رمضان آمد...
«اینک ماه رمضان آمد که هم بسوزد و هم بشوید. به آتش گرسنگی تن ما را بسوزاند و به آب توبه، دلهای گناهکاران را بشوید. ماه رمضان که شریفترین ماههاست، ماهی که در آن گناهان آمرزیده، دیوها رانده، درِ بهشت گشوده و درهای دوزخ بسته میشود.»
خواجه عبدالله انصاری
بار دیگر ضیافتی برپا میشود و مومنان بر سر سفره رحمت الهی حاضر میشوند. در نیمههای شب تکچراغی در هر خانه، اما چلچراغی در دلها روشن میشود، نجوای مناجات و رایحه سحرانگیز صلوات و تسبیح، فضا را ملکوتی و معطر میکند. ثانیهها، دقایق، روزها و ماهها همه مثل هم نیستند.دوباره آیین مهر و لبخند خدایی وزیدن گرفته است. دوباره در پَسِ کوچههای شهر بوی عشق و عرفان و رحمت پیچیده است. رمضان دوباره با کولهباری از نعمت و مغفرت به سوی ما میآید.