سابقه کار کودک در تاریخ زندگی بشر همواره وجود داشته است، اما انقلاب صنعتی نقطهای بود که در آن، تعریف کار برای کودک تغییر کرد. در جامعه پیشاصنعتی کار برای کودک مرحلهای برای ورود به جامعه، یادگیری حرفه و آمادهشدن برای ورود به بازار کار بوده است، اما با انقلاب صنعتی، درواقع کودکان ابزاری برای حفظ یک جمعیت عظیم بیکار و ارزان نگهداشتن نیروی کار بودهاند. در اینجا کار از یک ارزش به یک کالا تبدیل شده است و از کودکان تا ۱۸ساعت کار کشیده میشد. اما بهتدریج مقاومتهایی در برابر این شیوه کار در جوامع ایجاد و جامعه جهانی نیز ملزم به تشکیل کنوانسیونهایی درباره حقوق کودکان شد تا اینکه در سال ۱۸۷۸میلادی، نخستین قانون برای کاهش ساعت کار کودکان تصویب شد و کمکم قوانین دیگری نیز در حمایت از کودکان به تصویب رسید.
اما تغییر ساختاری باعث تغییرات نگرشی، هنجاری و ارزشی در جوامع شد و با تغییر فرهنگ نیز انگیزههای نئولیبرال شکل گرفت. سیاستهایی که در نتیجه آن، با ایجاد فضای محاسبهگرایانه و بهوجود آمدن شکاف در جامعه و در نهایت، افزایش فقر در جوامع بهویژه جوامع در حال توسعه، کار کودک افزایش یافت. به عبارت دیگر، از دهه ۱۹۸۰ ایدههای نئولیبرالی دوباره در عرصه اقتصاد غالب شد. این نگاه در عرصه اقتصاد بر پنج فرایند اصلی استوار است که عبارتاند از: موقتیشدن قراردادهای کار، خصوصیسازی در همه عرصهها، مقرراتزدایی، مسئولیتزدایی از دولت و ممانعت از تشکلیابی در جامعه. در کنار این موارد تغییرات فرهنگی نیز اتفاق میافتد و مصرف به بخشی از هویت جامعه تبدیل میشود، در این حالت افراد هرچه بیشتر مصرف کنند ارزش بیشتری دارند.
جامعه ایران نیز تا حد زیادی منطبق با این شرایط است. در جامعه ایران با خصوصیسازی در عرصه آموزش، مقرراتزدایی در عرصههایی مانند مسکن، موقتی بودن قراردادهای کار و مسائل مشابه، شرایط یک اقتصاد نئولیبرالی را میتوان مشاهده کرد که فرهنگ مصرفی، فقر و نابرابری روزافزون و افزایش کار کودک نتیجه آن بوده است. علاوه بر این، در دهه اخیر با نمونه ویژهای از خودنماییهای مصرفی در جامعه روبهرو بودهایم که در نتیجه آن، انگیزه و آرزوی مصرف هرچه بیشتر شده است. ویژگی انسان در این جامعه نگاه سود و زیانمحور به همه مسائل است. در این شرایط نگاه به کار کودک نیز سود و زیانمحور میشود. به عبارت دیگر، خانوادهها و گاهی خود کودکان سود کار را بیشتر از سود تحصیل میبینند. این معضلات در کشورهای توسعهیافته وجود داشته و آنها درصدد حل آن برآمدهاند، اما متأسفانه در جوامع در حال توسعه هنوز مصرفگرایی شدید، خودنمایی در مصرف و نگاه سود و زیانی به همه مسائل، تبلیغ میشود. زمانی هم که فقر و نابرابری افزایش مییابد، نمیتوان معضل کار کودک را حل کرد. با وجود تحمیل فشار بر خانوادهها کودکان مجبور به کار هستند، بنابراین تا وضعیت اقتصادی سامان نیابد و فاصله بین فقیر و غنی افزایش یافته و شاهد شکاف در جامعه باشیم و تا زمانی که اولین قربانیان برای کار ارزان، کودکان باشند، این پدیده حذف نخواهد شد.