از هفتم ماه محرم، در همین تهران خودمان و در مسجد بوشهریها، مراسم ویژهای برگزار میشود. مراسم جنوبی برای ادای احترام به امام حسین (ع). مراسمی که هرساله برگزار میشود و جنوبیهای دورافتاده از شهر را به آنجا میکشاند، تا با دمام و سنج به یادآوری آن اتفاق بنشینند. موسیقی متفاوتی از میان آواهای مرثیهخوانیشان شنیده میشود. ریتم متفاوتی به گوش میرسد که دل آدم را ریش میکند از فرط غم. در خوزستان هم مراسم نوحهخوانی و مرثیهخوانی به شکلی متفاوت از تهران به گوش میرسد. لحن و صدای آدمها برمیگردد، غصه به حرکت سر منجر میشود و اشکی که روی صورت میآید، با صدایی باورنکردنی ادامه پیدا میکند. شبیه به بندرعباس. آنجا هم مرثیهخوانی و ریتم در کنار هم جمع میشوند تا به سالار شهیدان ادای احترام شود. این روزها که همهجا رنگوبوی محرم و عاشورا گرفته، یادم آمد به تاسوعا و عاشورا در اهواز. به وقتی که محلهها از حالت عربنشین یا عجمنشین خارج میشدند و دستههای عزاداری راه میگرفتند توی خیابانهای اصلی. به همدیگر سر میزدند و از همدیگر پذیرایی میکردند. یادم آمد به تعزیهخوانیها که به همین سادگیها برگزار نمیشد. آدابورسومی داشت. موسیقی با صلابتی پخش میشد که آدمها با آن ارتباط برقرار میکردند. شاید به همین خاطر بود که اولین تعزیهخوانیها و مرثیهخوانیهایی که در تهران دیدم برایم جذابیتی نداشت. باورم نمیشد که آدمها میتوانند بدون این نوای جادویی دلشان را ببرند به جایی دورتر. برای ما، فرهنگ ما میگفت که نوای جادویی میتواند شما را تا خود لحظه واقعه پیش ببرد. در تهران اما از این خبرها نبود. مردم جدیتر و رسمیتر این مراسم را برگزار میکردند. نه اثری از کنار جوی آب نشستن بود و نه نشانی از چادرهای خاکی شده. به همین خاطر است که خبر مراسم عزاداری سنتی خوزستان و بندرعباس و بوشهر در تهران، آدم را سر ذوق میآورد. همانطور که وقتی میشنویم در خانه هنرمندان یا محوطه تئاتر شهر، برنامههای ویژهای تدارک دیدهاند و مراسم طبق رسم و رسوم شهرهای مختلف برگزار میشود. برای ما که نمیتوانیم تهران را به مقصد شهرهای دیگر ترک کنیم و نخل ببینیم یا لباسهایی متفاوت به تن تعزیهخوانان، همین رسیدن به نوای جادویی کفایت میکند. اینکه در دل هوایی نفس بکشیم که میتواند ما را به دنیایی دیگر ببرد و برایمان داستانهایی روایت کند. نه آنکه داستانی متفاوت، بلکه روایت متفاوتی از یک اتفاق.
در این میان، موسیقی و نوای جادوییاش به کمک ما میآیند تا تاثیر بیشتری حس کنیم و وقتی که نباشد، انگار چیزی کم داریم. انگار با این ضبطصوتهای ارزان و سیدیهای دوآهنگه نمیتوانیم به عمق مطلب برسیم. نمیتوانیم آن ثانیهها و آن زجر و رجز و مرثیه را حس کنیم. برای ما که با ضرباهنگ بزرگ شدهایم، اگر نوای تکرار ریتم در گوشمان زنگ نزند، انگار به دل داستان نزدهایم و ندیدهایم. انگار آن سال تاسوعا برایمان تاسوعا نیست. نه آنکه نباشد، تاثیرش کمتر است. پیشنهاد میکنم امسال، به پاتوق جنوبیها بروید، به جایی که سنج و دمام توی گوشتان مینشیند و تکرار یک نوای مستعد اتفاق را برایتان متفاوت میکند. به این پاتوقها بروید و ببینید که وقتی از عمق و تاثیر صحبت میکنیم، دقیقا چه میگوییم. ببینید که در فرهنگ جنوب، از واقعه کربلا با چه سوزوگدازی یاد میشود. ببینید که مردم جنوب با چه ریتمهایی بزرگ شدهایم و موسیقی تا کدام لحظههای زندگی همراهآنها آمده است.