printlogo


نگاه
ضعف جایگاه نیروهای مولد در اقتصاد ایران
فرشاد مومنی - عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی

به نظر می‌رسد مباحث کارگری یکی از مهم‌ترین و زیربنایی‌ترین پدیده‌هایی است که باید در مرکز توجه جامعه‌شناسان و اقتصاددانان قرار بگیرد. دلیل این مسئله هم روشن است که بقای هر کشور و بالندگی آن بیش از هر چیز تابعی از ظرفیت‌های انسانی درگیر در فعالیت‌های مولد است و این مسئله در ادبیات انقلاب دانایی ابعاد بسیار ژرف‌تری هم پیدا کرده است. از این زاویه وقتی به نقش نیروی کار مولد نگاه می‌کنیم، افق‌های قابل‌اعتناتری بر روی ما باز می‌شود. در انقلاب دانایی گفته می‌شود اگر ظرف دانایی بشر را 100 واحد در نظر بگیریم، 90 واحد از آن به وسیله دانش ضمنی حاصل می‌شود و دانش آشکار سهمی 10 درصدی دارد. دانش ضمنی بنا به تعریف، دانشی است که از طریق انجام دادن کار مولد به دست می‌آید. به این اعتبار جایگاه نیروی کار در همه دنیا منحصربه‌فرد و ممتاز است. از زمان موج اول انقلاب صنعتی تا امروز مرتبا به سهم و نقش نیروی کار در خلق ارزش‌افزوده اضافه شده است. در تئوری‌های کلاسیک اقتصادی، سهم عوامل تولید را در فرآیند تولید همتراز در نظر می‌گرفتند و برآوردها حکایت از این داشت که امکان جایگزینی عوامل تولید با یکدیگر وجود دارد. این همگن‌پنداری ضریب اهمیت عوامل تولید و همتراز دانستن نیروی کار با سایر عوامل تولید و امکان و قابلیت جایگزینی آن‌ها با یکدیگر، هرقدر به سمت تولید مبتنی بر دانایی حرکت می‌کنیم، تحول پیدا می‌کند. به‌گونه‌ای که هم‌اکنون در کشورهای پیشرفته صنعتی که توانسته‌اند به صورت نهادمند و نظام‌وار امکان کاربست فزاینده دانایی در فرآیند خلق ارزش‌افزوده را فراهم کنند، سهم عامل انسانی به‌تنهایی بیش از 4 برابر سهم همه عوامل دیگر تولید است. برای اولین بار در تاریخ اقتصادی دنیا از این زاویه گزارش توسعه جهانی سال 1998 یافته‌های جمعی بسیار قابل‌اعتنایی را به نمایش گذاشته است. متاسفانه اوضاع و احوال تولید و نیروهای انسانی مولد در ایران خوب نیست و اقتصاد ایران از این زاویه یکی از سخت‌ترین ایام تاریخ معاصر خود را سپری می‌کند. جایی که بخش‌های مولد به طور کلی مقهور فعالیت‌های غیرمولد است و نظام قاعده‌گذاری و پاداش‌دهی ما به‌گونه‌ای تعریف ‌شده که اصل بنیادی تناسب میان صلاحیت‌ها و برخورداری‌ها در ساختار نهادی کنونی رعایت نمی‌شود. این کم‌توجهی به ظرفیت‌های سرمایه انسانی هزینه‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت بسیار بزرگی به همراه خواهد داشت. مسئله بسیار مهم‌تر این است که مهارت‌آموزی در حین کار که می‌تواند مرتبا امکان ارتقای کیفیت سرمایه انسانی را فراهم کند، به حاشیه رفته و در میان بخش‌های مولد، اوضاع‌واحوال نیروی کار شاغل در بخش کشاورزی از این نظر نامطلوب‌تراز نیروی کار شاغل در فعالیت‌های صنعتی است. رکود کنونی اقتصاد ایران باعث شده قدرت چانه‌زنی نیروی کار به طرز غیرمتعارفی کاهش یافته و این موضوع در ساختار انگیزشی بنگاه‌های تولیدی آثار خود را ظاهر کرده و در حال پرداخت هزینه‌های این مسئله هستیم. در بخش امنیت شغلی، نیروهای کار مولد کشور یکی از نامناسب‌ترین شرایط 40 سال گذشته را تجربه می‌کنند و سهم نیروهایی که در چارچوب قراردادهای موقت به کار گرفته می‌شوند به طرز غیرمتعارفی سنگین‌تر از گروه‌هایی است که در چارچوب قواعد حاکم بر قانون کار و قانون تامین‌اجتماعی مشغول به فعالیت هستند. از آنجا که سال 1395 یک نقطه عطف در تاریخ 10 ساله ایران به شمار می‌رود و می‌توان امید داشت با تلاش‌های ارزشمند دولت در زمینه تنش‌زدایی در مناسبات بین‌المللی و بازگرداندن سطح قابل‌قبول‌تری از خرد و عقلانیت در فرآیند تصمیم‌گیری و تخصیص منابع نسبت به گذشته، چشم‌اندازهای بهتری را در آینده شاهد باشیم. بنا به پژوهشی خاص که در قطب علمی اقتصاد و توسعه ایران (دانشگاه علامه طباطبایی) در حال انجام است، منزلت نیروی انسانی در برابر سرمایه‌های غیرمولد به پایین‌ترین سطح تجربه‌شده خود رسیده است. در این مطالعه سوال این است که برای دستیابی به یک عایدی معادل حداقل دستمزد سالانه از طریق سپرده‌گذاری بانکی، وضعیت ما در مقایسه با کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) چگونه است. این جلوه‌ای از کج‌کارکردی غیرعادی ساختار اقتصادی ایران است که نشان می‌دهد در کشورهای عضو OECD برای دستیابی به عایدی معادل حداقل دستمزد سالانه از طریق سپرده‌گذاری بانکی به سپرده‌گذاری 5/1 تا 5/4 میلیون دلار در بانک نیاز است. در حالی که همین هدف در ایران با کمتر از 20 هزار دلار قابل‌تحقق است و این شرایط، تهدید  منزلت نیروهای مولد در برابر نیروهای غیرمولد را در چارچوب این مقایسه تداعی می‌کند. واقعیت این است که اگر ایران بخواهد اقتصادی داشته باشد که به دوران رونق و بالندگی برگردد، این کار باید توسط نیروهای مولد صورت بگیرد. بنابراین ساختار انگیزشی و نظام قاعده‌گذاری باید تغییر کند.
بخشی از سخنرانی در نشست «چالش‌های پیش‌روی جامعه کارگری در ایران»