در زمانهای زندگی میکنیم که بسیاری از مردم از نظر اقتصادی دچار عسرت شدهاند و روزگارشان را با سختی میگذرانند. این گزاره هرچند درست است، اما با این حال وقتی پای درددل افراد مختلف در مشاغل گوناگون مینشینید، مهمترین دغدغهشان مسئله مالی نیست. مثل مدرسان حقالتدریس، کسانی که اگر اندک اطلاعاتی از شرایط شغلیشان داشته باشید، میدانید برای فعالیتی که آن را شغل انبیا مینامند، مبلغ اندکی دریافت میکنند و برای گذران زندگیشان، ناچارند چند جای مختلف به تدریس بپردازند. با این وجود، گلایههای آنها کمتر رنگوبوی پول به خود میگیرد و بیشتر معطوف به مسائلی چون احترام و امنیت است. مضاف بر اینها در کار خود جذابیتهایی میبینند که از نظر باقی افراد دور است.
گیتی 55ساله است و دکترای جغرافیای شهریاش را از یکی از دانشگاههای دولتی تهران گرفته و از سال 80 تا 96 به شکل حقالتدریس در دانشگاههای مختلف درس داده است؛ از دانشگاه آزاد گرفته تا علمی-کاربردی، غیرانتفاعی و دولتی. او ترجیح میدهد صحبتهایش را با مسائل آزاردهندهای که روی این کار سایه انداخته، آغاز کند: «نکته مهم این است که در سالهای تدریس امنیت شغلی نداشتم. کسانی که یک ترم از شما دعوت به تدریس میکنند، هیچ الزامی ندارند که ترم بعدی هم این کار را انجام بدهند. اوایل دهه80 که من تازه کارم را شروع کرده بودم اینطور نبود، چون تعداد دانشجویان فوقلیسانس و دکترا به حد امروز نرسیده بود، اما از حدود سال88 به اینطرف که تعداد فارغالتحصیلان مقاطع ارشد و دکترا بیشتر شد، طبیعتا متقاضی برای کار حقالتدریس هم افزایش پیدا کرد. از طرفی چون من عضو هیئتعلمی جهاد دانشگاهی هم بودم، برای حقالتدریسم باید مبلغ بالاتری پرداخت میکردند و آنها ترجیح میدادند سراغ کسی بروند که هزینه کمتری برایشان داشته باشد. من شغل دیگری داشتم که منبع اصلی درآمدم بود، ولی خیلیها چون این شغل ممر اصلی درآمدشان بود، مجبور بودند در این فضای رقابتی خیلی کارها بکنند که بتوانند موقعیتشان را حفظ کنند.» علاوه بر نبود امنیت شغلی، موضوع دیگر این است که برخی دانشگاهها برای اساتید حقالتدریس به اندازه اعضای هیئتعلمی احترام قائل نیستند که گاه خاطرات بدی برجای میگذارد که پس از گذر سالیان هم از ذهنشان پاک نمیشود. مثل اتفاقی که برای گیتی افتاد: «بعضی دانشگاهها رفتارهای تبعیضآمیزی انجام میدهند که باعث میشود اساتیدی که حقالتدریس هستند، احساس کنند به آنها بیاحترامی شده است. مثلا خوب بهخاطر دارم که یکی از دانشگاههای آزاد، یک بار روز معلم، همه اساتید را دعوت کرد، ولی فقط به اعضای هیئتعلمی کادو و یک شاخه گل داد، در حالی که بقیه را دعوت کرده بودند که سالن پُر شود. حتی به اساتید حقالتدریس، همان یک شاخه گل را هم ندادند. همه خیلی حس بدی داشتند. البته همه دانشگاهها هم اینطور نیستند. »
بخش مثبت ماجرا: رابطه همدلانه با دانشجوها
