«مادر من در روزگار خود همچون بسیاری دیگر از زنان به دانشگاه نرفت. اما امروز در مقابل هر مرد فارغالتحصیل از دانشگاه سه زن در حال انجام کاری مشابه هستند. در آمریکا برای نخستینبار زنان به اکثریت نیروی کار تبدیل شدهاند و در حال تسلط بر بسیاری از رشتههای تخصصی هستند. اقتصاد جهانی در حال تبدیل شدن به محل موفقیت بیشتر زنان در قیاس با مردان است و این تغییرات اقتصادی فرهنگ را نیز تحت تاثیر خود قرار داده است. امروز اصطلاح «فرزند اول پسر» که در ذهن آمریکاییها ریشه دوانده بود تغییر کرده و آمار بارداری کلینیکی نشان میدهد که 75 درصد والدین به جای فرزند پسر، علاقهمند به داشتن فرزند دختر هستند، حتی در کشورهای بسیار سختگیر و پدرسالار مانند کرهجنوبی، هند و چین این الگوها در حال تغییر است.»
هانا روزین، روزنامهنگار و نویسنده آمریکایی، معتقد است که دنیای منحصرا مردانه در حال تغییر است و زنان بهتدریج در حال به دست گرفتن قدرت در حوزههای مختلف هستند. او در گفتوگوی خود در این زمینه ادامه میدهد: «شواهد تغییر را میتوان در همهجا دید. شاید این تغییرات ما را به یاد دهه بیست و شصت بیندازد اما تفاوت این است که در آن زمان طرفداران پرشور حقوق زنان اتفاقات را هدایت میکردند اما تغییرات امروز جنبش اجتماعی نیست، بلکه حقایق اقتصادی زمان حال است. اقتصاد تغییرات زیادی کرده و اقتصاد تولیدی که پیشازاین کالا و محصولات را تولید میکرد، تبدیل به اقتصاد خدماتی شده. این دو اقتصاد به مهارتهای متفاوتی نیاز دارند، و در جریان این رخداد روشن شده که زنان مجموعهای از مهارتهای جدید را بسیار بهتر از مردان کسب کردهاند. چیزی که اقتصاد امروز طلب میکند، مجموعهای کامل از مهارتهای متفاوت است. در فعالیتهای اقتصادی امروز باید قادر باشید ساکت بنشینید و تمرکز کنید، برای گفتوگوی مناسب با مردم باید به آنها گوش کنید و اینها کارهایی است که زنان بسیار خوب انجام میدهند.»
هانا روزین معتقد است که نه مطالعه نیروی کار فعلی بلکه مشاهده آنچه در دانشگاههای آمریکا میگذرد نکات مهمی را به ما نشان میدهد و ما بهروشنی میبینیم که در دهههای آتی ردههای متوسط مشاغل توسط زنان اشغال خواهد شد. وی ادامه میدهد: «اقتصاد در حال تقسیم کردن مشاغل به مشاغلی با مهارت و دستمزد بالا، و مشاغلی با مهارت و دستمزد کم است. در این میان مشاغلی با مهارت و درآمد متوسط رو به کاهش هستند. این جریان از 40 سال پیش تا به امروز رخ داده است. در این بین زنان در مهارتهای بالای شغلی ترقی کردهاند. از طرفی وقتی کتابهای مدیریت امروزی را بخوانید متوجه میشوید که رهبر کسی است که توانایی پرورش خلاقیت را دارد. او میتواند به کارکنان اجازه گفتوگو با یکدیگر را بدهد و خلاقیت را در آنها پرورش دهد، و زنان همه این کارها را بهخوبی انجام میدهند. زنان در قیاس با مردان با سرعت بالاتری در حال کسب مدارک دانشگاهی هستند. در هند، زنان فقیر انگلیسی میآموزند و سریعتر از مردان مشغول به کار میشوند. در چین، زنان وارد حوزه کسبوکار شدهاند و تعداد زیادی شرکت خصوصی در حال ایجاد است. بیش از چندین دهه کرهجنوبی یکی از مردسالارترین جوامع بود که اساسا برای زنان جایگاه درجه دوم قائل بود. طبق قانون مدنی این کشور اگر زنان موفق نشوند فرزند پسر به دنیا بیاورند، با آنها مانند کارگران خانگی رفتار میشود. اما پس از دهه 70 و 80 که دولت کرهجنوبی تصمیم گرفت بهسرعت صنعتی شود، زنان به نیروی کار ملحق شدند، و از سال 1985 تاکنون در الگوی پاسخ به این پرسش که «چقدر ترجیح میدهید فرزند اولتان پسر باشد؟» تغییر ایجاد شده.»
مدتها در عرصه اقتصاد، زیر سقف شیشهای تبعیض جنسیتی زندگی کردهایم. زنان همیشه زیر این سقف شیشهای قرار داشتهاند، در حالی که دارای مهارت و تجربه بسیار هستند. اما امروز علاقهمندم تصور کنم که به جای آن سقف شیشهای، پل بلندی وجود دارد که برای ایستادن روی آن باید اعتمادبهنفس و باور لازم را داشت.»