معمولا از سیل بهعنوان یک بلای طبیعی یا یک حادثه غیرمترقبه یاد میشود، ولی میتوان از زاویهای دیگر نیز به این واژه نگاه کرد و آن را بهعنوان یک مسئله خطرآفرین (مخاطرهآمیز) دید، این نگاه از آنجا نشئت میگیرد که طبیعت را به بدن انسان یا سایر وسایل، اجسام و موجودات کره خاکی تشبیه کنیم، به این معنا که رفتار نادرست با هر کدام میتواند خطراتی بهدنبال داشته باشد. بهعنوان مثال، رگهای انسان حیاتبخش هستند و اگر بخشی از رگهای انسان مسدود شود، حیات انسان به خطر میافتد، رودخانهها هم شریان حیاتبخش طبیعت هستند، پس باید همیشه جریان داشته باشند و مسیر آنها باز باشد. با این وصف برای حیات بخشیدن به طبیعت و بهرهمندی انسان از آن، نیاز به مدیریت رابطه بین انسان و محیط و بهطور خاص سیل هستیم. برای مدیریت هر موضوعی، نیاز به تجربه و علم است. بالا آمدن آب رودخانههای استان خوزستان بهطور دقیق یک مسئله کاملا مدیریتی بوده، چراکه این آب، بهطور مستقیم به بارندگیهای اخیر مربوط نبوده و صرفا از سرریزشدن و بازشدن دریچههای سدهای استان بهوجود آمده است، بنابراین عدم مدیریت آب سدها عامل اساسی سیل در این استان بوده است.
ما بهدنبال بررسی رابطه بین سیل، تجربه و علم هستیم و نقش علم و تجربه در کنترل حین و پس از سیل را بررسی خواهیم کرد. یکی از مهمترین ویژگیهای علم، انباشتگی آن است. علم بهصورت انباشتی شکل میگیرد، از نقطهای آغاز میشود و به سطوح بالاتر میرود و به آن اضافه میشود. متاسفانه ما به این ویژگی خیلی باور نداریم. ما تجربیات ثبتشدهای داریم، اما از آنها بهخوبی استفاده نکرده و نمیکنیم. درواقع، فقط زیاد حرف میزنیم. بهطور مثال، در حال حاضر کارگروه ملی سیلاب تشکیل شده است و باید آن را به فال نیک گرفت، اما در این کارگروه فقط حرف زده میشود و وقتی از آنها درخواست گزارش میکنیم هیچ گزارشی ارائه نمیکنند و هیچ مطلبی مکتوب نمیشود. بهعبارت دیگر، تجربهها و ادعاها بسیار است، اما مکتوب نمیشود. نکته دیگر اینکه نگاه ما به زمان، شاید یک نگاه منطقی نباشد؛ گذشته برای ما خیلی نزدیک و آینده خیلی دور است و از زمان حال نیز تصور خاصی نداریم. بهعبارتی، حرف میزنیم اما قدرت تصور چیزهایی که وجود ندارد یا اضطراری است را نداریم.
به نظر میرسد، مهمترین دلیلی که ما انباشتگی علم را نادیده میگیریم این است که علم در جامعه نهادینه نمیشود. ما از قرنها پیش، اندیشمندان بزرگی داشتهایم، اما هرگز دانشگاه در کشور ما نهادینه نشد و ساختار شکل نگرفت. بهطور مثال، جامعهشناسی بهعنوان یک علم، در منطقهای مثل خوزستان میتواند کارایی زیادی داشته باشد. نهادهای حمایتی با شناخت ساختار اجتماعی این استان میتوانستند فعالیتهای امدادی را ساماندهی و مدیریت کنند، اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد.