانی کارآمد مطبوعات جذب کسبوکارهای دیگری شدهاند. از همین رو مدتهاست روزنامهنگاران و فعالان و اساتید ارتباطاتی به این صرافت افتادهاند که کاری کنند تا قافیه را بیش از این به فضای مجازی نبازند. در ایران اما وضع مطبوعات چندان رضایتبخش نیست. تندبادی که از فضای مجازی به راه افتاده حالا با سیاستگذاریهای بعضا، نادرست و غیراصولی ادغامشده و با شدت بیشتری بر پیکر نحیف مطبوعات برخورد میکند. بحران کمبود و گرانی کاغذ، برخی موارد ابهام در توزیع یارانهها، تنها دو مورد از معضلات این روزهای مطبوعات در کشور هستند که صدای همه را هم درآورده است. در این میان هر کسی برای خروج از وضع فعلی، نسخهای میپیچد، عدهای بر نقش و رسالت خبرنگاران و روزنامهنگاران تاکید میکنند و میگویند باید جدیتر پای کار بیایند و سهم و مرجعیت از دست رفته خود را بازپس گیرند، عدهای نیز مطبوعات و اصحاب آن را به تخصصگرایی دعوت میکنند و... ترجیعبند تمام راهکارها هم یک جمله است: اگر نهادهای متولی پای خود را از کفش مطبوعات بیرون بکشند، میتوان آینده بهتری برای مطبوعات رقم زد. اینها شرطوشروطی هستند که باور عمیقی نسبت به آن وجود دارد. فعالان مطبوعاتی میگویند با روشهای کنونی روزنامهها و نشریات کشور حرفهای و استاندارد که نمیشوند، هیچ، بلکه همواره هم سایه تحدید و تهدید را هم بالای سر خود خواهند دید. این همان چیزی است که چهار سردبیر مطرح چهار نشریه چاپی کشور، هفته گذشته در نشستی تخصصی بر آن صحه گذاشتند. هفتهنامه «آتیهنو»، نشریه تخصصی حوزه رفاه و تامیناجتماعی یک هفته بعد از روز خبرنگار، میزگردی با عنوان «روزنامهنگاری تخصصی و آینده مطبوعات» برگزار کرد تا از سیدعلی میرفتاح، سردبیر روزنامه «اعتماد»، علی میرزاخانی، سردبیر روزنامه «دنیای اقتصاد»، آرش خوشخو، سردبیر روزنامه «هفت صبح» و رضا خجستهرحیمی، سردبیر ماهنامه «اندیشه پویا» بپرسد چراغ روزنامهنگاری را چطور باید زنده نگه داشت و برای حفظ درخت تناور روزنامهها چه سناریوهایی باید در پیش گرفت. مدعوین در این نشست، همگی از بحران سیاستگذاری روزنامهها داد سخن دادند و گفتند رشد و پیشرفت مطبوعات نیازمند فضای حرفهای رقابتی واقعی است. فضایی که به گفته میرفتاح سرانجام آن، عبور از گردنه بحرانهای فعلی است و به باور میرزاخانی با برندسازی و آزادسازی مجوز انتشار، تسهیل میشود و از نظر خوشخو، از مسیر تحلیل و تخصص و سرگرمی، شدنی و در نهایت هم از نظر خجستهرحیمی روزی اگر نهاد دولت به عهد خود وفادار بماند، دوباره مرجعیت به روزنامهها بازخواهد گشت. در ادامه گزیدهای از اظهارات سخنرانان را در قالب چهار گفتار مجزا میخوانید.
