رواج قراردادهای موقت کار که ناشی از سوءاستفاده از برخی مواد قانون کار است باعث تزلزل در امنیت شغلی کارگران شده است. از طرف دیگر تحمیل شدن تعهدات غیرکارشناسی به بزرگترین سازمان بیمه ای کشور دست تامین اجتماعی برای ارائه خدمات مطلوب به ذینفعان واقعی آن را بسته است. حسن صادقی، فعال کارگری و دبیر اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری در گفتوگو با آتیهنو ضمن تاکید بر این موارد هشدار میدهد اگر دولتها کماکان وظایف حمایتی خود را در قبال برخی اقشار جامعه برعهده تامین اجتماعی بگذارند، ممکن است در آینده این صندوق بیمهای با بحران جدی مواجه خواهد شود. او یکی دیگر از مطالبات جامعه کارگری را دریافت خدمات درمانی کارا و مطلوبی میداند که در سالهای گذشته در مقاطعی از آن محروم شدهاند.
به روز کارگر نزدیک میشویم. به عنوان کسی که سالها به حوزه کار و تولید مشغول است اگر بخواهید از مهمترین خواست و اولویت کارگران سخن بگویید از چه چیزی خواهید گفت؟
جامعه کارگری را باید به دو دسته تقسیم کرد. یک دسته از جامعه کارگری کارگران شاغل هستند و دسته دیگر کارگران بازنشسته. به همین دلیل باید دغدغههای این دو گروه را به طور جداگانه بررسی کرد.
در بخش اشتغال و افراد شاغل دغدغههای مختلفی وجود دارد. دغدغه امنیت شغلی، محیط کار، نادیده گرفتن شرایط کار و عدم رعایت اصول ایمنی محیط کار ازجمله مهمترین این مشکلات است. متاسفانه امنیت شغلی نیروهای جوان بسیار پایین است و به دلیل وجود برخی قوانین موازی در مسیر قانون کار، حوزه کار به سه دسته کارگران تحت پوشش قانون کار، کارگران مناطق آزاد و کارگرانی که در شهرکهای صنعتی مشغول به کار هستند تقسیم میشوند.
این تقسیمبندی موجب بروز مشکل شده است؟
بله. مشکل اصلی در این میان این است که در دو حوزه، بر خلاف روح قانون کار مقرراتی تعریف شده است. در قانون رفع موانع تولید و ماده 101 لایحه نظام صنفی. این باعث شده افرادی که تحت این قوانین مشغول به کار هستند از مشمولان قانون کار خارج شوند. ضمن اینکه افرادی که در کارگاههای کوچک مشغول به کارند از بخش حمایتی قانون کار خارج شدهاند. ماده 7 و دو تبصره الحاقی آن باعث رواج قراردادهای موقت و برخی سوءاستفادهها از آن شده و این امر به دلیل برداشتهای اشتباهی است که بعضی از کارفرمایان بخشهای دولتی و خصوصی در مورد آن دارند. استنباط این افراد این است که هر نوع قرارداد را با زمان معین و در مورد هر نوع شغل به کار ببرند و این بزرگترین دغدغه قشر کارگر است. باید در این زمینه تلاش کرد تا روندی دنبال شود که شمولیت قانون کار با تمام نقاط قوت و ضعفی که دارد همه کارگران را دربربگیرد.
بحث معیشت کارگران نیز ازجمله دغدغههای کارگران شده است. این بسیار بد است که کارگران در یک کشور زیر خط فقر باشند. در ایران این اتفاق افتاده است و علت آن عدم رعایت مقررات منطبق با ماده 41 قانون کار است. به نحوی شاهد هستیم که کارگری 30 روز در ماه کار میکند ولی درآمد وی که فاف 13 روز از زندگی وی را در ماه میدهد.
به دغدغههای افراد شاغل اشاره کردید. در مورد بازنشستگان کارگری چه دغدغههایی وجود دارد؟
در بخش بازنشستگان با وجود تلاش سازمان تامیناجتماعی، عوارض ناشی از سوءمدیریت و تغییر مدیران رده بالای سازمان، که هشت مدیر را در هشت سال تجربه کرد، باعث شده با وجود تلاشهای این سازمان هنوز مشکلاتی وجود داشته باشد. بازنشستگان در حال حاضر با مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنند که بخشی به دلیل قوانینی است که در گدشته تصویب شده و وظایف حمایتی که به عهده سازمانهای دیگر است به سازمان تامیناجتماعی واگذار شده است. این در حالی است که از سال 1376 جمعیت افراد بازنشسته سازمان تامیناجتماعی رشد شتابانی داشته و این در حالی است که به درآمد این سازمان اضافه نشده است. به همین دلیل مستمریبگیرهای سازمان تامیناجتماعی که روزی الگویی برای سایر مستمریبگیران کشور بودند امروز به سختی روزگار میگذرانند.
سازمان تامین اجتماعی متکی به منابعی است که بیمهشدگان پرداخت میکنند اما بخش زیادی از نقدینگی این سازمان که دیون نهاد دولت هستند در اختیارش قرار ندارد. این مسئله چه تاثیری بر وضعیت کارگران دارد؟
در حال حاضر هیچ نهادی مانند تامیناجتماعی حامی منافع کارگران در زمینههایی مانند حفظ بهداشت و امنیت محیط کار نیست. اما بدهیهای نهاد دولت به سازمان تامیناجتماعی از گذشته تاکنون، این سازمان را در ارائه خدمات مطلوب به بیمهشدگان ناکارآمد کرده. این بدهیها حاصل سیاستهای اشتباه در حوزه اشتغال در سالهای قبل است و باعث شده با تعطیلی واحدهای تولیدی سیل عظیم مستمریبگیران به سمت این سازمان سرازیر شود و این سازمان توان خود را از دست بدهد. در صورتی که این روند اصلاح نشود دغدغه اصلی افراد تحت پوشش این سازمان از تامین معیشت به عدم دریافت حقوق تبدیل خواهد شد که نمونه آن را در مورد کارگران صندوق بازنشستگی فولاد میبینیم.
دغدغه دوم بحث مسائل درمانی سازمان تامیناجتماعی است. بخش درمان این سازمان در میان بخشهای درمانی کشور تا نیمه دهه 80 شاخص و پراهمیت بود اما در حال حاضر پوشش خدمات درمانی این بخش متناسب با نیازهای 40 میلیون بیمه شده نیست. علت این مشکل سرازیر شدن جمعیتی است که محق دریافت خدمات تامیناجتماعی نبودهاند. با وجود تلاشهای دکتر نوربخش و تیم وی متاسفانه صدمات این بخش به قدری زیاد است که تلاش این گروه تا حدی بیثمر مانده است و علت این امر به دلیل تصمیمات سیاسی و نه رفاهی دولتها و مجالس گذشته بوده است.
صحبت آخر؟
امیدوارم این هشدار جدی گرفته شود که با ادامه شرایط کنونی در سال 1400 بحران اصلی دولت، صندوقهای بیمهای و بازنشستگی خواهد بود.