از قدیم گفتهاند «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی». شاید این جمله خیلی کلیشهای به نظر برسد، ولی کشف جاهای تازه، روشهای زندگی تازه، آدمهای تازه و تفکرات تازه، دید تازهای به زندگی میدهد. سیر و سیاحت در دنیا هیچ که نداشته باشد، حداقل به آدم میفهماند که غیر از شیوه زندگی و تفکر ما، تفکرات دیگری نیز در دنیا وجود دارد، آدمها به شکلهای دیگری هم میتوانند زندگی کنند و همین مقدمهای برای تساهل و زندگی مسالمتآمیز افراد بشر در کنار هم است.
خیلی از ما امکان این سیر و سیاحت را نداریم. اینجاست که سفرنامهها چشم و راهنمای ما میشوند. نویسنده سفرنامه، دست مخاطب را میگیرد و از نگاه خودش، دنیای جدیدی را به او نشان میدهد. حالا اینکه موضوع سفرنامه چه باشد و چه کسی آن را نوشته باشد بحث دیگری است.
در بین سفرنامهها، اما سفرنامههای تاریخی نقش ویژهای دارند. اول آنکه توصیفی از شرایط اجتماعی، طبیعی و شهری مقصد سفر در زمانی ارائه میدهند که ما نبودهایم. دوم آنکه نظرات شخصی نویسنده میتواند نشاندهنده فرهنگ محل زندگی خودش در همان عصر باشد و این امکان مقایسه دو فرهنگ متفاوت را به خواننده میدهد.
در دوره قاجار بود که مراودات و رفتوآمدها به خارج از ایران بین درباریان و صاحبمنصبان رونق بیشتری گرفت و همین باعث شد سفرنامههایی نیز از آن دوره بجا بماند.
«علیاکبر شیروانی» مجموعهای از این سفرنامههای قاجاری به تفکیک شهر مقصد گرد آورده که توسط نشر «اطراف» منتشر شده است و در هر جلد، با چند سفرنامه، به یکی از شهرهای مطرح آن روزگار پرداخته.
«پاریس از دور نمایان شد»، «قهوه استانبول نیکو میسوزد»، «آسمان لندن زیاده میبارد»، «سنپترزبورگ موزیکانچی دارد» و «بمبئی رقص الوان است» نامهای مجلدات این مجموعه است که در هرکدام تعدادی سفرنامه در مورد آن شهر آمده که در بین نویسندگان آنها نامهای آشنا مثل «ناصرالدین شاه» و «مظفرالدین شاه» هم دیده میشود.
علاوه بر جذابیت شرح این سفرنامهها از شهرهایی که تا قبل از آن، پای ایرانیان کمتری به آنها باز شده بود و گاه حیرت آنها از دیدن چیزهایی که تا پیش از آن ندیدهاند و خود باعث الهام گرفتن ایدههای تازه و اجرایشان در ایران بود، خواندن نثر قاجاری آنها نیز بسیار لذتبخش است و میتواند نمونه خوبی از ادبیات نوشتاری دوره قاجار باشد.