مسعود شاهحسینی
سیدعلی میرفتاح: روزنامهها از این گردنه عبور میکنند
(سیدعلی میرفتاح؛ سردبیر روزنامه «اعتماد»)
ابتدا باید بدانیم که بخشی از گرفتاریهای روزنامهنگاری امروز ما با دیگر ممالک دنیا مشترک است و این طبیعی است. مشکلاتی که برای عبور از آنها میتوان راهحلهای اندیشیدهشده و تجربههای دیگران را بهکار گرفت. با همه اینها بخشی از مصائب و مشکلات روزنامهنگاری ما مختص خودمان است. قبل از اینکه بگوییم به آینده خوشبین یا بدبین هستیم یا روزنامهنگاری زنده میماند یا قافیه را به دیگر رسانهها میبازد، باید به وضعیت کنونیمان وقوف پیدا کنیم. در حقیقت بهتر آن است نگاهی به پشتسرمان بیندازیم تا دریابیم در سالهای گذشته چه بر روزنامهنگاری ما گذشته است. سالهای متمادی به رسانه در معنای عام و روزنامهنگاری بهطور خاص ضربههای مهلک وارد شده و نهادهای قدرتمند فارغ از نیتهایشان، روزنامه را بهمعنای دقیق کلمه ضعیف نگه داشتهاند، بهگونهای که حیات عادی آنها نیز در معرض خطر قرار گرفته است. وضعیتی که به آن «سکنات قبل از موت» میگوییم. بهطور قطع در آسیبشناسی چرایی این وضع، تنها عوامل سیاسی دخیل نیستند، بلکه بهنظر میرسد مسئله بیشتر اجتماعی است. به این معنا که نهاد روزنامه، ضعیف نگه داشته شده و مانع قدرتیابی و پرورش آن شدهایم. بهاصطلاح عامیانهتر، ما توی سر روزنامه زدهایم و هرگاه علائم رشد و رونق مشاهده شده، برای آن مانع تراشیدیم. در سالهای طولانی اتفاق دیگری هم رخ داده که نیازمند تجزیهوتحلیل پژوهشی دقیقتر است. به این شرح که ما بهعلت نداشتن فهم از رسانه، دچار سوءتفاهم شدهایم و رسانه را به روابطعمومی تقلیل دادهایم. اگر ملاحظه کنید امروزه هر وزارتخانه و نهاد و ارگان دولتی و عمومی، خبرگزاری خاص خود را دارد و با آنکه همکاران و دوستان خودمان این رسانهها را اداره میکنند، فلسفه و اصل ماجرا ایراد دارد چرا که به جای اینکه در حوزههای تخصصی خود تولیدمحتوا کنند، وارد حوزههای عمومی شدهاند و روی دکهها میآیند. در این میان فضای مجازی و تحولات فناورانه نیز مزید بر علت شدهاند و عرصه را بیش از پیش بر کار درست و حرفهای روزنامهنگاری تنگ کردهاند. فراموش نکنید که بخش زیادی از فعالیت روزنامهنگاری، نقد قدرت و رساندن حرف مردم به گوش سیاستگذاران و حاکمان یا ترجمه سخنان آنها به عموم است، اما در کشور ما چنین مراوداتی شکل نمیگیرد یا با لکنت و به سختی رخ میدهد. طبیعی است در چنین فضایی از رونق مطبوعات کاسته شود و اداره نهاد رسانهای بهدلیل انواع و اقسام مشکل و معضل روزبهروز سختتر شود. درست است روزنامهنگاری ما دوران طلایی داشته، روزنامهها وزیر جابهجا کردهاند، اثرگذار بودهاند و در مقطعی نیز چند صدهزار تیراژ داشتند، امروزه شمع این حرفه به پتپت افتاده و مدیران روزنامههای ما ناچارند در دستگاه متولی کاغذ، گردن کج کنند که کاغذ به آنها تعلق گیرد. در مرتبه نخست وضعیت کنونی باید سهم و تقصیر هر کداممان را مشخص کنیم. باید جوابی برای این پرسش داشته باشیم که چرا روزنامهنگاران ما عطای این حرفه را به لقایش بخشیدهاند یا چرا مردم به کالای رسانه بیرغبت شدهاند. تردیدی نیست که روزنامهها رونق سابق خود را بازمییابند و باید به این مسئله خوشبین بود، اما نگرانیهایی هم وجود دارد. فرض کنید مردم مجددا با رسانههای مکتوب آشتی کنند، اما اگر در روزنامه چیز دندانگیری برای خواندن پیدا نکردند، چه؟ یا اگر مطالب روزنامهها را شبیه شبکههای اجتماعی و ماهوارهای پر از اغلاط و نادرستی و بیربطی یافتند چه باید کرد؟ این نگرانی نشان از آن دارد که ما نتوانستهایم خبرنگار و روزنامهنگار تربیت کنیم و در اینباره باید عمیقتر تفکر کرد. ما نمیخواهیم چرخ را از نو اختراع کنیم. سیستم یارانه با اینکه فسادآور است، نوعی اعمال زور و قدرت هم هست. یعنی روزنامهها وارد نظام ارزشیابی و نمرهدهی میشوند و هرچه هم مدیران آنها مودبتر و حرفشنوتر باشند، سهم بیشتری از یارانهها خواهند برد. این اتفاق متاسفانه در مطبوعات ما افتاده و خاصیت سیستم دیوانسالاری هم همین است. واقعیت تلخ این است که بسیاری از مقررات و آییننامههای وزارت ارشاد تا دهه شصت کارایی داشتهاند. یعنی مسائل سالبه به انتفاع موضوع شده است. برای مثال، امروزه با وجود شبکههای اجتماعی، صدور مجوز بیمعنی جلوه میکند، اما مسئولان وزارت ارشاد همچنان بر حفظ و رعایت روندهای کهنه و عقبمانده گذشته اصرار دارند و بدیهیات را فراموش کردهاند. حتی میتوان به این فکر کرد که اصلا نیازی نیست وزارت ارشاد در کابینه دولت باشد. نکته مهم دیگر این است که ما از مطبوعات انتظاراتی خلاف کارکرد مشخصشان داریم. روزنامهها برای مفهوم و مقصود خاصی ایجاد شدهاند و حزب و جبهه سیاسی نیستند، اما اگر دقیقتر شویم اکثر افراد صاحب روزنامه، یا از عالم سیاست آمدهاند یا از موقعیت سیاسی برخوردار بودهاند و عرصه را بر کسانی که متعلق به وادی روشنفکری هستند، تنگ میکنند. راهاندازی روزنامه، روزنامهنگاریکردن و خرید روزنامه، فعالیتی روشنفکرانه است. گرچه در این وادی، مسائل سیاسی و اجتماعی و... جایگاهی در خور توجه دارند، اصل ماجرا این نیست که چون از داشتن احزاب محروم هستیم، جریده راه بیندازیم تا جای خالی حزب را پر کنیم. به باور ما، روزنامهنگاری از جمله حوزههایی است که عالم سیاست ضرباتی مهلک به آن وارد کرده است. این نکته را هم باید یادآور شد که اگر فکر کنیم برای حفظ روزنامههایمان باید با گوشیهای تلفنهمراه رقابت کنیم، مرتکب اشتباه شدهایم. باید عرصه رقابت را تعریف کنیم. مثل هر مدیوم دیگری، روزنامهنگاری نیز اقتضائات خاص خود را دارد. اگر گوشی تلفن همراه در کشور ما اینقدر رونق دارد بهدلیل فضای خاص سیاسی و اجتماعی حاکم است وگرنه تقریبا همه میدانیم روزی فراخواهد رسید که حوصلهمان از مخدوششدن واقعیت زندگیمان با این ابزارها سر میرود و کنارشان میگذاریم. به عبارت دیگر، رونق فضای مجازی و ابزارهای آن، رونقی معقول نیست که روزنامهها برای حفظ خودشان ناچار به رقابت با آنها برآیند. روزنامههای ما اگر محتوای خواندنی و موثر و متعهد و خوب منتشر کنند، به مشکل برنمیخورند. این دیدگاه مصداق تعبیری است که میگوید جنس خوب روی زمین نمیماند. مشکل ما تنها این نیست که برخی سیاستهای وزارت ارشاد در مورد حمایت از مطبوعات در 50سال گذشته گیر کرده، بلکه سیستمهای توزیع نیز پر از نقصان و کاستی است. یعنی روزنامهها ابزار و ادوات دارند، اما آیا سیستم توزیع و فرایند تولید روزنامه درست و حسابی است؟ درست است ما بلد نیستیم کالای فرهنگیمان را به دست مصرفکننده واقعی برسانیم با این حال اگر محصول درستی تولید کنیم، مردم رغبت پیدا میکنند. در دنیا نیز نشانههای بازگشت به مطبوعات و رغبت به آن دیده میشود، چراکه تنها از این طریق است که میتوان با ابتذال رقابت کرد. گریز از ابتذال فعلی در خبررسانی در فضای مجازی تنها با رجوع به سنت مطبوعات چاپی و تولید محصولات حرفهای و واقعی و دغدغهمند ممکن میشود. یادمان نرود مطبوعات با
همه مشکلاتی که داشته، بزرگترین خدمت را به این مملکت کرده است و اگر امروز از حقوق شهروندی و دموکراسی حرف میزنیم و ارزشهای مردمسالار تبدیل به امر بدیهی شده، اینها را نه در کتابهای درسی نوشتهاند و نه در تلویزیون درباره آنها گفتهاند. طی صد سال گذشته مطبوعات با همه معایب و مضیقههایی که داشته به امروز رسیده و مطمئنا از گردنه فعلی هم عبور خواهد کرد.