
زمانی که مدیرعامل یا سرپرست سازمان تامیناجتماعی جای خود را به شخصی جدید میدهد، بهطور طبیعی در ارکان و سطوح مختلف کارشناسی و مدیریتی، این پرسش ایجاد میشود که در فضای جدید کدام یک از مشکلات سازمان تامیناجتماعی و به چه نحوی حل خواهند شد. برای پاسخ به این سوال ابتدا باید چالشها و مشکلات سازمان تامیناجتماعی و صندوقهای بیمهای را دستهبندی کرد و در مرحله بعد دید تغییر مدیرعامل به چه نحوی ما را به بهبود شرابط امیدوار میکند. سازمان تامیناجتماعی و بهطور کلی صندوقهای بیمهای با موضوعات مختلفی درچند حوزه دست به گریبانند. دسته اول چالشها، موضوعات اقتصادی و مالی است که فراتر از مسائل کلان اقتصادی کشور نظیر فضای کسبوکار، اشتغال، بیکاری، تحریم و... است. این موضوعات همگی سازمان تامیناجتماعی را درگیر کردهاند، و صرف تغییر مدیرعامل قاعدتا به تنهایی تاثیرگذار نیست. منظور از موضوعات اقتصادی و مالی مسائلی مانند بدهی دولت به تامیناجتماعی، کسری و کمبود نقدینگی است که سازمان تامیناجتماعی بهشدت با آنها درگیر است. مسئله مهم دیگر در دسته چالشهای اقتصادی تامیناجتماعی، بازده سرمایهگذاریهاست که بنا به آمارها عملکرد موفق و رضایتبخشی نداشته و به همین دلیل درآمدهایی که از این محل به تامیناجتماعی رسیده، عملا به اندازهای نبوده که بشود در مواقع حساس و بحرانی روی آنها حساب باز کرد. صندوقهای بیمهای درآمدهای خود را عموما از حقبیمهها و سرمایهگذاریها تامین میکنند. نکته اینکه سرمایهگذاریها با این هدف صورت میگیرد که در زمان بلوغ و کفایت نداشتن درآمدهای حاصل از حقبیمه، از این طریق به صندوق کمک شود تا از پس تعهدات خود برآیند. در تامیناجتماعی با وجود ظرفیتهای عظیم شستا و شرکتها و بنگاههای پرشمار اقتصادی، چنین امکانی تا سالیان اخیر متاسفانه ایجاد نشده و عملا درآمدهایی که نصیب تامیناجتماعی شده به اندازهای نبوده که بتوان کسری نقدینگی را با آن پوشش داد و رفع کرد. به نظر میرسد اصلیترین دلیل، شرایط دشوارحاکم براقتصاد ایران از یکسو و برخی مسائل مدیریتی در شرکتهاست که بعضا منجر به تصمیمهایی خارج از کنترل و اثرگذار بر راهبردها و عملکردها میشود. ما میدانیم این شرکتها حاصل سپردهگذاری اندوختهگذاران است و سازمان تامیناجتماعی نیز وظیفهای امانی در قبال آنها دارد، بنابراین این سه دسته از عوامل که بسیار هم پررنگ و مهم هستند، در زمره اولین دسته از چالشهایی هستند که تامیناجتماعی با آن روبهرو است. دسته دوم چالشها، موضوعات و مشکلات بیمهای است. همه میدانیم که ترکیب جمعیتی کشور به سمت سالمندی در حرکت است و زمانی هم که جمعیت سالمند شود، موازنه نسلی و چرخه درآمد و هزینه تامیناجتماعی نیز دستخوش تغییر میشود. نکته مهم اینکه سرعت روند سالمندی در تامیناجتماعی بیشتر از روند سالمندی در کل کشور است.یعنی در شرایطی که جمعیت کشور هنوز جوان است، ترکیب جمعیتی بیمهشدگان تامیناجتماعی نشان از پیری دارد و از آن مهمتر هم اثری است که بر تعادل منابع و مصارف تامیناجتماعی میگذارد. در چنین شرایطی نیازمند اجرای یکسری بستههای اصلاحی مانند اصلاحات پارامتریک هستیم. سخاوتمندی قوانین و مقررات نیز یکی دیگر از چالشهای دستهبندی بیمهای است. این یک حقیقت است که در برخی حوزههای تامیناجتماعی، قوانینی به تصویب رسیده که بهشدت سخاوتمندانه هستند که ماحصل آن بروز چالشهای بیمهای و ناتوانی در کنترل و مدیریت هزینهها و نهایتا وقوع ناپایداری درآمدی است. دسته سوم، چالشها و به تبع آن، اولویتهای مدیریت جدید تامیناجتماعی و مباحث حکمرانی است. صندوقهایی مانند سازمان تامیناجتماعی نقش امانی دارند و بدین معناست که باید نظارت درست و اصولی روی اندوختهها صورت گیرد. چه بپذیریم و چه نپذیریم در سازمان تامیناجتماعی متاسفانه ساختار حکمرانی فعلی بهگونهای نیست که نقش امانی را تضمین کند. نظارتها ضعیف و کماثرند و در بسیاری از مواقع تعارض منافع نمایان است . برای نمونه برخی از اعضای دولت در هیئتامنای تامیناجتماعی حضور دارند و ممکن است به دلیل عدم تناسب میان تعداد نمایندگان شرکای اجتماعی سازمان با نمایندگان نهاد دولت، دریافت مطالبات از نهاد دولت با مشکل روبهرو شود. به گمان نگارنده، این دسته از چالشها، مشکلات و گرفتاریهای مالی و بیمهای بهمراتب در اولویت رسیدگی بالاتری قرار میگیرند.