printlogo


گفتار
امکان‌یابی توسعه با دولت توانمند
احمد میدری؛ معاون رفاه اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی

مرحوم حسین عظیمی در کتابی که به نام «سیاست، برنامه‌ریزی و توسعه» منتشر شد، وضعیت نظام اجرایی کشور را به ارابه‌ای تشبیه می‌کند که در حالی که در سربالایی در حال حرکت است، اسب‌های کشنده این ارابه متاثر از سنگینی بار، به یکدیگر حمله می‌کنند. بسیاری از اقتصاددانان بدون اینکه توجه کنند این ارابه و اسب با چه وضعیتی روبه‌رو است، توصیه‌هایی می‌کنند و بارهایی به این ارابه تحمیل می‌کنند که هر لحظه خطر واژگون شدن ارابه و بار جدی‌تر می‌شود. منظور مرحوم عظیمی از ارابه، سیاست و نظام اجرایی و اداری است. در ادبیات توسعه بحثی درباره توانمندسازی حکومت مطرح شده است که براساس این دیدگاه حکومت‌ها نمی‌توانند سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را به پیش ببرند و اگر کسی نگران توسعه است، باید درباره ظرفیت‌های اجرایی و توانمندشدن دولت تامل کند. «آلبرت هیرشمن» این اندیشه را پس از جنگ جهانی مطرح کرد. در آن زمان در بانک جهانی و نهادهای بین‌المللی دیدگاه‌های مختلفی درباره راه‌های دستیابی به توسعه میان کارشناسان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دیده می‌شد. اقتصاددانان توسعه اقتصادی را توصیه می‌کردند، جامعه‌شناسان توسعه اجتماعی و کارشناسان سیاسی نیز توسعه سیاسی را اولویت تلقی می‌کردند. 
در میان اقتصاددانان، یکی از نظریات مهم، تئوری فشار بزرگ بود که می‌گفت برای دستیابی به توسعه باید همانند یک هواپیما که برای به پرواز درآمدن باید به سرعت مشخصی برسد، متقابلا برای توسعه اقتصادی نیز باید به یک سطح مشخص از سرمایه‌گذاری از طرق مختلف مانند وام‌های خارجی، پس‌اندازهای داخلی، مالیات و... دسترسی پیدا کرد تا به توسعه‌ رسید.
 «هیرشمن» با این اندیشه مخالفت کرد و گفت با محدودیت‌هایی به نام ظرفیت‌های سازمانی روبه‌رو هستیم که خود به کیفیت دولت و نظام اجرایی و حتی بخش خصوصی بستگی دارد. «هیرشمن» معتقد بود که در کوتاه‌مدت می‌توان تجهیزات و کارخانه را وارد کرد، اما توسعه سازمانی به این سادگی‌ها امکان‌پذیر نیست، یعنی هیچ توسعه‌ای در دولتی که ظرفیت‌های محدود دارد، شکل نمی‌گیرد و به همین ترتیب بخش خصوصی نیز رشد نمی‌کند. به این خاطر که در هر اندیشه اقتصادی حداقل وظیفه دولت حاکمیت قانون است. در واقع وظیفه دولت و حاکمیت این است که بتوانند منافع متعارض را سامان دهند و هماهنگ کنند که برای انجام آن نیاز به ظرفیت‌های سازمانی داریم.
 ظرفیت سازمانی در طول زمان شکل می‌گیرد و امری وارداتی نیست، بلکه از سنخ مهارت است. به همین علت «هیرشمن» می‌گفت توسعه سفری اکتشافی دور و دراز است و باید به آ‌رامی به سمت آن حرکت کرد. سیاست‌مداران و اقتصاددانان غالبا با این توصیه‌های «هیرشمن» و تاکید او بر حرکت آرام و با طمأنینه به سمت توسعه، همدلی نداشتند و ترجیح می‌دادند به‌محض امکان‌پذیرشدن انباشت سرمایه به سمت رشد سریع‌تر حرکت کنند.
 خوشبختانه این دیدگاه اخیرا در بسیاری از دانشکده‌های اقتصاد دنیا جا افتاده و درمحافل علمی دوره‌هایی به نامbuilding state capability برای ارتقای ظرفیت‌های حکومت برگزار می‌شود. در آنجا گفته می‌شود توسعه چهار بُعد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و اجرایی دارد. بُعد اجرایی در واقع زیربنا و ماشین اجرا و در حقیقت اندازه ظرفیت‌های اجرایی را مشخص می‌کند. مطالعات نشان می‌دهد تقریبا عموم کشورها از مرحله توسعه زیرساخت‌ها عبور کرده‌اند، اما متاسفانه در دو دهه گذشته ظرفیت اجرای آن‌ها پایین آمده است، بنابراین ما در مقوله توسعه با دو حوزه کاملا متفاوت، اما مرتبط با یکدیگر روبه‌رو هستیم. در یک بُعد وظایف و نقش‌های زیرساختی به‌مثابه مرحله ساده توسعه است و در آن، نقش اصلی را دولت بازی می‌کند که نظام بهداشت و آموزش ایجاد می‌کند. اما عموم دولت‌ها از مرحله اولیه عبور کرده‌اند و آنچه امروزه مهم است مواردی مانند حاکمیت قانون، افزایش کیفیت آموزشی، افزایش نظام بهداشت و سلامت و... است که در آن‌ها ظرفیت اجرا، نقش فوق‌العاده‌ای دارد. 
در واقع به این دلیل که ما وارد مرحله جدیدتری از توسعه شده‌ایم که نقش دولت در آن بهبود خدمات و سرویس‌های حوزه‌هایی مانند آموزش، مسکن، بهداشت، نظام مالیاتی، سیستم قضایی و... است، طبیعتا نقش ظرفیت اجرایی در موفقیت یا شکست تعیین‌کننده‌تر می‌شود.  اگر بپذیریم ظرفیت اجرایی در ایران نیز مثل بقیه کشورها اهمیت حیاتی دارد، این سوال مطرح می‌شود که چه باید کرد؟ این یک الگوی فکری است و طبیعتا راه‌حل برای این چگونگی به‌راحتی ممکن نیست، چراکه برعکس گذشته که تاکید می‌شد از طریق توانمندسازی مردم می‌توان به دموکراسی و توسعه و... دست یافت، امروزه گفته می‌شود در یک حکومت ضعیف، توانمندسازی مردم هم منتفی است. در این زمینه باید دغدغه این را داشت که دولت ضعیف نشود. به نظر می‌رسد دانشگاهیان و روشنفکران باید نگران دولت ضعیف باشند. دانشگاهیان و روشنفکرانی که دوران مشروطه تا کودتای رضاشاه را تجربه کرده‌اند، می‌دانند دولت ضعیف چه بلایی بر سر کشور آورد و مملکت را تا آستانه فروپاشی پیش برد. ما باید به‌طور جدی به این مسئله بپردازیم که چه کنیم که دولت ضعیف نشود و کارکردهای خود را حفظ کند تا پروژه توسعه منتفی نشود.