
گرانی و تورم بیسابقهای که در بازار مسکن وجود دارد، باعث کوچ کارگران و افراد ضعیف به مناطق حاشیهای شده است. در این فرایند بسیاری از کارگران بهدلیل مهاجرت اجباری، شغل خود را ناگزیر تغییر میدهند و برخی هم به مشاغل کاذب روی میآورند. در حاشیهشهرها اشتغال موردنیاز کارگران وجود ندارد، از این رو تعدادی از کارگران همزمان با حاشیهنشینی با چالش بیکاری نیز روبهرو هستند. جدا از هزینه مسکن، هزینه حملونقل نیز بالا رفته است. به همین دلیل آن دسته از کارگرانی که کماکان برای دستیابی به شغل، ناگزیر از رفتوآمد از حاشیهشهرها به داخل شهرها هستند، بخش زیادی از دستمزد خود را صرف حملونقل خواهند کرد که این مقوله جدا از هزینههای فرسایشی روانی، همچنین هزینههای سلامت جسمی کارگران در رفتوآمدهای طولانی است. ساخت مسکن اجارهای در حاشیهشهرها از این نظر که هزینه رفتوآمد به داخل شهرها را برای کارگران چندین برابر میکند و به تبع آن، کارگران برای آموزش فرزندان، درمان و... به رفتوآمدهای طولانیمدت نیاز دارند، چندان موافق حال شرایط و زندگی جامعه کارگری نیست، لذا پیشنهادی که بهطور مشخص معضل مسکن را حل خواهد کرد، جدا از عرضه املاک و خانههای خالی، تمرکز دولت بر احیای بافت فرسوده املاک و واحدهای مستقر در داخل شهر و عرضه آن به کارگران با وامهایی با نرخ کم و مدتزمان بازپرداخت طولانیمدت است. همچنین میتوان این واحدها را بهصورت اجاره به شرط تملیک در اختیار اقشار ضعیف و متقاضی قرار داد. در غیر این صورت اقشار ضعیف و کمدرآمد با فرض اینکه کل حقوق و دستمزد خود را پسانداز کنند، در نهایت قادر به خرید یا اجاره مسکن نیستند. در حال حاضر دولت طرحهای متعددی برای حل مسئله مسکن ارائه داده است اما مسئله اساسی عدم وجود اراده در برخی مسئولان دولتی برای اجرای درست طرحهاست. هر یک از این طرحها مشکلاتی را از بازار مسکن حل خواهد کرد، اما زمانی که ما نسبت به اجرای آنها بیتفاوت هستیم، باید از منظر اجتماعی هزینههای زیاد دیگری بپردازیم. هزینه افزایش فساد و بیبندوباری در حاشیهشهرها و هزینه هجوم جمعیت به این مناطق و خالی ماندن واحدهای مسکونی در مراکز شهری از این جمله هستند. هر ایدهای که در بازار مسکن بهصورت برنامه در میآید باید آسیبشناسی شده و منافع اقشار ناتوان را در نظر بگیرد، متاسفانه طرحهایی که تا به حال پیشنهاد یا حتی اجرا شده، کمک موثری به تغییر شرایط زندگی کارگران نکرده است.