البته گیتی معتقد است، حقالتدریسبودن خوبیهایی هم دارد که نباید آنها را نادیده گرفت: «همین که استخدام نیستید، آزادی عمل بیشتری دارید و مجبور نیستید زمان درسدادن در قیدوبند ساختارهای تعریفشده دانشگاه باشید و میتوانید در تدریس، نوآوری بهخرج دهید. بهخصوص چون من پژوهشگر بودم، این مورد به تدریسم خیلی کمک میکرد و میتوانستم عینیتر و براساس تجاربی که از حوزه پژوهش داشتم، تدریس کنم. از طرف دیگر، وقتی دانشجویان میفهمند عضو هیئتعلمی و نماینده دانشگاه نیستید، رفتارشان با شما فرق دارد و ارتباط بهتری برقرار میکنند.» او در مجموع رابطه با دانشجویان را دوست دارد، اما همین مورد را هم بهدلیل برخی سیاستهای غلط دستخوش تغییر میبیند: «در دهه80، شکل و شمایل دانشجویان و اخلاقشان با امروز فرق داشت. در حال حاضر چون تعداد دانشجویان کمتر از ظرفیت دانشگاههاست و برای بسیاری از آنها کنکور حذف شده است، فیلتری برای بچههایی که وارد میشوند وجود ندارد و دانشگاه هم به شکلهای مختلف با دانشجو راه میآید. دیگر خبری از آن هنجار و قاعدهای که در گذشته وجود داشت، نیست. من معتقد به رابطه خشک میان دانشجو و استاد و احترامهای الکی نیستم، ولی بیقاعده بودن را هم نمیپسندم. در بسیاری از دانشگاهها افراد زیادی را میبینم که شاغلاند و اصلا علاقهای به تحصیل ندارند و فقط برای اینکه مثلا صد هزار تومان به حقوقشان اضافه شود، تن به ادامه تحصیل دادهاند. خب طبیعی است که رفتار چنین دانشجویانی متفاوت باشد. البته با وجود تمام این تفاسیر، تمام سعیام را کردهام که رابطه خوبی با دانشجویان داشته باشم.»
حقوق ماهانه، ترمی یا سالانه؟
گیتی با تجربهای که در دانشگاههای مختلف داشته است، میگوید، همه چیز به نحوه اداره دانشگاه بستگی دارد: «معمولا حقوق حقالتدریسها ترمی پرداخت میشود، ولی گویا بعضی دانشگاهها تخمینی از مبلغ پایان ترم میزنند و آن را هر ماه پرداخت میکنند. وضعیت پرداختی دانشگاه علمی- کاربردی واقعا خوب و بهموقع بود، اما دانشگاه دولتی اوضاعش از همه بدتر است. آن موقع که در دانشگاه دولتی تدریس میکردم، حقالتدریسم را سالانه میگرفتم. من کار دیگری داشتم و این وضعیت پرداختی و مبلغ کم، آزارم نمیداد، اما برای جوان تازه فارغالتحصیل که میخواهد زندگیاش را با کار حقالتدریسی بگذراند، شرایط واقعا سخت است. اساتیدی را میشناسم که شبانه سوار اتوبوس میشوند و 10ساعت سفر میکنند تا صبح شهر دیگری باشند و یک روز تدریس کنند. کسانی که با حداقلها زندگیشان را میگذرانند. بهخصوص در حال حاضر وضعیت برای علوم انسانی بدتر هم شده است. دانشگاهها برای تحصیلات تکمیلی تمام تمرکزشان را میگذارند تا لااقل ساعت موظف اساتید هیئتعلمی خودشان را پُر کنند. زمان تحصیل من اینطور نبود، حتی استادیار اجازه نداشت در مقطع فوقلیسانس تدریس کند، اما این روزها تمام قواعد گذشته بههم ریخته است.» حتی مسئله بیمه هم به دانشگاهی که در آن تدریس میکنید، وابسته است: «دانشگاه آزاد وظیفه دارد اساتید حقالتدریسی را هم بیمه کند. با وجود اینکه بیمه من از محل کار اصلیام رد میشد، اما آنها حقبیمه کسر میکردند و میگفتند موظف به این کارند. البته این مبلغ بیمه براساس ساعت محاسبه میشود و ممکن است برای یک استاد حقالتدریس در ماه به اندازه 10 روز باشد.»
