printlogo


از میدان به درکردن حاشیه
خیز گرفتن والیبال در سال‌های اخیر نشان از انجام اقداماتی درست و سیستماتیک در فدراسیون والیبال داشت. در طول یک دهه اخیر بارها گفته شده که روزگاری سقف آرزوهای‌مان در ورزشی تیمی مثل والیبال، گرفتن یک ست از چین و ژاپن در مسابقات آسیایی بود؛ اما حالا چند سالی است که به راحت‌ترین شکل ممکن در معتبرترین رقابت جهانی والیبال حضور پیدا می‌کنیم و شکست سوپرغول‌هایی مثل ایتالیا و برزیل برای‌مان خاطره است.
مهران باقی

نعمتِ نظم
تیم ملی ایران با «خولیو ولاسکو» به اوج رسید. سرمربی کاریزماتیک آرژانتینی نه تنها به لحاظ فنی درجه‌یک بود، که موفق شده بود نظم و دیسیپلین فوق‌العاده‌ای بر تیم حاکم کند. کاری که کی‌روش هم با تیم ملی فوتبال کرد. در تمام این سال‌ها آن‌چه باعث شده بود هیچ‌گاه در عرصه‌های مهم در ورزش‌های تیمی رتبه یا مقامی کسب نکنیم، فقدان دیسیپلین بود. حضور امثال کی‌روش، برانکو و ولاسکو نشان داد که هنگام مدیریت یک تیم، «نظم» حیاتی‌ترین فاکتور است. بیایید چند مثال بزنیم. «کی‌روش» در همان سال‌های اول حضورش با اخراج «مهدی رحمتی» از تیم ملی فوتبال، میخ اول را محکم کوبید. «رحمتی» که خود بدون هماهنگی با مربیان تیم ملی از تیم انصراف داده بود، دیگر به تیم ملی دعوت نشد تا هیچ بازیکن دیگری هوس انجام دادن چنین رفتارهایی به سرش نزند. یا برانکو در حالی‌که تیمش در اوج بود، با نیمکت‌نشین‌کردن و بعد اخراج امثال رامین رضائیان و محسن مسلمان از تیمش شاید از قوای پرسپولیس کاست، اما در نهایت با فاکتور «نظم» و به مدد «یک‌دستی» تیم، دو قهرمانی دیگر به چنگ آورد و به مهم‌ترین دستاورد آسیایی فوتبال ایران در یک دهه اخیر رسید. ولاسکو هم با خط کشیدن روی نام ستاره‌های بزرگ تیم خود نشان داد که جز «نظم» به چیزی معتقد نیست.
 
ظهور ستاره‌سالاری
بعد از رفتن «ولاسکو» که علاوه بر مسائل فنی، به برقراری دیسیپلین هم شهره بود، اوضاع تیم به لحاظ حاشیه‌ای به هم ریخت. «کواچ» آن کاریزمای «ولاسکو» را نداشت و همین موضوع باعث شد تا بازیکن‌سالاری در تیم حاکم شود و هر روز خبری از طغیان یکی از ستاره‌های بزرگ تیم به گوش برسد. بروز این بیماری والیبال را نسبتا از پا انداخت و حضور ما در لیگ جهانی را به «زنگ تفریح» و عامل امتیازگیری رقبای بزرگ‌ترمان تبدیل کرد. آن روند رو به رشد متوقف شد و به نظر می‌رسید بازیکنان نه نظم لازم را دارند، و نه انگیزه کافی برای خلق شگفتی را. صدای قهر و اعتراض بلند شده بود. سه بازیکن اصلی تیم حضور در مراسم افتتاحیه مهم‌ترین رویداد ورزشی دنیا (المپیک) را به بهانه حمایت از سرپرست تیم تحریم کردند. ملی‌پوشان شاغل در لیگ داخلی هم که دیگر انگار سطح خود را بالاتر از سطح والیبال ایران می‌دانستند، از انجام رفتارهای خشن، درگیری و اعتراض خودداری نمی‌کردند و به نظر می‌رسید کنترل والیبال از دستان فدراسیون خارج شده و آن نسل طلایی خیلی سریع در معرض نابودی و سقوط قرار گرفته است.
 
بازگشت دیسیپلین
این اشباع‌شدگی می‌رفت که خطرناک شود تا این‌که «کولاکوویچ» از راه رسید. او باتجربه بود و نحوه رفتار درست با ستاره‌ها را می‌دانست. پس نظم و مربی‌سالاری را به تیم برگرداند و با برخوردهای جدی نشان داد موفقیت «تیم» برایش از هر چیز دیگری مهم است. حساب کار دست بازیکنان آمد. دیگر کسی به خود جرات نمی‌داد به خاطر خوب نبودن لباس یا بهانه‌های دیگر از شرکت در مراسم رژه المپیک طفره رود و سر هر مسئله‌ای قهر کند و فریاد بکشد. رفتار حرفه‌ای «کولاکوویچ» به اوج گرفتن دوباره والیبال انجامید و امروز والیبال ایران صاحب بهترین نتایجش در طول تاریخ خود شده. حالا ما در لیگ معتبر جهانی در صدر جدولیم و برای اولین بار به مرحله نهایی مسابقات راه پیدا کرده‌ایم. مردم دوباره به والیبال علاقه‌مند شده‌اند و موقع پخش مسابقات والیبال، شهر خلوت است. در ارومیه و اردبیل هم غوغا بود،انگار انرژی و شور و انگیزه باز هم والیبال ایران را بغل کرده. اما اگر کمی اهل تامل در گذشته باشیم، باز هم خیال‌مان آسوده نیست. چرا؟ چون خطر بازگشت حاشیه، همیشگی است. رفتار سعید معروف با یک خبرنگار زن و به تمسخر گرفتن سوالات او نشان داد که «رفتار حرفه‌ای» هنوز وارد DNA بازیکنان ما نشده و سایه بازیکن‌سالاری و اشباع‌شدگی هنوز بر سر تیم ملی هست.
 
ستاره‌سازی کنیم
ورزش ما در طول چهار دهه اخیر موید یک نکته تلخ بوده: حکومت نظم در تیم‌های ایرانی قائم به فرد است، نه به سیستم. گاهی پرویز دهداری‌ها و کی‌روش‌ها می‌آیند و نظم درستی به تیم تحت امرشان حاکم می‌کنند، اما بعد از رفتن آن‌ها این نظم حتی یک سال هم دوام نمی‌آورد؛ چون «درونی» نشده. تربیت تیم به لحاظ حرفه‌ای فقط وظیفه سرمربی نیست، به نظر می‌رسد فدراسیون والیبال کار مهم و سختی در این زمینه در پیش دارد و باید به طور سیستماتیک، ستاره‌هایی چندوجهی تربیت کند. مثالی که می‌زنیم مربوط به دهه هفتاد میلادی است، پنجاه سال پیش! آن زمان با ظهور استعدادهای بی‌نظیری در فوتبال آلمان و شکل‌گیری یک نسل طلایی با حضور بکن‌باوئر، گرد مولر، اولی هوینس، سپ مایر و ... و کسب تمام افتخارات ممکن توسط آن نسل، فدراسیون فوتبال آلمان تشخیص داد که این بازیکنان که اکثرا از طبقات فقیر جامعه بودند، احتمالا هنوز ظرفیت رسیدن به این شهرت و ثروت زیاد را ندارند. پس برای آن‌ها کلاس‌هایی برگزار شد که نه فقط نحوه کار تیمی و ارتباط با رسانه‌ها را به آن‌ها یاد می‌داد، که حتی به آن‌ها می‌گفت چطور مودبانه غذا بخورند و با دیگران رفتار کنند و حرف بزنند و لباس بپوشند. آلمان‌ها پنجاه سال قبل آن مسیر را رفتند، اما در ورزش ما هنوز کسی به فکر کپی‌برداری هم نیفتاده و این حوزه هنوز سرشار از سوشا مکانی‌ها و مهدی قائدی‌ها و پیام صادقیان‌هایی است که روزگاری بهترین استعدادهای این مملکت بودند و حالا سر نخواستن‌شان دعواست.
 تجربه نشان داده که نتیجه گرفتن تیم ملی والیبال باعث اقبال بیشتر والدین برای هدایت فرزندان‌شان به سمت این رشته خواهد شد. شاید امروز نتوان ستاره‌های چندمیلیاردی را به زور حرفه‌ای کرد، ولی تربیت نسل جدید برای حرفه‌ای‌گری و رعایت آداب ستاره بودن، کار مهمی است که از همین امروز باید برای آن برنامه‌ریزی کرد.