«همدلی» بهذات بار معنایی مثبتی دارد. هرجا از این کلمه استفاده میشود، ذهن انسان ناخودآگاه میرود سمت سازندگی، رسیدن به هدف و اتحاد. چه کسی از همدلی بدش میآید یا با آن مشکل دارد؟ طبعا هیچکس. مشکل ما با «همدلی» آنجا آغاز میشود که این مفهوم والا و ارزنده انسانی در کشور ما بهخصوص در ورزش و مدیریت ورزشی دارد جایگاه دیگری پیدا میکند. «همدلی» در کشور ما دارد جایگزین «مدیریت» میشود. هرجا مدیریت نیست یا ضعف دارد، مدیران ورزشی با اسم رمز «همدلی» میخواهند اذهان عمومی را از ضعفها منحرف کنند و افکارعمومی را به «احساسات عمومی» تقلیل دهند. واژهای که روزگاری ارج و قربی در فرهنگ و ادبیات ما داشت، حال به کلیدواژهای فریبنده تبدیل شده که کارکردش نه حرکت به سوی تعالی و کمال، که سرپوش گذاشتن بر سوءمدیریتهاست. صبح چند روز پیش، مدیر یکی از باشگاههای معروف پایتخت، روی خط رادیو ورزش آمده بود تا در مورد یکی از بحرانهای بهوجودآمده برای تیمش توضیح دهد.
هیچکدام از توضیحات او نشان از «مدیریت» و «تدبیر» نداشت؛ در کلامش هیچ عزمی برای درس گرفتن از اشتباهات فعلی و پیشگیری از وقوع آنها در آینده به گوش نمیرسید، در عوض مدام میگفت «این مشکلات را با همدلی میتوان حل کرد.» خیر. واقعیت امر این است که این مشکلات را با «همدلی» نمیشود حل کرد. راهحل مشکلات در «مدیریت» است؛ در مدیریت علمی و نخبهگرا. وقتی «مدیریت» نیست، «همدلی» هم محلی از اعراب ندارد. اساسا حتی «همدلی» را هم باید مدیریت کرد.