سنگمحکی برای علاقهمندان به تدریس
عطیه 26ساله است و فوقلیسانس مهندسی پزشکیاش را از دانشگاه امیرکبیر گرفته و دو ترم است که در دانشگاه غیرانتفاعی تدریس میکند؛ فرصت کاری که با معرفی یکی از دوستانش که در همان دانشگاه مشغول به تدریس است، ایجاد شده. او این کار را فرصتی مناسب برای محکزدن خود میداند و درباره آن میگوید: «به نظرم مدتی به شکل حقالتدریس کارکردن برای آنها که علاقه به درس دادن دارند و میخواهند خودشان را محک بزنند، خیلی خوب است، چون کاملا حس استاد بودن را دارید و همان جو بر کلاس حکمفرماست. بهخصوص کسانی که در دوره تحصیلشان هیچوقت دستیار نبوده و سابقههای اینچنینی نداشتهاند، کار میتواند برایشان هیجانانگیز باشد. البته اگر درآمد را فاکتور بگیرید، چون مبلغی که اساتید حقالتدریس دریافت میکنند، آنقدر پایین است که سخت میشود روی آن حساب کرد. اگر دانشجوی دکترا باشید و آزمون جامع هم داده باشید، ساعتی حدود 13هزار تومان است، در غیر اینصورت حدود 11هزار تومان. اما برای کسانی که دوست دارند در نهایت عضو هیئتعلمی شوند، تجربه خوبی است و به آنها اعتمادبهنفس کافی میدهد.»
سرزندگی و نشاط در کنار دانشجویان
زینب، 31سال دارد، فوقلیسانس خود را در رشته برق، گرایش مخابرات خوانده است. بعد از مدتی که دنبال کار میگردد، تصمیم میگیرد استاد حقالتدریسی شود: «چند جا دنبال کار گشتم، اما برای رشته من کار کم است. بهخصوص در جاهایی مانند اداره برق بیشتر تمایل به جذب آقایان دارند. باقی شرکتها هم سابقه کار میخواستند که من نداشتم. این شد که به سمت کار حقالتدریسی رفتم، چون به درس خواندن علاقه زیادی داشتم و این شغل طوری است که مدام در حال مطالعهای.» زینب که دو، سه سالی میشود از فضای این کار فاصله گرفته، درباره آن زمان میگوید: «با وجود علاقهای که به تدریس داشتم، شرایط مالی کار اصلا مناسب نبود. یک ترم درس میدهید و بهازای اینکه چند واحد و چند ساعت داشتید، آخر ترم مبلغی به شما پرداخت میکنند که چندان هم زیاد نیست. بهعلاوه من دانشگاه غیرانتفاعی درس میدادم و بیمه نبودم. جدای از مسائل مالی، امنیت شغلی هم وجود ندارد. اینکه یک ترم، درسی را ارائه بدهید، دلیل نمیشود که ترم بعد هم بتوانید همان درس یا درسی دیگر را داشته باشید. چنانچه یکی از اعضای هیئتعلمی بخواهد آن واحد را تدریس کند، اولویت با اوست.» او هم، مانند مهشید از زمانی که در کنار دانشجویان سپری میکرده، لذت میبرده است، اما ازدواج، مسیر زندگیاش را تغییر میدهد: «وقت گذراندن با دانشجویان به من احساس سرزندگی و نشاط میداد، ولی از وقتی که ازدواج کردم، از مشهد به سیستانوبلوچستان آمدم و همینجا آزمون استخدامی شرکت کردم و دبیر شدم. الان هم چون در منطقه محروم تدریس میکنم در دورههای راهنمایی و دبیرستان، هر درسی را که معلم نداشته باشند، بهعهده میگیرم. اتفاقا ارتباط با دانشآموزان را بیشتر دوست دارم. »